بررسی احتمالات معنایی «نسیء» در روایت بطن نخله
نکته دیگری را آقا در مورد نسیء مطرح فرمودند. یعنی جمع بین روایاتی که میگفت این حمله در آخر رجب بود، و روایاتی که میگفت در آخر جمادی بود. احتمال میدادند که چون مسأله نسیء در سال دوم هجری مطرح بود، این تفاوت را هم به این صورت جمع کنیم. پس قول ابن اسحاق با قول سدی به این صورت میشود که بهخاطر نسیء یکی آخر رجب را گفته و دیگری بهخاطر جمادی اینطور گفته است. یکی نسیء بالفعل کفار را ملاحظه کرده، دیگری آن را ملاحظه نکرده و اختلاف شده.
خب ببینید مسأله نسیء از مباحث تفسیری خوبی است. دو قول اصلی دارد؛ فروعات هر قولی متشتت میشود. مثلاً مرحوم مجلسی در جلد پنجاه و هشت بحارالانوار، نکتهای دارند.
الفائدة الخامسة : اعلم أن أصحابنا اتفقوا على أن ولادة نبينا صلى الله عليه وآله كانت في شهر ربيع الاول ، إنما في السابع عشر منه كما هو المشهور ، أو في الثاني عشر كما اختاره الكليني ره وهو المشهور بين المخالفين…وذكروا للنسئ ثلاثة معان أو مأنا إلى بعضها : الاول أنهم كبسوا تسع عشرة سنة تامة قمرية ، حتى صارت تسع عشرة سنة تامة شمسية على ترتيب « بهزيجوح »[1]
این یکی از شعبههای سه معنایی است که فرمودند. چون نسیء دو شعبه جدا از هم دارد. به انگیزه آنها برمیگردد. نسیء یعنی عقب انداختن. انگیزه نسیء چه بود؟ دو راه جدا دارد. یکی این است که مرحوم طبرسی اول آوردهاند. انگیزه این بود که سه ماه پشت سر هم –ذی القعده، ذی الحجه، محرم- ترک قتال کنند، اما برای آنها سخت بود. سه ماه خیلی سخت بود. دعواهایی بود که منتظر بودند تمام شود. لذا صفرین و محرمین درست میکردند. وقتی ذی الحجه تمام میشد ندا میداد، این ماه ماه صفر است. در این سال دو صفر داریم. وقتی صفرین میگرفتند دیگر جنگ حلال شده بود. سال بعد محرمین میگرفتند. میگفتند سال بعد را دو محرم میگیریم. علی ای حال کارشان این بود. یا مثلاً صفر را حرام میکرد و میگفت، محرم، صفر باشد و صفر بعد به جای محرم باشد. «يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا…[2]». این یک معنا از انگیزه نسیء بود. یعنی تاب این را نداشتند که سه ماه قتال نکنند.
22:20
قول دیگر این است که اصلاً انگیزه نسیء این بود که جای اتیان حج عوض میشد. یک وقت حج در زمستان میشد و یک وقت در تابستان میشد. همانطوری که الآن است. یعنی انگیزه اصلاً حرب و قتال نبود. انگیزه عوض شدن جای حج بود. چون جای حج عوض میشد کبیسه به کار بردند. سادهترین کبیسه آنها را در جلد سی و پنج بحارالانوار، صفحه سی و نه در تعلیقه نقل کرده بودند. سادهترین کبیسه به این صورت بود؛ الآن هم شما میبینید؛ هر سه سال یک بار ماه قمری جلو میشود. چرا؟ چون هر سالی یازده روز تفاوت ایام دارد. سال شمسی با سال قمری. آن سیصد و پنجاه و چهار روز است، آن سیصد و شصت و پنج روز است. بهخاطر این یازده روز، هر سال ماه قمری جلوتر میرود. هر سه سال یک ماه جلو میرود.
خب این را چه کار میکردند؟ خیلی راحت، وقتی سه سال میشد، در سال سوم دو ذی الحجه میگرفتند. کبیسه آنها به این صورت بود. راحتترین کبیسه هم همین است. دو ذی الحجه میگرفتند. میگفتند ذی الحجه اول، ذی الحجه دوم. ماه بعد را هم میگفتند محرم است. وقتی به این صورت بود، دیگر محفوظ میماند. یعنی جای حج عوض نمیشد. محرمی که یک ماه عقب افتاده آن یازده روز را خنثی میکرد. روی این کبیسه سه صورت بود لذا مرحوم مجلسی فرمودند «ذکروا للنسیء ثلاثة معانی»؛ نسیء به این معنای دوم سه معنا دارد. نه اینکه کلاً برای نسیء سه معنا باشد. نسیءای که انگیزه شان از آن این بود که جای حج عوض نشود سه معنا داشت. اینها نکات خوبی در مورد بحث تفسیری نسیء است.
خب حالا در مانحن فیه احتمال نسیء هست یا نه؟ اگر قول اول را بگیریم که انگیزه نسیء این بود که تا سه ماه انگیزه ترک قتال نداشتند و اهل الغارات بودند. اهل جنگ بودند لذا تاب ترک آن را نداشتند. اگر به این صورت بگوییم، در مانحن فیه این احتمال کارساز نیست. چرا؟ چون آنها که جای شعبان و رجب را عوض نمی کردند. تنها کاری که آنها میکردند این بود که محرمین و صفرین داشتند. منادی ندا میداد که امسال محرم، حرام نیست. بعد هم به جای آن صفرین ومحرمین داشتند. حالا ترتیب آن را مرحوم طبرسی و دیگران هم دارند. اگر خواستید در بحارالانوار در چهار-پنج موضع راجع به این صحبت کرده. اولش در کتاب الاحتجاج بحارالانوار بود. کتاب احتجاج بحارالانوار از کتابهای خیلی شیرین بحارالانوار است. خدا علامه مجلسی را رحمت کند. اولی که کتاب الاحتجاج را شروع کردند، باب اول را باب احتجاج الله قرار دادند. احتجاج معصومین بعد از آن میآید. در باب احتجاج الله شاید نزدیک شصت صفحه اول جلد نهم بحارالانوار فقط آیات قرآن است. یعنی آیات قرآنی که صبغه احتجاج دارد را آوردهاند. آن وقت بحث ما را حدود صفحه نود و نه آوردهاند. یعنی شصت صفحه آیات است. تفسیر نسیء را حدود صفحه نود و نه آوردهاند. از مجمع البیان نقل کردهاند و ملاحظه میکنید.
خب دو آیهای که پشت سر هم آمده استظهار خوبی دارد. «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً في كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُم[3]»؛ یعنی پشتوانه دارد و شما حق ندارید که اینها را تغییر دهید. اگر میقاتیتی هم هست، پشتوانهای دارد که میقاتیت متفرع بر آن است. نه اینکه اصل همه کارها این باشد. در آیه بعد دارد: «إِنَّمَا النَّسيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّه[4]». آنها برای اینکه این چهار ماه حرام محفوظ بماند جای آنها را عوض میکردند. چهارتا را محفوظ نگه میداشتند. این آیه شریفه بهخاطر تعبیر «لِيُواطِؤُا عِدَّةَ»، خیلی مناسب قول اول است. بسیاری از مفسرین هم گفتهاند ظاهر آیه شریفه در نسیء، همانی است که اهل الغارات و الحروب انگیزه آن را داشتند. لذا میفرماید «يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حرّم الله». این خیلی مناسب قول اول است.
اما قول مجاهد و دیگران؛ مرحوم مجلسی به تفصیل آن را آورده بودند. در جلد پنجاه و هشت، صفحه سیصد و سی و هفت در توضیح نسیئ از چند تفسیر میآورند. یکی از رازی میآورند. یکی از نیشابوری میآورند، یکی هم از واحدی میآورند، بعد از مرحوم طبرسی میآورند. تا صفحه سیصدو شصت و یک که الآن خواندیم.
بنابراین روی قول اول، بحث ما سر نمیرسد. یعنی ربط پیدا نمیکند. چرا روی قول دیگر مربوط میشود ولی آن نیاز به محاسبه دارد که ببینیم آیا در سال دوم هجری به این صورت بود که تنها تفاوت در یک ماه باشد یا نه؟ ولادت امیرالمؤمنین که در سیزده رجب معروف است با روایتی که در هفتم شعبان مطرح کردهاند، مرحوم مجلسی بحثی دارند که خودتان نگاه کنید. در آن جا حدوداً یک ماه میشود. یعنی هفتم شعبان تا سیزده رجب، بیست و خوردهای تفاوت میشود، البته اگر سر برسد.
شاگرد: اینکه اول فرمودید محرمین میگرفتند یعنی دو ماه جنگ نمی کردند؟ یعنی یک سال سه ماه میشد و یک سال پنج ماه میشد؟
29:32
استاد: شاید به این صورت بود که محرم را صفر میکردند و یک ماه قتال میکردند و ماه بعدی را محرم میگرفتند که بعد از آن هم محرم بود. «لیواطئوا عده». من محرمین را نگاه کردم اما صفرین آن مهمتر است. یعنی به جای اینکه بگویند الآن محرم است و حرام است، میگفتند امسال صفرین داریم. یعنی بعد از ذی الحجه صفر بود و بعد از آن هم صفر بود. ولو محرم بود ولی صفر بود. برای اینکه حرام نباشد. سال بعد … .
شاگرد: سال بعد چهارماه حرام میگرفتند.
استاد: نه، اینکه خلف غرض آنها میشد.
شاگرد۲: همانطور که در اصطلاح شمسین و قمرین داریم، شاید منظور آنها از صفرین این بوده که اول صفر بوده و دوم محرم بوده.
استاد: محرمین را در یک نقل دیدم. اما یادم نیست کجا دیدم. اما اینکه چهارماه پشت سر هم قرار میدادند خلاف آن میشد. مفسرین به تفصیل آوردهاند و شاید هم در لغت آوردهاند.
شاگرد: شاید محرمین به سالی میگفتند که اولش محرم بود و به سالی ک اولش صفر بود صفرین میگفتند. تغلیب آن به این صورت بوده.
استاد: خلاصه هر سال سه تا را میگرفتند؟
شاگرد: نه، یک سال در میان یک بار محرم اول بود و سال بعد دوم بود.
استاد: اگر یک در میان باشد خوب است. یعنی بگوییم یک سال در میان محرم را حلال میکردند و میگفتند صفرین. و سال بعد همان محرم فقط حرام بود، و چون پارسال دو صفر داشتند به آن محرمین میگفتند. مانعی ندارد. آن را توضیح هم دادم. علی ای حال بنابراین این قول نیاز به محاسبه دارد. ولی اصل خود این احتمال برای حدیث و جمع بین قول ابن اسحاق برای قول دوم که انگیزه از آن تبدیل ماه ذی الحجه بوده جا دارد. برای دفع دور هم که صحبت شد آقا فرمایشی داشتند. در مورد بحث طریقیت رؤیت برای ابتعاد، اشکال دور مطرح شد. البته ابتدا روایت بعدی را میگویم و بعد آن را بیان میکنم.
[1] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاءج۵٨، ص٣۶١
[2] التوبه ٣٧
[3] التوبه ۳۵
[4] همان ۳۷
بدون نظر