رفتن به محتوای اصلی

انعکاس متفاوت لزوم یقین به وقت نماز، در فتاوی

 

چیزی که می‌‌خواهم عرض کنم، کنار هم قرار دادن چیزی است که همه قبول دارند. یعنی همان‌‌هایی که بعد از صاحب کفایه بحث را به آن فضا بردند، در همین فضا ادله و روایاتی را ما خوانده‌‌ایم، ببینیم در متن کتب فقهی چطور آمده است.

مرحوم سید در عروه در احکام مواقیت به این صورت شروع می‌‌کنند. من خیلی سریع می‌‌خوانم. ببخشید! چون هم خودتان مسائلش را می‌‌دانید و هم مسائل گسترده و لطیفی است که نمی‌‌توان با بسط گفت. لذا آن جایی که منظورم می‌‌باشد را می‌‌گویم.

لا يجوز الصلاة قبل دخول الوقت ، فلو صلى بطل وإن كان جزء منه قبل الوقت ، ويجب العلم بدخوله حين الشروع فيها ، ولا يكفي الظن لغير ذوي الاعذار، نعم يجوز الاعتماد على شهادة العدلين على الأقوى وكذا على أذان العارف العدل وأما كفاية شهادة العدل الواحد فمحل إشكال وإذا صلى مع عدم اليقين بدخوله ولا شهادة العدلين أو أذان ، العدل بطلت إلا إذا تبين بعد ذلك كونها بتمامها في الوقت مع فرض حصول قصد القربة منه[1]

«لا يجوز الصلاة قبل دخول الوقت ، فلو صلى بطلت وإن كان جزء منه قبل الوقت»؛ حتی نصف تکبیر را قبل از زوال شروع کند نماز باطل است. «و يجب العلم بدخوله حين الشروع فيها و لايكفي الظن لغير ذوي الاعذار»؛ ظن کافی نیست. ببینید در همان ادله «استیقنت» هم بود. صاحب وسائل هم آورده بودند. در اینجا هم می‌‌فرمایند: «و لايكفي الظن».

«نعم يجوز الاعتماد على شهادة العدلين على الأقوى وكذا على أذان العارف العدل وأما كفاية شهادة العدل الواحد فمحل إشكال». 

آن چه که منظور من است، این است که ببینید در اینجا کسی با سید مخالفت می‌‌کند. الآن شما می‌‌گویید «یجب»؛ باید یقین به دخول پیدا شود، خب سؤال؛ کسی که الآن یقین به زوال ندارد وجوب صلات دارد یا ندارد؟ اگر مثل صوم بگویید یقین ندارد چون یقین است که وجوب می‌‌آورد؛ وجوب الصلاة المنوط بیقین بدخول الوقت، فاذا کان شاکا فلا وجوب. اگر به این صورت بفهمیم می‌‌دانید بعداً سید چه می‌‌فرمایند؟ هیچ کسی هم حاشیه ندارد. یعنی همه موافق با این هستند که درست است که یقین شرط اداء است اما شرط واقعی نیست که یقین جزء موضوع وجوب بشود. می‌‌فرمایند:

«و إذا صلى مع عدم اليقين بدخوله ولا شهادة العدلين أو أذان ، العدل بطلت»؛ اگر بخواند باطل می‌‌شود. «إلا إذا تبين بعد ذلك كونها بتمامها في الوقت مع فرض حصول قصد القربة منه»؛ نماز را خواند و باید هم یقین را تحصیل کند، اما نکرد، حالا که نکرد نماز باطل هست یا نیست؟ اگر یقین شرط موضوع است که اصلاً امر نداشته است. اگر هم کل آن را در وقت خوانده باشد برای او امری نبوده است. چون فقط وقت ثبوتی که میزان نیست. برای او امر نبوده است. اما می‌‌گویند: «إذا تبين بعد ذلك كونها بتمامها في الوقت»، نماز صحیح است.

مسأله بعدی را هم عرض می‌‌کنم؛

29:49

مسألة ٢ : اذا كان غافلا عن وجوب تحصيل اليقين أو ما بحكمه فصلى ثم تبين وقوعها في الوقت بتمامها صحت ، كما أنه لو تبين وقوعها قبل الوقت بتمامها بطلت ، وكذا لو لم يتبين الحال ، وأما لو تبين دخول الوقت في أثنائها ففي الصحة إشكال ، فلا يترك الاحتياط بالإعادة[2]

«اذا كان غافلا عن وجوب تحصيل اليقين»؛ باید یقین را تحصیل کند و کاملاً غافل است، نماز را خواند، «ثم تبين وقوعها في الوقت بتمامها صحت»؛ این فرمایش ایشان است.

عبارت مرحوم حکیم در اینجا خیلی صاف است. من دارم شاهد می‌‌آورم تا ببینید خود آن اجلّه این مطلب ما را به‌‌راحتی فرموده‌‌اند. فرموده‌‌اند:

لمطابقتها للواقع. وقد عرفت أن العلم بالوقت ليس شرطاً لها واقعاً شرعاً بل ظاهراً عقلا[3]

«لمطابقتها للواقع»؛ خب درست است که باید تحصیل یقین کند اما حالا نکرد؛ یا غفلت کرد یا رجاءً انجام داد. خود مرحوم حکیم در حاشیه عروه فرموده‌‌اند اگر به رجاء مطلوبیت هم به جا آورد ولو یقین ندارد اما بعداً مشخص شد که کل آن در وقت بود، کافی است. «و قد عرفت أن العلم بالوقت ليس شرطاً لها واقعاً شرعاً بل ظاهراً عقلا»؛ شرط ظاهری است. یعنی برای این است که بتوانید انجام بدهید. عقل می‌‌گوید تا علم نداری انجام نده. البته در این‌‌که ظاهری صرف هست یا نیست، من نوشته‌‌ی کم‌‌رنگی را در اینجا دارم. شاید بتوانیم بگوییم «بل شرط لامتثالها تدبیرا شرعیا». این را کم‌‌رنگ نوشته‌‌ام. این همه از روایات داریم، این عنوان باب را در وسائل داریم، اگر صرف شرط ظاهری عقلی بود که این‌‌ها نمی آمد. آن هم با این محکمی!


[1] العروة الوثقى ج۲ ص۲۴

[2] همان

[3] مستمسك العروة الوثقى ج۵ص۱۵۴