بیان صغرای استصحاب در روایات رؤیت
در صفحه اول جزوهای که مشغول بودیم، در سه موضع ستاره گذاشته بودیم. به صفحه شانزده رسیدیم که محل ستاره اول تمام شد. صفحه شانزده موضع ستاره دوم است. عبارت حاج آقا در ستاره دوم - در صفحه اول - این بود:
و حيث إنّ ما دلّ على أنّ الاعتبار بالرؤية من أدلة الاستصحاب** و لذا قوبلت الرؤية في الرواية بالتظنّي فقال: «فرض الله لا يكون بالتظنّي صُم للرؤية و أفطر للرؤيه»؛ يعني صُم لليقين و أفطر لليقين، فمع العلم بدخول الشهر اللاحق لا يبقى على الحالة السابقة و لو بسبب مُضيّ ثلاثين عن الشهر الثابت سابقًا فعدم الرؤية فعلًا مع عدم الغيم و الغبار لا عبرة به للعالم و إن كان الفرض بعيدًا يعني عدم الرؤية مع الفرض المذكور في طول هذه المسافة الطولية في طول البلاد بلا آلة أو معها للمستهلّ***[1]
«… و لو بسبب مُضيّ ثلاثين عن الشهر الثابت سابقًا»؛ که خودش علم است. یا غیر از آن. «فعدم الرؤية فعلًا»؛ شب سیام باشد اما ندیدهایم. «مع عدم الغيم و الغبار لا عبرة به للعالم»؛ یعنی علم دارد که شهر داخل شده پس استصحاب به واسطه علم، منقطع است. «و إن كان الفرض بعيدًا»؛ یعنی غیم نباشد و هوا صاف باشد. درعینحال هیچ کسی ندید ولی علم داریم که هست. «يعني عدم الرؤية مع الفرض المذكور في طول هذه المسافة الطولية في طول البلاد»؛ یعنی طول مسافتی که عرض بلاد در کل کره زمین دارد و در طول بلاد شرقا و غربا، با اینکه این همه بلاد هست بگوییم با اینکه هوا صاف بود و ما علم داریم که اهلال هلال شده، ولی هیچ کسی نبیند، «بلا آلة أو معها للمستهلّ»؛ دنبالش هم رفت اما ندید. این فرض بعید است. ولی خب ولو فرض آن بعید است اما ما فرض گرفتیم که عالم است به اینکه شهر داخل شده و درعینحال عدم الرویه است. میفرمایند «لاعبرة بعدم الرویه للعالم». چرا؟ چون رؤیت خودش برای حصول علم بود. علم برای عالم آمد. این فرمایش ایشان بود.
از کلمه «حیث..» ایشان یک بحث خیلی مهمی را مطرح کردند. لذا ستاره دوم از فرمایش ایشان در صفحه شانزدهم آمده. صفحه شانزده را ملاحظه بفرمایید.
هذه نكتة مهمّة في تقويم الرؤية کعنصر دخيل في روايات أبواب الهلال و الاستهلال[2]
واقعاً هم همینطور است. یعنی اگر نگاه شما به روایات «صم للرؤیة و افطر للرؤیة» به این صورت باشد که دارند استصحاب را میگویند و صغرایی از استصحاب است، اصلاً سرنوشت نگاه شما به این بحث تفاوت میکند. به خلاف اینکه به روایت «صم للرؤیة» نگاه استصحابی نکنیم. خب اینجا است که مطرح میشود که مسأله رؤیت موضوعیت دارد یا ندارد. من گمانم این است کسی که روایات «صم للرؤیة» را صغرای استصحاب ببیند، اصلاً موضوعیت به ذهنش خطور نمیکند. لذا تمام کسانی که میگفتند موضوعیت دارد میگویند «صم للرؤیة» استصحاب نیست. لذا بحث ازاینجهت مهم میشود. اگر اساساً روایت «صم للرؤیة» صغرای استصحاب باشد پس نگاه شما به بحث عوض میشود. «في تقويم الرؤية»؛ در ارزشگذاری رؤیت، در اینکه رؤیت، چه کاره هست، نکته مهمی هست. «کعنصر دخيل في روايات أبواب الهلال و الاستهلال»؛ این رؤیت به چه صورت است. اگر استصحاب است، یک جور است. اگر نه، نه.
فإنّ الرؤية ليست لها موضوعية بما هي رؤية بل بما هي يقين لاحق صالح لقطع الاستصحاب و رفع حكم اليقين السابق، فالرؤية وضعت في روايات الاستهلال موضع «بيقين آخر» في قوله(عليه السلام): «و لا تنقض اليقين أبدًا بالشك و إنّما تنقضه بيقين آخر»، فقوله(عليه السلام): «…و ليس بالرأي و لا بالتظنّي و لكن بالرؤية…» يعني و لكن باليقين، أي إنّ الرؤية ممّا يوجب اليقين، و لذا لا إشكال في حلول الشهر الجديد بمضيّ ثلاثين يومًا من الشهر السابق، لأنّ مضيّ الثلاثين أيضًا ممّا يوجِب اليقين و اليقين و کلّ ما يوجبه، کواشف للموضوع الذي هو الهلال، و الطرق إلی الموضوع و الكواشف له لا تزيد عليه شيئًا، فإنّ الموضوع للأحكام الشرعية ليس إلّا الهلال، فإذا حصل اليقين بالهلال فلا معنی لبقاء الشهر السابق، أي إنّ الموضوع في عالم الثبوت لإنشاء الأحكام الشرعية المرتبطة بالصوم و نحوه ليس إلّا الهلال،[3]
«فإنّ الرؤية ليست لها موضوعية بما هي رؤية بل بما هي يقين لاحق صالح لقطع الاستصحاب و رفع حكم اليقين السابق، فالرؤية وضعت في روايات الاستهلال موضع «بيقين آخر» في قوله(عليه السلام): «و لا تنقض اليقين أبدًا بالشك و إنّما تنقضه بيقين آخر»»؛ این «بیقین آخر» در روایت استهلال «برویة» شده است. «صم للرؤیة» یعنی «صم بیقین». در صفحه اول هم تصریح فرمودند که یعنی «صم للیقین».
«فقوله(عليه السلام): «…و ليس بالرأي و لا بالتظنّي و لكن بالرؤية…» يعني و لكن باليقين، أي إنّ الرؤية ممّا يوجب اليقين، و لذا لا إشكال في حلول الشهر الجديد بمضيّ ثلاثين يومًا من الشهر السابق، لأنّ مضيّ الثلاثين أيضًا ممّا يوجِب اليقين»؛ این هم کنار همین.
«و اليقين و کلّ ما يوجبه، کواشف للموضوع الذي هو الهلال»؛ کاشف موضوع است که هلال باشد. حالا اینکه موضوع هلال باشد را میرسیم. ببینیم اصل اینکه فرمودند «حیث ان ما دل علی ان الاعتبار بالرویه من ادلة الاستصحاب». قبول دارند یا ندارد. بحثهای آن چیست.
[2] همان
[3] همان
بدون نظر