الف) امر به قضاء
ببینید روایاتی که میگویند «صم للرؤیة»، برای این که بفهمیم رؤیت موضوعیت ندارد، و به تعبیری که علماء در نهایة النهایه فرمودند حتی بفهمیم یقین جزء الموضوع نیست، من چند شاهد آوردهام. یک قرینه درون همین روایات بود. فوری حضرت میگویند «صم للرؤیة و افطر للر، لا تصم الّا ان تراه». در صحیح بود. «فان شهد عندک انه من رمضان فاقض یوما». خب وقتی حضرت در کنار این میگویند روزه نگیر مگر اینکه ببینی، فوری میگویند اگر بعداً گفتند ماه بوده، قضا بکنید. اگر یقین جزء الموضوع بود، باید درست آن را برعکس میکرد. باید بگویند یقین جزء موضوع است، اگر بعداً گفتند هلال رؤیت شده، بر تو واجب نبوده. چون یقین جزء الموضوع است. مثل معلوم الخمریه جنس است. وقتی شک دارید واقعاً نجس نیست. چون علم به خمریت جزء الموضوع است. خب در چنین فضایی حضرت، فوری به او نمیگویند که قضا کن. پس اینکه من گفتم «لاتصم الّا ان تراه»، رؤیت، رؤیت استصحابی بود. نه جزء الموضوع که وقتی ندیدی اصلاً و واقعاً واجب نبوده. پس چرا میگویند قضا کن؟! این اول قرینه متصله است.
دنبال همین قرینه متصله این بود: «فان تبین انه کان من شهر رمضان»، تأکید کردم که این «مِن» یعنی با اینکه شما یقین نداشتید، اما «تبین انه کان من شهر رمضان». خب اگر یقین جزء الموضوع بود که «لم یکن من شهر رمضان الشرعی»، واجب هم نبوده است. این قرینه اول بود.
شاگرد: اگر در بحث بلوغ کسی بگوید بلوغ شرعی این است که یا بدن به اندازه و رشدی برسد که از آن منی خارج شود، یا اینکه پانزده سال شود، در اینجا میگوییم موضوع حکم شرعی چیست؟ یعنی اگر یک نفر بگوید خارج شدن منی موضوع حکم شرعی است، اما اگر خارج نشد، شارع که نمیتواند احکامش را معلق نگه دارد، بلکه باید برشی بزند.
استاد: در مورد بلوغ آیا فقیهی گفته که بلوغ، دو موضوع شرعی است؟! همه میگویند بلوغ موضوع حکم است، علامات بلوغ چندتا است. پس ما چند موضوع نداریم. علامت داریم. این علامت کاشف از آن است. خیلی از آنها هم کاشف از مضی آن است. مثلاً پانزده سال خیلی از وقتها کاشف از مضی بلوغ است. قبلاً در استصحاب عدم بلوغ مفصل بحث کردم. اصلاً ادلهای که سنهای مختلف را میگفتند هم مطرح شد و از جمع بین آنها هم صحبت شد. لذا در مانحن فیه هم موضوع وجوب صوم، دخول شهر است. فی علم الله تعالی وقتی شهر رمضان داخل شده، روزه آن هم واجب است، چه مکلف بداند یا نه. الاحکام تشترک بین العالم و الجاهل. لذا بعد میفهمیم که ماه مبارک بوده. لذا بهسادگی بر آن متفرع میکنیم که «فاقض یوما». یعنی ماه مبارک بود و موضوع شهر رمضان بود. نه الشهر المعلوم دخوله که بگویید چون من علم نداشتم، پس وجوب نبود.
21:17
شاگرد: مثلاً در اینجا بگویند که علی سبیل البدل است. یعنی جزء هست اما علی سبیل البدل. یعنی یا باید با رؤیت یقین پیدا کنید، یا اینکه سی روز تمام شود.
استاد: سی روز تعبدی؟ شارع فرموده سی روز یا بهخاطر این است که میدانیم شارع فرموده که در سی روز ماه تمام شده است؟ اگر میدانیم پس همه اینها طریق هستند.تمام شدن ماه و شروع ماه طرقی دارد برای اینکه ثابت شود شهر داخل شده یا نه. در اینجا علی البدل دو موضوع نداریم. علامات است. لذا در آن باب عبارات صاحب وسائل را بیینید؛ «باب ان علامة شهر رمضان وغيره رؤية الهلال»؛ نه قوام شهر رمضان رؤیة الهلال. متن شرایع را نگاه کنید؛ «علامة دخوله رؤیة الهلال». این کلمه «علامة» به نظرم در دهها کتاب فقهی آمده است. یعنی علامت است، نه اینکه خود رؤیت، مقوم شهر باشد. الهلال المرئی بما هو مرئی، مقوم شهر باشد.
شاگرد: بالای نود و پنج درصد کتابها تا همین امروز تعبیر علامت آوردهاند.
استاد: بله، یک وقتی من اینها را خورد خورد نگاه میکردم، یک جا نداریم که حتی خلافش پیدا شود.
شاگرد۲: علامیت مسلم است. خصوص قرینه بودن این عبارت را عرض میکنم. یعنی آنهایی که آنها را طی کردهاند. به اصل مبنای آنها اشکال نکنید.
استاد: ما قرائن را برای چه میآوریم؟ میخواهیم تجمیع و تعاضد قرائن بکنیم بهنحویکه ببینیم بعض مبانی درست است یا نه. یکی از راههای استدلال، استدلال انّ است. شما خطا را در معلوم نشان میدهید، ناسازگاری را در بناء نشان میدهید، از این ناسازگاری کشف میکنید که باید مبنا بازنویسی شود. و الّا من که عرض کردم روی مبنای اینکه خودشان قطع صفتی گرفتهاند، تا آخر هم رفتهاند. خیلی جالب است؛ حتی میگویند رؤیت در همین قم و خلاص؛ گفتیم بلد قریب چطور؟ با الغاء خصوصیت هم نگفتند، بلکه گفتند دلیل حاکم میگوید بلد قریب هم شامل میشود. یعنی ایشان گفتند اگر خودمان بودیم و بلد قریب را در روایت نداشتیم، میگفتیم کاشان برای قم فایدهای ندارد. چه ربطی به هم دارند؟! میگویند تو در قم نگاه کن، وقتی ندیدی تمام. صریح عباراتشان بود. با مرحوم خوئی سه مراسله شده بود. به قدری بسط پیدا کرده بود که خوشبختانه به همه نکات ظریف و کلاسیک بحث تصریح شده بود. یعنی آثار مبانی در کلام خود صاحب مبنا نمایان بود؛ به آثار و لوازم فرمایششان تصریح شده بود. میگفتند حتی اگر امام معصوم هم بگویند که اینجا هلال است، ماه داخل نمیشود. چون ما باید با چشم عادی در اینجا ببینیم.
بدون نظر