عدم تناسب امر به قضاء با معنای توقیق قهری غیراختیاری
خب اگر به این صورت است، اشکالی که در روایت ابن خلاد هست، این بود که امام فرمودند: «اگر هوا صاف است، فلا». بنا بر اینکه به اقرب و احتمال دوم برگردد، معنای حدیث چه میشود؟ «فلا» یعنی «لاوفق له».
6:04
خب حالا اگر بعداً اول ماه معلوم شود، در خصوص روایت ابن خلاد ممکن است بگوییم شب بیست و نهم ممکن نبود که ماه را ببیند. چون امام میدانستند. در آن سال هل یمکن؟ در خصوص این روایت عرض میکنم. آن سالی که بعد از ظهر بود و روزه گرفته بود، امام به او گفتند بیا بخور؛ حضرت فرمودند «اما لاعلة و لاشبة، فلا»؛ میگوییم به علم امام معلوم بود که در آن سال ممکن نبود که شب بیست و نهم ما ماه را ببینیم. فوقش شب سیام ماه مبارک، ماه را میدیدیم یا سیام تمام میشد و میدیدیم. این به علم امام بود که عرض کردم در خصوص مورد میتواند باشد. اما امام علیهالسلام که القاء کلی فرمودند؛ در کلیای که امام میفرمایند این احتمال هست. یعنی شبی باشد که شب سیام ماه شعبان است، لاعلة و لاشبهة. شرائط هیوی بهگونهای است که ماه را ندیدند. اما اتفاقا ماه مبارک پیش آمد و شب بیست و نهم دیدند. یعنی ماه بیست و هشت روز شد. اینکه در شرائط هیوی چیز محالی نیست. مخصوصاً درجاییکه سه ماه بیست و نه روزه پشت سر هم باشد. ماههایی که پشت سر هم بیست و نه روزه باشد، ظرافتکاریهای رؤیتهای آنها تفاوت میکند.
خب در این فضا شب بیست و نهم ماه را دیدند. الآن که در این روایت ابن خلاد حضرت فرمودند «فلا»، بگوییم یعنی «لاوفق له». «لا وفق له» یعنی الآن که او روزه گرفت با اینکه شبههای نبود، امام میفرمایند قضا کن، فایدهای ندارد. چون روزی بود که شب قبل اول ماه مبارک هوا صاف بود، در اینجا اصلاً مصداق «وفق» نیست. چون هوا صاف بود. «اما ولاعلة ولا شبهة» یعنی «ولا وفق». میگوید بیست و هشت روز شد! من آن روز را گرفتهام! میگویند خب گرفته باشی. آن روز فایده ندارد تو باید قضاء آن روز را دوباره بگیری.
اشکال ثبوتی این استظهار اینگونه بود: «وفق» به این معنا که تحت اختیار مکلف نبود. «وفق» یعنی دست تو نبود. دیگری آن «کَون» را به انجام رسانده بود که ماه مبارک بود و واقعاً هلال بود. خب چرا این «وفق» برای او نباشد؟ و حال آنکه لسان «وفق» لسان خروج از عهده او است، که یک امر قهری تکوینی است.
بدون نظر