رفتن به محتوای اصلی

کلام مجمع البیان پیرامون داستان سریّه عبدالله بن جحش

 

در مجمع هم این روایت آمده است. جلد دوم، صفحه سیصدو دوازده؛ ذیل آیه 217 سوره مبارکه بقره آمده است. «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرام[1]‏»؛ صد از مسجد الحرام. یادتان هست که در آن مباحثه گفتیم که حمزه «و الارحامِ[2]» روایت کرده بود. یکی از آیاتی که برای دفاع از حمزه آورده بودند همین آیه شریفه است. نگفته «عن المسجد الحرام». یعنی به این صورت بگوید: «صد عن سبیل الله و عن المسجد الحرام». تازه «کفرٌ» هم فاصله شده است. لذا در این‌که آیه را چطور معنا کنند، چندین قول است. مرحوم طبرسی پیرامون اعراب آن مفصل صحبت کرده‌اند.

شاگرد: عطف به اسم ظاهر بدون اعاده جار که مانعی ندارد.

استاد: آن برای فاصلهاش است. آن‌هایی که می‌خواهند برای «صدّ عن مسجد الحرام» معنا کنند، می‌گویند «کفرٌ به» فاصله شده است.

علی ای حال آیه شریفه می‌پذیرد که عده‌ای در ماه حرام قتال را انجام داده‌اند؛ «قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ».

عبارت مرحوم طبرسی به این صورت است:

قال المفسرون بعث رسول الله سرية من المسلمين و أمر عليهم عبد الله بن جحش الأسدي و هو ابن عمة النبي ص و ذلك قبل قتال بدر بشهرين على رأس سبعة عشر شهرا من مقدمه المدينة فانطلقوا حتى هبطوا نخلة فوجدوا بها عمرو بن الحضرمي في عير تجارة لقريش في آخر يوم من جمادى الآخرة و كانوا يرون أنه من جمادى و هو رجب فاختصم المسلمون فقال قائل منهم هذه غرة من عدو و غنم رزقتموه و لا ندري أ من الشهر الحرام هذا اليوم أم لا و قال قائل منهم لا نعلم هذا اليوم إلا من الشهر الحرام و لا نرى أن تستحلوه لطمع أشفيتم عليه فغلب على الأمر الذي يريدون عرض الحياة الدنيا فشدوا على ابن الحضرمي فقتلوه و غنموا عيره فبلغ ذلك كفار قريش و كان ابن الحضرمي أول قتيل قتل بين المشركين و المسلمين و ذلك أول في‏ء أصابه المسلمون فركب وفد كفار قريش حتى قدموا على النبي ص فقالوا أ يحل القتال في الشهر الحرام فأنزل الله هذه الآية[3]

«قال المفسرون بعث رسول الله سرية من المسلمين و أمر عليهم عبد الله بن جحش الأسدي و هو ابن عمة النبي ص و ذلك قبل قتال بدر بشهرين»؛ دو ماه قبل از شروع بدر بود. «على رأس سبعة عشر شهرا من مقدمه المدينة»؛ هفده ماه از تشریف‌فرمایی حضرت به مدینه گذشته بود که این‌ها رفتند. که نوزده ماه بعد از آن بدر بود.

14:32

«فانطلقوا حتى هبطوا نخلة فوجدوا بها عمرو بن الحضرمي في عير تجارة لقريش في آخر يوم من جمادى الآخرة»؛ در اینجا دقت کنید و ببینید چه زمانی بوده. «و كانوا يرون أنه من جمادى و هو رجب»؛ امروز روزه ماه رجب است!

«فاختصم المسلمون فقال قائل منهم هذه غرة من عدو»؛ این‌ها که متوجه نیستند و در غره و غفلت هستند. «و غنم رزقتموه»؛ یک غنیمتی است که روزی شما شده است. این اولین جایی بود که مسلمانان می‌خواستند ظلم‌های سیزده ساله کفار را جبران کنند. چه ظلم‌هایی کردند! مسلمانان در این مدت اصلاً با آن‌ها کاری نداشتند. مدام آن‌ها را شکنجه کردند و اذیت کردند و بیرون کردند. این اولین جایی است که یک نفسی کشیده بودند و حضرت اجازه به مقابله داده بودند و این‌طور نباشد که آن‌ها حمله کنند.

«و لا ندري أ من الشهر الحرام هذا اليوم أم لا و قال قائل منهم لا نعلم هذا اليوم إلا من الشهر الحرام»؛ در اینجا خیلی سؤال است. در اینجا سه نقل هست. یک نقل از ابن اسحاق است. می‌گوید اصلاً آخر ماه رجب بود که مسلمانان گفتند شعبان است. ماه رجب گذشته و الآن ماه شعبان است، این‌که ما به آن‌ها حمله می‌کنیم در غیر ماه حرام است. رد صریح این نقل، همین روایت است. این روایت اصلاً با این قول جور در نمی‌آید. همچنین با عده‌ای کتب که می‌گویند در آخرین روز ماه رجب بود. من در فدکیه همه این اقوال را آورده‌ام. رنگی هم شده است. این قول با این بحث ما مربوط نمی‌شود و تصور آن هم مشکل است. «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ»، یعنی هنوز سی‌ام ماه رجب بود؟! مسلمانان ماه را دیدند و شهر شعبان قرار دادند؟! درحالی‌که حضرت در اینجا می‌فرمایند: بطن نخله که مسلمان نیستند گفتند: «قد دخل شهر الحرام»، نه این‌که «قد خرج شهر الحرام». این با آن‌که جور نیست. قول دوم همینی است که من از عبارت مجمع می‌خوانم و در عبارت بحارالانوار(ج۵٩،ص١۶) و مرآة العقول (ج۶،ص۴٨۵) هست. این یکی از اقوال بود. یکی از اقوال را مرحوم مجلسی و مرحوم طبرسی مطرح فرموده‌اند. آیا این قول با روایت جور در می‌آید یا نه؟ شما اول باید قول را تصور بفرمایید و بعد ببینیم چطور باید آن را جور کنیم.

«لا نعلم هذا اليوم إلا من الشهر الحرام»؛ آیا هذا الیوم یعنی هنوز غروب نشده است؟ آفتاب در آسمان هست؟ یا «هذا الیوم» یعنی «هذا الیوم و اللیلة» ولو شب شده؟ کدام یک از این‌ها است؟ تاب این را دارد ولی ابتدا که انسان این را می‌خواند برداشت می‌کند که «هذا الیوم» یعنی یومی که هنوز شب نشده.

«و لا نرى أن تستحلوه لطمع أشفيتم عليه فغلب على الأمر الذي يريدون عرض الحياة الدنيا»؛ در آخر اتفاقی افتاد و ظاهراً یکی تیری زد. وقتی به عمرو بن حضرمی تیر زد، افتاد و گویا مقابل کار انجام شده قرار گرفتند.

شاگرد: ظاهراً در برخی از نقل ها هست که یکی از استدلالات آن‌ها برای حمله این بود که اگر این‌ها بروند مانع از عمره ما می‌شوند. ظاهراً شب هم بوده.

استاد: شب قول سوم است که بعد می‌رسم.

شاگرد: خلاصه «عرض الحیاة الدنیا» نبوده. یعنی می‌گفتند اگر آن‌ها بروند نمی‌گذارند که ما به عمره برویم. یعنی شاید «صدّ عن مسجد الحرام» هم که در آیه آمده اشاره به همین باشد.

استاد: دارد که سر یکی را تراشیده بود. اما آیا از کفار بود یا از مسلمین بود؟ باید برسیم و ببینیم کسی که سرش تراشیده بود و گفتند «هولاء عُمّار» درست هست یا نیست؟ ببینیم از مسلمین بود یا از کفار بود.

فعلاً عبارت مجمع البیان این است:

 «فشدوا على ابن الحضرمي فقتلوه و غنموا عيره فبلغ ذلك كفار قريش و كان ابن الحضرمي أول قتيل قتل بين المشركين و المسلمين و ذلك أول في‏ء أصابه المسلمون فركب وفد كفار قريش حتى قدموا على النبي ص فقالوا أ يحل القتال في الشهر الحرام فأنزل الله هذه الآية»؛ که حلال نیست. تأیید این بود که آن‌ها در شهر حرام قتال کرده‌اند. این برای عبارت مجمع البیان است.


[1] البقره ۲۱۷

[2] النساء۱؛ 

فدکیه: شرح الرضي على الكافية (ص: ۵۰۰)  «والثاني نحو: مالك وزيدا، وما شأنك.. بجعل الضمير مكان الظاهر المجرور، قال الكوفيون يجوز في السعة العطف على الضمير المجرور بلا اعادة الجار: والبصريون يجوزونه للضرورة، وأما في السعة فيجوزونه بتكلف، وذلك باضمار حرف الجر مع أنه لا يعمل مقدرا لضعفه. فقال المصنف ههنا: إنه يتعين النصب نظرا إلى لزوم التكلف في العطف، وقال الاندلسي يجوز العطف على ضعف ان لم يقصد النص على المصاحبة، وهو أولى، لوروده في القران، كقوله تعالى: " تساءلون به والارحام " (۱)، بالجر، في قراءة حمزة...».

إعراب القرآن للنحاس (۱/ ۱۹۷)؛ «والأرحام عطف أي واتقوا الأرحام أن تقطعوها، وقرأ إبراهيم وقتادة وحمزة والأرحام «2» بالخفض وقد تكلم النحويون في ذلك. فأما البصريون فقال رؤساؤهم: هو لحن لا تحل القراءة به، وأما الكوفيون فقالوا: هو قبيح ولم يزيدوا على هذا ولم يذكروا علة قبحه فيما علمته. وقال سيبويه «۳» : لم يعطف على المضمر المخفوض لأنه بمنزلة التنوين، وقال أبو عثمان المازني: المعطوف والمعطوف عليه شريكان لا يدخل في أحدهما إلا ما دخل في الآخر فكما لا يجوز مررت بزيد وك وكذا لا يجوز مررت بك وزيد… ».

[3] مجمع البيان في تفسير القرآن - ج‏۲- ۵۵۱