فقه اللغه کلمه «وهم»؛ فضای جولان و قصد
شاگرد: وهم معنای فلسفی دارد.
استاد: آقا که وهم گفتند، خاطراتی در ذهنم میآید که واردش نشدم. خاطرهای دارم که آن را یادداشت هم کردم. ولی آن زمان این دستگاهها نبود. سالها بعدش آمد. یکی از چیزهایی که میخواستم بهعنوان یک مقاله ممتع جمعآوری بشود، کاربردهای قوای مدرکۀ انسان در روایات است. اینکه با تناسب حکم و موضوع در توصیفاتی که معصومین علیهم السلام فرمودهاند، ببینیم در لسان روایات فرق وهم با عقل چیست. کاری به فلسفه و منطق نداریم. این خیلی مهم است. من مدتی هم مشغول شدم ولی خب، امکانات الآن نبود. سخت بود؛ آدم باید ساعتها میگشت تا یک چیزی را پیدا کند. نمیدانم، آقا [یکی از حاضران] تشریف دارند یا نه؛ وقتی میخواستند مغنی الادیب را با شواهد روائی خلاصه کنند، خودشان سالها قبل به من فرمودند. فرمودند: برای اینکه یک شاهد مغنی را عوض کنم، گاهی سه بار نهجالبلاغه را از اول تا آخر دیدم! ببینید زحمت میخواهد. یک کار علمی به این صورت است. ابنهشام یک شاهد آورده است، ما میخواهیم برای اینکه کسی که مغنی میخواند با کلمات اهل البیت علیهمالسلام آشنا بشود، این شاهدها را عوض کنیم. چرا برود با کلمات دیگران آشنا بشود. این جور زحمت کشیدند. این هم الآن چیزی نیست که کم باشد. با امکانات آن زمان همینها را میخواست؛ کتب روائی را مدام ورق بزنید تا شما همه را جمعآوری کنید.
بنده بخشی از آن را قبلاً در همین مباحثه گفتهام. اگر یادتان باشد، شاید بالای ده واژه بود. عقل و وهم و … .
شاگرد: برخی میگویند به جای قطع، ظن که میگویند یعنی ولو طرف مقابل قطع دارد ولی تعبیر ظن کردهاند تا بگویند مصیب نیست. این هم قابل پیگیری هست.
استاد: بله؛ «یظنون» نه یعنی خودش میگوید من هفتاد درصد این جور هستم، بلکه «یظنون» حکم گوینده است بر اینکه ولو او قاطع است، ولی باطل است.
شاگرد ۲: در خاطرم هست که قبلاً تفاوت اینها را بیان کرده بودید.
استاد: اگر شما چیزی یادتان هست بفرمایید.
ببینید «همّ»بهمعنای «قَصَد» است. در اشتقاق کبیر، کلمات واقعاً ارتباط عجیبی دارند. نمیتوان از آنها غض نظر کنیم. مکرر گفتم آن همبحثی ما (حفظه اللّه) میگفتند. بنده اشتیاق عجیب و غریبی به بحثهای لغوی داشتم. وقتی هم مباحثه میکردیم، بیاختیار وقت همبحثیام را میگرفتم و حال اینکه ایشان به اینها عقیده نداشت. ایشان فقط لبخند میزد. ولی خب، وقتی به ذهن من میآمد، میگفتم. بعضی از وقتها خود ایشان هم که خیلی اعتقاد نداشت، میدید به قدری به هم مربوط میشد که میگفت: بافتنی است اما خیلی قشنگ است! اما نه، گاهی قشنگی آن به جایی میرسد که میبینید بافتنی نیست. میزان دارد، حساب دارد. فقه اللّغه واقعاً به این صورت است. بله، یک جاهایی هست که چون اطلاعات ما ضعیف است، منجر به بافندگی میشود. «كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡحَقَّ وَٱلۡبَٰطِلَۚ فَأَمَّا ٱلزَّبَدُ فَيَذۡهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ فَيَمۡكُثُ فِي ٱلۡأَرۡضِ»[1]؛ بحثهای فقه اللغه یکی از مصادیق بارز همین آیه شریفه است؛ «کذلک یضرب اللّه الحق و الباطل». «فَٱحۡتَمَلَ ٱلسَّيۡلُ زَبَدا رَّابِيا»؛ یعنی باید این آب راه بیافتد، تا حرکت نکند و تلاش سیل نیاید، زبد هم پدید نمیآید. اما وقتی سیل آمد، کف همراه آن است. چارهای نیست. بعد که آمد، «جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ فَيَمۡكُثُ فِي ٱلۡأَرۡض»؛ همین آب سیلِ پر از گل، یک جا میایستد. همه کفها از بین میرود و ته آن، آب زلال میماند. این بحثهای لغت اینطور است. هر چه روی آن فکر کنید و یادداشت کنید، نفع میبرید. بهخصوص با امکانات الآن.
«وَهَم» هم یکی از آنها است. «هَمّ» بهمعنای «قَصَد» است. «وهم» با واو شروع میشود؛ آغازش با واو است. الآن نمیدانم آقای حسن جبل چه کار کرده است. برای آن روزهایی است که خدمت شما گفتم. علی ای حال، روی مبنای ایشان احتمال دارد که «وهم»، حالت باز کردن فضای جولان است که به تبعش قصد بیاید. «هَمَّ» ای «قصَد». «وهم» یعنی یک فضایی را باز میکند که به دنبالش سراغ آن موهوم میرود. یعنی آنچه که مقصودش است و لذا، تا این فضا باز نشود و او نخواهد به آن موهوم احاطه پیدا کند، اصلاً وهم معنا ندارد.
[1]. الرعد، آیۀ ۱۷.
بدون نظر