«تصفه الالسن» و محور هم زمانی زبان
جالب است؛ در ذهنم آمد که منظور امام علیهالسلام از «تصفه الالسن» آن زبانی است که خداوند به بشر داده است که با آن توصیف بکند و کاربر اصلی زبان در بشر، عقل او است. کاربر اصلی زبان، عقل بشر است. لذا است که میگوییم: «حیوان ناطق». ناطق؛ یعنی آن نطق و حرف زدن، فصل و ممیز اصلی انسان است که خداوند متعال آن عقل و آن نفس ناطقه را گذاشته است. برایم جالب بود که در همین صفحهای که هستیم، امام کاظم علیهالسلام، معادل همین جمله،همین جمله والد معظمشان را به «عقول» تبدیل کردهاند. در حدیث شمارۀ سی، حضرت علیه السلام میفرمایند: «أو تبلغه الأوهام ، أو تحيط به صفة العقول». من قبل از اینکه آن جمله را ببینم، در ذهنم ردیف شد که در«تصفه الالسن»، دارند مطلب را بالاتر میبرند. میخواهند، بگویند: زبان چیست. بحثهایش در همین مباحثه یا مباحثۀ سهشنبهها گذشت؛ زبانشناسی، امروزه خیلی پیشرفت کرده است؛ الآن اسم انقلاب دوم زبانشناسی را، انقلاب زبان در کشف ساختار زبان میگویند؛ هم زمانی میگویند، نه در زمانی. در زمانی برای انقلاب اول بود که تاریخ زبان بود. اما انقلاب دوم، در زبان شناسی که «تصفه الالسن» ناظر به آن میشود، هم زمانی است. یعنی یک زبان، ذهن و معرفت بشر را، ادراکات عقل او را به ظهور میآورد. الآن مقصود از این زبان نشانههای آن نیست. اصلاً مقصود از «تصفه الالسن» نشانههای زبانی نیست. بلکه آن چیزی است که پشتوانۀ نشانه است. آن چیزی است که آن ساختار را تشکیل میدهد. ساختاری که به معنا و به خصوصیات معنا مربوط است، به اضافۀ ساختاری که خود زبان ملفق میشود، بین ساختار زبان در مرحله نشانهها و ساختار زبان در مرحله منطق و درک ما. پس اگر این «الالسن» است، معادل میشود با جمله روایت بعدی؛ «أو تحيط به صفة العقول». بنابراین «السن» هم به این معنا است. این عرض بنده بود. اگر شما فرمایشی دارید بفرمایید.
بدون نظر