جستجوی پیشرفته
نتایج جستجو
نتایج یافت شده 7817
ینبوعیت ذات در صفات یا عینیت ذات با صفات؟
شاگرد: فرمودید یکی از علماء این استدلال را گفته است و محقق اصفهانی نپذیرفته است. استاد: آن استدلال دو بخش بود. آن مربوط به مکاتباتی است که مرحوم اصفهانی با آسید احمد کربلائی داشتند. ایشان میگویند ینبوع است، ولی ایشان مدافع عینیت هستند؛ به همان نحوی که بای...
عینیت یک طرفهی صفات با ذات در یک مرتبه و نفی صفات از مقام ذات، در مرتبه بالاتر
شاگرد: در تقدم ذات بر صفات و نفی صفات میتوان برهان علامه را گفت که همواره موضوع بر محمول مقدم است؟ استاد: بله؛ آن برهان خوبی است. اتفاقا از چیزهایی که ایشان بر آن متفرع میکنند و خیلی ظریف است، این است که یک طرفه است؛ یعنی صفات با ذات یکی هستند اما ذات با...
مسبوقیت خداوند بر خزائن؛ «و إن من شیء الا عندنا خزائنه»
استاد: «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَآئِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»[1]. خزائن اشیاء که نزد ما است، ذات الهی فوق آن خزائن است. «عندنا خزائنه». وقتی به خزائن آن میرسید، دیگر شیء تمام میشود. دیگر بالاتر از خزائن نمیتواند برو...
عدم تلازم نفی صفات از خداوند با تعطیلی معرفت؛ اشتراک در معنا و تعطیلی در کیفیت
شاگرد: فرمایش شما این بود که نحوه و نسبت صفات با او، مبائن با مخلوقات است، اما ظاهراً این عبارت میگوید که حتی خود صفات هم مبائن هستند. مثلاً وقتی میگوییم عالم، اما او چیز دیگری است. اگر اینگونه گفته شود، اشتراک لفظی و تعطیل پیش میآید. استاد: تعطیل لازم...
شیوهی تجرید خداوند از صفات کمالیهی مخلوقین و تثبیت آنها بهصورت سلبی
استاد: جهل را با علم میشناسیم، بهمعنای فقدان یک چیزی. این فقدان و این نقص، نیست. از عدم ملکه سراغ سلب و ایجاب میرویم. شما میگویید سنگ کور است. میگوییم نمیشود بگوییم کور است. میتوان گفت انسان کور است، چون عدم ملکه است. اول باید بصر را بشناسید و بعد بگ...
رتبهبندی روایات در تبیین رابطهی صفات و ذات
یک وقتی که روایات را مباحثه میکردیم، آنها را دستهبندی میکردیم و بهصورت کلاس در میآوردیم. یعنی به فطرت ذهن بشر میگفتیم کدام یک از اینها جلوتر است. مثلاً عینیت صفات با ذات، یک کلاس بالایی است. سریع نمیتوان به هر کسی گفت و او هم درک کند که عینیت صفات ...
اشتراک صفات خالق با صفات مخلوق در خروجی صفات نه کیفیت آنها
شاگرد: با این روشی که شما جلو رفتید، دیگر تباین صفات معنا نمیدهد. یعنی ما از علم، جهل را شناختیم و بعد این نقیصه را از خداوند سلب کردیم. یعنی آن علمی که در مخلوق شناختیم را برای او ثابت کردیم و میگوییم خداوند آن علم را دارد. آن سمع را دارد. آن بصر را دار...
صفات مخلوقین پُلی برای درک صفات خالق
تعطیل برای این است که شما باید حرف بزنید. اما وقتی تشبیه کنید، ریشهی اصل معارف و خداشناسی را از اول از بین بردهاید. خیلی فرق میکند که انسان ریشهی یک چیزی را از بین ببرد. وقتی در وادی تشبیه رفت، خدا را مخلوق میکند. اما وقتی در فضای تعطیل برود؛ نه بهمعن...
تجزیه و ترکیب عبارت
در اولین مباحثهای که چندین سال پیش بود، عرض کردم که گویا به حد دستور غیر قابل امتناع فرموده بودند و الا طلبهای مثل من چطور میتواند توحید صدوق را مباحثه کند. ولی خُب، همین اندازهای که فرمودند و بعد شروع شد و چندین سال همینطور بود. مان آنها هم فرجهای ش...
«ممتنع» از ریشه «مَنُع» بهمعنای مناعت طبع، معنای غیر مطاوعی باب افتعال
خود کلمهی «ممتنع»، واژهی خیلی مهمی است. روی حساب برداشت غالب اذهان، «امتنع» را مطاوعه میگیرند. از «منع» است. «منعه فامتنع». شما زید را از یک کاری منع میکنید، میگویید: «منعته فامتنع»؛ من جلوی او را گرفتم و منع کردم، او هم قبول کرد. مطاوعه منع است. این م...
«ادراک» بهمعنای نیل و رسیدن
«ممتنع عن الادراک»؛ ادراک چیست؟ ادراک نیل است و مدرِک، نائل است. البته «درَج» و «درَک» هم هست. قبلاً از آنها بحث شد. فعلاً ادراک، بهمعنای نیل است، رسیدن به یک چیزی است. «تعقّبته فادرکته»؛ دنبالش کردم، «فادرکته». با سرعت بهدنبال او رفتم و به او رسیدم. این...
«ابتدع» بهمعنای آفرینش بدون الگو
«ابتدع»؛ «بدع» به چه معنا است؟ «بدأ» بهمعنای شروع کار است. بهمعنای مطلق خلق است. اما «بدع» یک معنای بیشتری از «بدأ» دارد. «من شرّ ما برأ و بدأ». اما «بدع» یک جور خلقی است که قبلاً سابقه نداشته است. «بدیع السماوات»، «بِدع» یعنی چیز نو. میگویند: خیلی بدیع ...
«تصریف» بهمعنای تغییر از حالی به حالی
تصریف چیست؟؛ صرف از حالی به حالی رفتن است. «و صرّفه» یعنی چیزی را از حالی به حالی ببرد. حالی به حالی بردن هم انواع و اقسام است؛ در کلیات، در جزئیات. وقتی به کلی مطلب رسیدیم، انواع آن را عرض میکنیم. «تصریف الریاح»[1]؛ خدای متعال باد را از اینجا به آنجا می...
«ذات» بهمعنای صاحب و ماهیت
پس «صرف»، از حالی به حالی بردن است. «تصریف»، ایجاد تغییر و دگرگونی در چیزی است. «الذوات»، اصل کلمه «ذات» به معنای صاحب است. «ذو و ذات». «ذات»، مونث «ذو» است. «ذو» یعنی صاحب، «ذات» هم یعنی صاحب. چون بالاترین چیزی که صاحب چیزی است، خودش است، میگوییم: «ذات ا...
نقش محوری حرف «باء» در در استظهار از «ممتنع عن الادراک بما ابتدع ...»
حالا ترکیب و تحلیل نحوی جمله؛ چیزی که در اینجا خیلی نقش ایفاء میکند، کلمهی «ب» است؛ «ممتنع عن الادراک»، «عن» حرف است، ولی متعلق آن روشن است. متعلق «عن»، «ممتنع» است. از ادراک ممتنع است. در آن مشکلی نداریم. اما کلمهی «باء» در اینجا ذووجهین است. یعنی کلم...
دو احتمال در متعلق «باء» در بیان علامهی مجلسی؛ متعلق به «امتناع» یا متعلق به «ادراک»
متعلق «باء» چیست؟؛ میبینید مرحوم مجلسی در بحارالانوار دو احتمال دادهاند. مرحوم آسید هاشم، در تعلیقه، یکی از آنها را انتخاب کرده است. فرمودهاند: «بما، متعلق بالادراک»؛ ممتنع عن الادراک بما؛ چیزی را که درک میکنیم به وسیلهی چیزی درک میکنیم. میگوییم: «...
وجود دو معنای استعانت و سببیت در «باء» در برهان إنّی در تعبیر «ممتنع عن الادراك بما ابتدع»
استاد: باعث یعنی سبب؟ کتبت بالقلم؛ وسیله است. اینکه من گفتم بهخاطر نکتهای است. ما برهان إن و برهان لِم داریم. در برهان لم، سبب و مسبب یک جور است. اما در برهان إن، وقتی باء را به کار میبرید، میتواند هر دو نقش را ایفاء کند. یعنی در عالم اثبات، آن چیزی را...
عدم وضوح ملازمه میان امتناع ادراک و تصریف ذوات در بیان علامهی مجلسی
حالا چرا امتناع ادراک دارد؟ من نفهمیدم، شما هم ملاحظه کنید اگر نکتهای به ذهن شریف شما آمد، به من هم بفرمایید. در بیان ایشان گویا سیاق عبارت و نحوهی استدلالیتش به هم میخورد. میفرمایند: «إما لوجوب وجود المانع من حصول حقيقته في الاذهان»؛ ذوات متغیره را که ...
وجه اول در بیان ملازمهی امتناع ادراک خداوند با تصریف ذوات
تفسیر باء به سببیت ثبوتی و تکوینی؛ سیال بودن مخلوقات سبب عدم ادراک ذات ثابت خداوند با این تفصیلی که عرض کردم، آنچه که به ذهن میآید، چیست؟ حضرت علیه السلام میخواهند چه چیزی را به فطرت اذهان مخاطبین خودشان القاء کنند؟ چرا نمیشود خدا را شناخت؟ چرا خداوند م...
پیشگفتار (خلاصه)
سلسله درس گفتارهای شرح توحید صدوق در سال ۱۳۹۶(جلسۀ سوم)؛ شرح فقرۀ «ممتنع عن الادراك بما ابتدع من تصريف الذوات» بررسی واژگان عبارت از دیدگاه صرفی و نحوی و معنای لغوی؛ نقش محوری باء در «بما ابتدع» در استظهار از عبارت؛ وجوه بیان شده در تلازم تصریف ذوات با عدم...