رفتن به محتوای اصلی

حکم تکلیفی انبساطی وتطبیق آن درمراتب صوم

 

استاد: جلوتر فی الجمله صحبت شده. زحمت کشیدند در فدکیه یک صفحه‌ای گذاشته‌اند. عنوان صفحه این است: «جایگاه زوال شمس در استقرار احکام». بیست مورد مصداقی درجایی‌که احکام شرعی منوط به زوال هستند؛ زمان غسل جمعه، کسی که روز پنج شنبه به خاطر خوف از فقدان آب در روز جمعه غسل کرده…، زکات فطره، زکات عبد، قول به جواز تجدید نیت روزه تا قبل از زوال، کراهت سفر، روایات واصل بر کیفیت قضاء وتر». بیست مورد هست که همه آن‌ها از جواهر هست. ببینید این چیز کمی نیست.

اگر یادتان باشد در وجهش هم به این صورت صحبت شد. وقتی می‌گوییم امروز و امشب، یک احکامی برای روز و شب هست؛ بعضی از احکام هست که تکوینا ممکن نیست؛ حتی در فضای اعتباریات، که شما بعدش بیاورید. اما یک احکامی هست که در فضای احکام شرع است؛ فضای آن دست معتبر است، دست مقنن است، دست منشیء احکام شرعی و اعتباری است. در چنین فضایی احکام، تا نصف مراعی است. این هم عقلائی است. یعنی یک قطعه زمانی احکامی مراعی دارد که تا نصف برسد. «اذا بلغ الی النصف تنجز»؛ دیگر آن احکام مراعی و پا در هوا زمین می‌آید. دیگر مستقر شده و دیگر نمی‌توان تغییرش داد.

خود همین هم یکی از طرق حکیمانه است. الآن من عبارات را از وسائل می‌خوانم. جاهایی هست که حکمت وراء همین است. یعنی منشیء حکیم می‌بیند، چرا بگویم قطعه زمانی وقتی به نصف رسید، استقر الاحکام؟! یک جایی حکمت اقتضاء کند که حتی اگر یک لحظه تا آخرش مانده من برایش حکم می‌آورم. در فضای اعتباریات است و حکمت. چه مانعی دارد؟! در ظرف وقت است.

استاد ما رضوان‌الله‌علیه! ساعت هشت تدریس می‌فرمودند. فرموده بودند بیا. من هم می‌رفتم. اول اول کار بودم. می‌نشستم تا حاج آقا تشریف بیاورند. خُب ایشان هم خیلی اشتغال داشتند. یکی از کرامات ایشان این بود که قبول کرده بودند برای مثل منی که سیزده- چهارده ساله بودم صرف میر بگویند. و حال آن‌که بعد از مدتی دیدم؛ خودشان فرمودند من نمی‌دانستم؛ بعد که سیوطی را فرمودند و حاشیه را شروع کردند، فرمودند این دفعه که می‌خواهم برای شما حاشیه بگویم، دفعه چهل و دوم است. سی و پنچ بار معالم گفته بودند. برای اساتید معروف معالم گفته بودند. منظور این‌که این بزرگوارانی صرف میر گفته بودند برای یک سنی که خبر نداشت. من آن جا می‌نشستم تا تشریف بیاورند. خیلی کار داشتند. خدا رحمتشان کند. ولی ایشان می‌آمدند. من از هشت نشسته بودم. نه هم باید می‌رفتم. گاهی پنج دقیقه به نه تشریف می‌آوردند. نزدیک که می‌رسیدند لبخند می‌زدند و می‌گفتند هنوز در ظرف وقت است! همین پنج دقیقه‌ای که مانده هنوز در ظرف وقت است!

شاگرد: اگر کیفیت صوم مشخص شود، مسأله خود به خود مشخص می‌شود. ابتداءا صوم را باید با یقین شروع کرد. کیفیت صوم به چه صورت است؟ باید سراغ آن جا رفت.

استاد: روایت آخری که در وسائل خواندیم را بخوانم. این روایتی که سید خواندند در ابتدای کتاب الصوم وسائل باب دوم و باب سوم است. این دو باب روایات جالبی دارد. یکی از آن‌ها همین روایت سومی است که خواندیم. در رساله‌ها هم هست. شما چیزی نخورده اید، اصلاً هم فکر روزه نبوده اید. حالا می‌بینید خورشید رفت به غروب بنشیند. مثلاً پنج دقیقه مانده است. می‌گویید من که از صبح تا به حال چیزی نخورده ام. الآن هم خورشید دارد غروب می‌کند. نیت روزه می‌کنم. این چه روزه ای است؟ دلیل می‌گوید بگیر. چرا؟ به‌خاطر حکمتی. در ظرف وقت است. دو دقیقه هم مانده. تو می‌توانی از همین دو دقیقه استفاده معنوی کنی. سفره رحمت واسعه  رحمانی الهی پهن است. استفاده ببر. چرا بگوییم چون ظهر گذشته دیگر هیچی؟! اینجا است که آدم می‌فهمد ظهر برای رسیدن عبد به فیض صوم، دست‌وپاگیر می‌شود. پنج دقیقه مانده نیت می‌کند.

ایشان می‌گوید از اول باب صوم را تعریف کنیم. از طلوع فجر است و…، باید جازم باشید. خُب این روایت می‌گوید این‌ها نیازی نیست. ارشاد می‌کند یا تعبد است؟ خیلی ها می‌گوییم تعبد است. اگر دلیل نبود ما قبول نمی کردیم. یک نگاه دیگر این است که امام علیه‌السلام دارند ارشاد می‌کنند. می‌خواهند بگویند من یک چیز محالی را ممکن نکرده‌ام. در فضای اغراض و قیم، در فضا امور اعتباری، در فضای فقه و ضوابطی که داریم، در اینجا می‌توانیم تو را صائم حساب کنیم و صوم را طوری تعریف کنیم که شامل این هم بشود. صوم را طوری تعریف کنیم، نه این‌که این‌ها خارج شوند و مجاز شوند. بله اگر طوری تعریف کنیم که این‌ها بیرون باشند این‌ها مجاز می‌شوند.

شاگرد: «صم للرؤیه» از کیفیت سکوت دارد. کیفیت را با روایات دیگر به دست می‌آوریم.

استاد: درست می‌فرمایید. فرمایش شما با فضایی که اعزه فرمودند موافق است. اما آن چه که عرض من است، این است: رؤیت هم دارد حرف می‌زند. «صم للرؤیه»، شما می‌گویید این رؤیت یعنی یک تحققی -ولو مربوط به تو نیست- که تکلیف را می‌آورد. مانعی هم ندارد. اما در استظهار عرفی، وقتی عرف می‌گوید «صم للرؤیه» یعنی «للرویة المحققة منک». عرف به این صورت می‌فهمد. شما می‌گویید نه، این یک استظهار بدوی است. مقصود گوینده «صم للرؤیه» نبوده.

شاگرد: اگر روایات به این صورت باشد که ولو یک لحظه از روز گذشته باشد ولو چیزی نخورده باشد نمی‌توان روزه گرفت، باز هم شما می‌فرمایید «صم للرؤیه» یعنی روزه را بگیر؟!

استاد: قبل از زوال؟

شاگرد: کلاً، روایاتی که مربوط به کیفیت صوم است، می‌گوید حتی اگر یک لحظه از روز وارد شد نمی‌توانید روزه بگیرید. آیا باز هم می‌توانید بفرمایید که «صم للرؤیه» دال بر این است که روزه بگیر؟!

استاد: نه.

شاگرد: پس «صم للرؤیه» نسبت به کیفیت مسکوت است. فقط می‌گوید وقتی رمضان وارد شد باید یقین داشته باشی. اما کیفیت مطلب دیگری است. باید به روایات کیفیت صوم رجوع کرد.

استاد: درست است، اما وقتی روایات قبل از زوال می‌گوید قبل از زوال کافی است، شما می‌فرمایید در آن‌ها که کیفیت نبود، چون کیفیت نبود پس منافاتی با رؤیت قبل از زوال ندارد. فرمایش شما همین است؟

شاگرد: بله.

استاد: ولی عرض من این است که وقتی «للرویة» می‌گویند یعنی من کاری با کیفیت صوم ندارم. «تو ببینی» اما تو ببینی! وقتی تو ببینی، بعد می‌گوییم روزه را بگیر. کیفیت روزه گرفتن یعنی چه؟ دنباله ای که سید اضافه کردند این بود که گفتند دنباله روز را روزه بگیر. خُب پس به حرف سید نیاز است. یعنی روی فرمایش شما تتمیم سید نیاز است. یعنی باید در تبیین کیفیت، حرف سید را بیاوریم و الا سر نمی‌رسد. خُب این مانعی ندارد. البته با ضمیمه جواب سید.

در این دو باب وسائل، روایات جالبی هست. اشاره‌ای می‌کنم. از کافی شریف شروع می‌کنند.

محمد بن يعقوب ، عن علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي عمير ، عن حماد بن عثمان ، عن الحلبي، عن أبي عبدالله عليه‌السلام في حديث ـ قال : قلت له : إن رجلا أراد ان يصوم ارتفاع النهار ، أيصوم؟ قال : نعم.[1]

«إن رجلا أراد ان يصوم ارتفاع النهار»؛ روز بالا آمده و می‌خواهد روزه بگیرد، «أيصوم؟ قال : نعم». فقه الحدیث این روایات بر کلاس فقه هیمنه دارد؛ یعنی اگر شما در این روایات تأمل کنید، یک مطالب بسیار خوب کلاس فقه در ذهنتان وسعت پیدا می‌کند. یک وقتی است که می‌گویید صرفاً تعبد است، خُب به‌دلیل اکتفاء می‌کنید. یک وقتی می‌گویید که این‌ها اشاراتی به فضای خود فقه است. چه بسا در بعض ضوابط کلاسیک فقه، این وسعتی که در این روایات هست، پیاده نشده. یعنی ارشاد است به وسعت دید ما در نظر شارع به صوم. به تعریف صوم و به احکام صوم. از این نظر خیلی مهم است.

دومین آن همین صحیحه ای است که الآن خواندم.

وعن محمد بن يحيى ، عن أحمد بن محمد ، وعن محمد بن إسماعيل ، عن الفضل بن شاذان جميعا ، عن ابن أبي عمير ، عن عبد الرحمن بن الحجاج ، عن أبي الحسن عليه‌السلام في الرجل يبدو له ـ بعد ما يصبح ويرتفع النهار ـ في صوم ذلك اليوم ليقضيه من شهر رمضان ، ولم يكن نوى ذلك من الليل ، قال : نعم ، ليصمه وليعتد به إذا لم يكن أحدث شيئا.[2]

گفت قضا ماه مبارک را دارد، روزه بگیرد یا نه؟ حضرت فرمودند: «نعم، ليصمه وليعتد به إذا لم يكن أحدث شيئا». در ادامه می‌فرمایند:

محمد بن الحسن بإسناده عن محمد بن علي بن محبوب ، عن محمد بن الحسين عن صفوان ، عن عبدالرحمن بن الحجاج ، وذكر نحوه

یعنی این روایت در تهذیب و کافی هر دو آمده است.

روایت سوم، از تهذیب است. دیگر به محمد بن یعقوب بر نمی گردد. به محمد بن حسن بر می‌گردد که تهذیب است.

وعنه ، عن أحمد ، عن الحسين ـ يعني : ابن سعيد ـ عن النضر ، عن ابن سنان ـ يعني : عبدالله ـ عن أبي عبدالله عليه‌السلام قال ـ في حديث ـ : إن بدا له أن يصوم بعدما ارتفع النهار فليصم ، فانه يحسب له من الساعة التي نوى فيها.[3]

این روایت یک لسان دیگری دارد. این لسان ها مهم است. کلام امام خیلی قابل تأمل است. می‌گوید اگر تصمیم دفعی گرفت که روزه بگیرد، اما بعد از این که روز بالا آمده است. حضرت می‌فرمایند بگیرد. «فانه يحسب له من الساعة التي نوى فيها»؛ از همان ساعت برای او حساب می‌شود. این یک مضمون است.

شاگرد: تأثیرات غیبیه را می‌گوید؟ اولی نظام حقوقی بود. آخری تأثیرات غیبیه را می‌گوید؟

استاد: این روایت سوم بود. حدیث هشتم را نگاه کنید.

وعنه ، عن علي بن الحكم ، عن هشام بن سالم ، عن أبي عبدالله عليه‌السلام قال : قلت له : الرجل يصبح ولا ينوي الصوم فاذا تعالى النهار حدث له رأي في الصوم؟ فقال : إن هو نوى الصوم قبل ان تزول الشمس حسب له يومه ، وإن نواه بعد الزوال حسب له من الوقت الذي نوى.[4]

«.. فاذا تعالى النهار حدث له رأي في الصوم؟»؛ تصمیم می‌گیرد که روزه بگیرد.

«فقال: إن هو نوى الصوم قبل ان تزول الشمس حسب له يومه، وإن نواه بعد الزوال حسب له من الوقت الذي نوى»؛ مضمون روایت حضرت یک تفاوتی با آن حدیث دارد. می‌گویند هر وقت نیت کرد، از همان وقت حساب می‌شود. در اینجا بین قبل از زوال و بعد از زوال تفصیل داده‌اند. اگر قبل از زوال نیت کرد، از طلوع فجر برای او می‌نویسند. اگر بعد از زوال نیت کرد، از همان وقتی که نیت کرده برایش می‌نویسند. این دو مضمون را داشته باشید.

روایت چهارم این است:

وعنه ، عن أحمد ، عن الحسين ، عن فضالة ، عن صالح بن عبدالله ، عن أبي إبراهيم عليه‌السلام قال: قلت له : رجل جعل لله عليه الصيام شهرا فيصبح وهو ينوي الصوم ، ثم يبدو له فيفطر؟ ويصبح وهو لا ينوي الصوم فيبدو له فيصوم؟ فقال : هذا كله جائز.[5]

نیت افطار دارد، دوباره نیتش بر می‌گردد. همه این رفت‌وبرگشت ها اشکالی ندارد.

شاگرد: این روایت چه طور ترجمه می‌شود؟ «ثم يبدو له فيفطر؟»؛ یعنی افطار می‌کند؟

استاد: بله، چون نذرش غیر معین بوده. گفته یک ماه روزه می‌گیرم. نه یک ماه متصل. متتالیا نیست. می‌گوید یک ماه روزه می‌گیرم، نذر غیر موقت، غیر معین و غیر متتالی. حالا روزه را نیت می‌کند ولی بعد می‌گوید بخورم. حضرت می‌فرمایند «هذا کله جایز». فرض دیگر این است: «و يصبح وهو لا ينوي الصوم»؛ اول نیت داشت، اما در این فرض اصلاً نیت نداشت اما بعد می‌گوید آن روزه نذری را بگیرم، «فيبدو له فيصوم؟ فقال علیه‌السلام هذا کله جایز». همه این‌ها برایش جایز است.

یکی هم روایت صوم مستحبی است. باب سوم است. البته این روایت در مقنع و در تهذیب آمده است. روایت خیلی عالی است.

محمد بن يعقوب ، عن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد ، عن الحسين بن سعيد ، عن فضالة بن أيوب ، عن حسين بن عثمان، عن سماعة بن مهران ، عن أبي بصير قال : سألت أبا عبدالله عليه‌السلام عن الصائم المتطوع تعرض له الحاجة؟ قال : هو بالخيار ما بينه وبين العصر ، وإن مكث حتى العصر ثم بدا له أن يصوم وإن لم يكن نوى ذلك فله أن يصوم ذلك اليوم إن شاء.[6]

« فله أن يصوم ذلك اليوم إن شاء»؛ یعنی تا آن وقت باقی است.

حالا صحبت سر اين است: طبق روایت هشتم که بعد از زوال است، طبق روایت سوم که گفتند هر وقت نیت می‌کند همان از همان جا حساب می‌شود، الآن سؤال من این است: کسی که در غروب نیت کرد، چقدر از روزه برای او هست؟ روایت سوم می‌گوید پنج دقیقه است. روایت هشتم می‌گوید چون بعد از زوال است باز پنج دقیقه است. اگر قبل از زوال بود کل روز را به او می‌دادند اما حالا که بعد از زوال است، همان پنج دقیقه را به او می‌دهند. آیا طبق آن دو روایت، می‌توانیم بگوییم «له ان یصوم ان شاء» یعنی فقط پنج دقیقه به او روزه می‌دهند؟! یا نه، لسان این پنج دقیقه لسان مراتب است، نه اصل؟ یعنی اگر روایت دیگر حضرت همین‌جا تصریح می‌فرمودند که حالا که پنج دقیقه مانده نیت صوم کرد، «له صوم الیوم کله»؟! ثواب همه روز را به او می‌دهند؟! بین این دو لسان تعارض و تناقض بود یا نه؟ تعارض نبود. چرا؟ چون درک این معانی در اینجا هست. اگر این دو روایت را جمع کردیم، در اینجا می‌بینیم که تعارضی نیست. جمع بین لسان آن دو روایت چه بود؟ فرمودند اگر قبل از زوال است، کل روز را می‌گیریم، اگر بعد از زوال است همان مقدار را می‌گیرید. در روایت دیگر مطلق فرمودند هر وقت نیت کرد، همان مقدار را می‌گیرد. لذا معلوم می‌شود ثوابی که در صوم می‌خواهند به تفضل بدهند، قطعات روز در مراتب آن تفضل دخالت دارد. یعنی اگر قبل از زوال است، نه این‌که قرار است مثل کسی باشد که دقیقاً با همان نیت از طلوع فجر روزه گرفته است. بلکه او بالاتر است. اما تفضلا چون قبل از زوال بوده به او هم از فجر می‌دهند. اما معلوم است که دون کسی است که خودش از فجر ناوی بوده.

شاگرد: اگر قبل از ظهر روزه بگیرد چه؟ طبق روایتی که مطلق گفته بود از همان لحظه می‌دهند، چه مرتبه‌ای را می‌گوید؟ روایتی که گفته بود کل را می‌دهند چه مرتبه‌ای را می‌گوید؟

استاد: روایتی که می‌گوید قبل از زوال کل را می‌دهند، مرتبه‌ای دون روایت سوم را می‌گوید. روایت سوم می‌گوید آن لحظه‌ای که نیت کرد، از آن وقت روزه بالفعل غیر فضیلتی را به او می‌دهند. یعنی یک تفضلی نسبت به اصل برای او نیست.

شاگرد٢: یعنی از حالا به بعد مرتبه کامله صوم است.

استاد: بله. و الا همه ثواب های الهی تفضل است. منظور من آن نیست. منظورم طبق ضابطه است. یعنی از الآن به او می‌دهند؛ هروقت نیت کرده به او می‌دهند. پس روایتی که می‌گوید هر وقت نیت کرد، از همان وقت به او می‌دهند، یعنی از همان وقت روزه مستقر را به او می‌دهند. ثوابی بدون ضمیمه تفضل را به او می‌دهند. روایتی که می‌فرماید اگر قبل از زوال بود کل یوم را به او می‌دهند، یک بخشی از آن تفضل می‌شود.

شاگرد: این یک ارزش افزوده خاصی دارد.

استاد: بله، چون قبل از زوال بوده.

شاگرد٢: پس آن روایت می‌گوید بعد از زوال تفضلی نیست؟ روایتی که هر دو بخش را آورده، گفته قبل از زوال کل را می‌دهم، اما بعد از زوال را هم که گفتند از همان لحظه می‌دهند، ظاهر سیاقش این است که با در نظر گرفتن همین تفضل باید باشد.

استاد: پس ما فهمیدیم آن چه که قبل از نیت به او دادند، مبنایش تفضل می‌شود. اگر فرض بگیریم روایت دیگری بیاید که آن هم ناظر به مرتبه‌ای از تفضل باشد، تناقض نمی‌شود. اگر آن جا تفضل بود، الآن هم می‌گویند بعد از زوال است، خُب باشد! لذا روزه کل روز را به او می‌دهند. این هم تفضل می‌شود اما درجه‌ای دون آن تفضل قبل از زوال است. تعارض نخواهد بود. چون مبنا، تفضل شد.

شاگرد: بالأخره باید یک مرتبه‌ای را تصویر کنیم. چون روایتی که می‌گفت قبل از زوال تفضل است، آن نیست.

استاد: این نکته خوبی برای مرتبه است. چرا مرتبه؟ بلکه مراتب. الآن می‌خواهم برای تعریف صوم مطلبی را عرض کنم. جلوتر هم صحبتش شد، فقط یادآوری باشد.


[1] وسائل الشيعة ط-آل البیت نویسنده : الشيخ حرّ العاملي    جلد : ۱۰  صفحه : ۱۰

[2] همان

[3] همان

[4] همان ص١٢

[5] همان ص١١

[6] همان ص١۴