رفتن به محتوای اصلی

جلسۀ هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین والصلاة و السلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب إله العالمین ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین ولعنةالله علی أعدائهم أجمعین اللهم کن لولیّک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه أرضک طوعا و تمتعه فیها طویلا اللهم مُنَّ علینا بظهور ولیّک و عجّل له بالفرج و العافیة و النصر

بعد از دعای شریف ندبه که عزیزان به فیض رساندند مناسبت تام دارد چند کلمه ای راجع به وجود مبارک حضرت بقیة الله - عجّل الله تعالی فرجه الشریف- عرض بکنم. این دعای ندبه که می خوانیم و «اللّهم عجّل فی فرج آل محمد علیهم السلام» که می گوییم، چیزی است که الآن در دست ماست و رایج است امّا فطرت بشر این است که اگر چیزی دارد می خواهد ریشه و تاریخش را هم بداند الآن یک چیزی دارد مثلاً یک درخت دارد می گویند: این درخت، مالِ صد سال پیش است، امّا یک درخت دارد تحقیق می کند می گویند: مالِ چهار هزار سال پیش است. فطرت بشر این است که می خواهد سابقۀ یک چیزی را بداند و بداند چیزی که الآن دست اوست چقدر ریشه دارد؟ الآن دعای ندبه یعنی چه؟ یعنی در پیشگاه خدا می گوییم: خدایا ما معتقدیم حجّت تو الآن زنده است، ما منتظر ظهور او هستیم. چند روز پیش از ما منتظر ظهور حضرت بودند؟ پنجاه سال پیش، صد سال پیشتر؟ دعای ندبه که منسوب به امام صادق - سلام الله علیه- است، می بینید در روایات نه أهل بیت و حضرت صدیقه - علیهم السلام- ، أنبیاء و اُوصیای سابق، ایّامِ سراسر نور ظهور حضرت را در وحی و إلهام الهی می دیدند و به تعبیر حاج آقا آن دوربینی که خدا به ایشان داده بود می دیدند، همه منتظر بودند. یک چیزی نیست که حالا ما اینجا بگوییم: «اللهم عجّل لِوَلیّکَ الفَرَج»، یک دستگاهی است، این یوسفِ فاطمه - سلام الله علیهما- چه خریدارهایی داشته، آنهایی که سرِشان نمی شود حرفهای چرت و پرت از عدّه ای وهّابی و غیر آن می زنند، وقتی خبر ندارند معلوم است امّا دو کلمه انسان بداند دهانِ همۀ اینها بسته است.
من ظرف چند لحظه ای که اینجا عرض می کنم، سه شاهد می خواهم عرض کنم امروز در ذهن شریفتان بماند؛ خیلی چیزهاست که مال شیعه است بین خودشان نقل کرده اند سینه به سینه به أهل البیت رسیده و دلشان جمع است ولی این سه تا شاهد مال شیعه نیست، زمان ما زمانِ شُبهات است هر کسی دهان باز می کند ارتباطات هم نزدیک شده آنها را پخش می کند، زمان ما یک چیزهایی می خواهند مشترک بین مسلمان و کافر نه فقط شیعه و سنّی، یعنی یک چیزی باشد الآن نشان بدهید به یهودی به مسیحی به کمونیسم، یک چینی یک ژاپنی بیاید تصدیق بکند که این حرف درست است سند است، مسألۀ غیبت حضرت بقیة الله - صلوات الله علیه- این طور چیزها دارد. ببینید چه دستگاهی دارد اعتقادات شیعه، ریشه دار است هیچی شما الآن می توانید بروید تورات را باز کنید نمی دانم فصل بیست و هشتم است یا سی ام که خدای متعال حضرت ابراهیم - علی نبینا وآله و علیه السلام- را بشارت می دهد به فرزندشان اسماعیل،
بعد می گوید از ذرّیۀ اسماعیل، مازماز حضرت خاتم النبیین - صلی الله علیه وآله وسلم- « وأجعَلُ فی ذرّیته إثنی عَشَر عَظیماً»84، این عبارت در کتابهای شیعه است؟ نه، این عبارت در کتاب « البدایة والنهایة» إبن کثیر، عالم بزرگ وهّابی ها و سَلَفی ها است، بشارت خدای متعال بوده به حضرت ابراهیم که دوازده تا بزرگ در ذرّیۀ او قرار می دهم، چطور معنا می شود این حرف؟ آیا عدد دوازده کم است که جفت و جور بشود به این زیبایی؟
امّا آن سه تایی که می خواهم امروز ظرف چند لحظه عرض کنم یادتان بماند. أوّلش یک مقدمۀ کوتاه نیاز دارد؛ مرحوم علامۀ امینی در «الغدیر» هم همین کار را کرده اند شما اگر متاعی شکستنی دارید می خواهید جایی ببرید در معرض این است که آسیب ببیند وخوب به مقصد نرسد برای این که سالم به مقصد برسد این متاع ظریف را بسته بندی می کنید، یک کارتن محکمی می آورید می گذارید داخل آن و بین چیزهایی قرار می دهید تا محفوظ بماند. بسته بندی خیلی مهمّ است نگه می دارد تا به مقصد برسد. اگر معانی و معارف به منزلۀ کالا باشند ماها با همدیگر حرف می زنیم مطالب را ردّ و بدل می کنیم امّا این کلامی که من می گویم و شما می شنوید کمی ذهن شما آن را تغییر می دهد بخواهید یا نخواهید، پیشِ دیگری که می گویید می بینید عبارت کمی تغییر کرده، دوّمی پیشِ سوّمی می گوید باز کمی تغییر می کند؛ قدیم می گفتند: یک کلاغ چهل کلاغ، هرکسی هر دهانی حرفی که شنیده بود می خواست پس بگوید یک تغییری در آن می کرد. معانی کالا هست و ألفاظِ ما حامل آنهاست امّا ألفاظ، حاملی است که بسته بندیِ محکم ندارد هر دهانِ بعدی که می خواهد نقل کند یک تغییری در آن داده، بقول ما می گویند: نقل به معنا یعنی مقصودِ گوینده را بگو دیگر خوب است. بسیار خوب ائمه - علیهم السلام- هم ممنوع نکردند؛ راوی می گوید: یابن رسول الله محضر شما هستیم چیزی می فرمایید مقصودِ شما را فهمیدیم امّا ألفاظِ شما یادمان نیست، جای دیگر مقصود شما را بگوییم ألفاظ را نگوییم اشکالی دارد؟ فرمودند: نه، مقصود ما را بگو ما که نمی توانیم وادارتان کنیم عین ألفاظ را بگویید. این رسم معانی و الفاظ است امّا خودِ این معانی که کالایی است که این طور آسیب می پذیرد دهان به دهان می شود و می رود جلو و چه بسا بعد از چهل واسطه چقدر تغییر کرده، خدای متعال در زبان بشر یک دسته بندی محکم برایش قرار داده عجیب و غریب است؛ یک معنا را شما می توانید دسته بندی کنید بیاندازید در دلِ تاریخ، ده هزار سال زبان به زبان برود بسته بندی محکم تغییر هم نکند کسی نتواند بگوید در آن تغییر داده اند، آن بسته بندیِ محکمی که خدای متعال برای معانی قرار داده و در طول تاریخ می ماند چیست؟ نظم و شعر است یک شاعر، یک معنا را در شعر در می آورد هر کس می خواهد بعد از او آن را تکرار کند عین ألفاظ او را تکرار می کند، شعر طوری نیست بگویند: نقل به معنا کن مضمونش را بگو. می خواهی شعر بگویی باید عینِ ألفاظش را بگویی خیلی زیباست شعر بسته بندیِ بسیار محکمِ معانی است، شاعر مقصود خودش را می ریزد در یک بسته بندیِ سُربی می اندازد در دلِ تاریخ، سعدی و حافظ شعر گفته اند الآن ما داریم می خوانیم و تکرار می کنیم. مرحوم صاحب الغدیر همین کار را کرده اند گفتند: شما می گویید غدیر بود یا نبود؟ حضرت فرمودند: «مَن کنتُ مَولاه» یا نه؟ من می آیم می گویم غدیر از روز اوّل خودش را در شعر نشان داد شعر ثابت می ماند لذا مرحوم علامۀ امینی در جلد اوّل که بحث کردند از جلد دوّم شروع می کنند اوّلین شاعر دوّمین شاعر تا زمان خودشان، آیا می شود غدیر را إنکار کرد؟ روز اوّل «حَسّان بن ثابت» به امر رسول الله - صلی الله علیه وآله وسلم- بر فراز منبر قرار گرفت غدیر را به شعر در آورد «یُنادِیه یَومَ الغَدیر نَبیّهم»85 تا آنجا که تصریح کرد «إماماً و هادیاً» شعر معروف حسّان، این اوّلین شعر، دوّمین شاعر غدیر آنطور که یادم می آید خیلی عجیب است عمروعاص است چرا؟ چون بر سر ولایتِ مصر با معاویه دعوایش شد بعد یک قصیده بلند بالا برایش گفت که تو که بودی؟ حالا شده ای خلیفۀ رسول الله؟ بعد فضائل امیرالمؤمنین را گفته در ضمنِ این قصیده اشاره می کند به فضیلت امیرالمؤمنین نسبت به روز غدیر که مرحوم آقای امینی آورده اند ببینید بسته بندی، خودش را در شعر نشان می دهد.
حالا بحث الآن ما آیا بعد از این که امام یازدهم امام حسن عسکری - صلوات الله وسلامه علیه- شهید شدند می گویند: چون به حسب ظاهر پسری برای ایشان نبود که معروف بشود و مردم بگویند ایشان پسر امام حسن هستند شیعیان آمدند گفتند امام غایب شد. به همین سادگی، گفتند: زمانِ غیبت شروع شد. آیا این طور است؟ من الآن خدمتتان عرض می کنم شواهدش هم موجود است با دستگاه های امروزی سریع می توانید آن را در سایت ها پیدا کنید اینهایی که عرض می کنم در سایت های أهل سنّت موجود است اگر یک کافر بیاید تحقیقِ آزاد بکند می بیند اینها موجود است نه این که شیعه، فکر غیبت را در آورده باشند. هر سه شاهدی که ذکر می کنم بسته بندی سُربی شده و هر سه به زبان شعر است شعری که در ده ها کتاب أهل سنّت پیدا می کنید، این إعجاز أهل البیت نیست؟ کرامت الهی در حقّ شیعه و موالی شیعه نیست؟ اوّل شاعر أهل البیت، «کُثیِّر عَزَّة» شاعری بود مالِ قرن اوّل که سال 105 وفات کرد یعنی امام سجاد - سلام الله علیه- که شهید شدند هفت هشت ده سال بعدش زنده بود و وفات کرد، امام باقر که آمدند از او تجلیل کردند در تشییعش شرکت کردند، شاعرِ غریبی است خیلی عجیب است شعری گفته که خیلی زیبا همۀ أهل سنّت أشعارش را آورده اند.
شاعر بعدی شاعر معروف «سیّد حِمیَری» است که زمان امام کاظم - سلام الله علیه- وفات کرد؛ أوّلاً کَیسانی بود که ظاهرِ عقیده شان این بود می گفتند: سبطین از اولاد امیرالمؤمنین معروفند امام حسن - علیه السلام- به امامت رسیدند و امام حسین - علیه السلام- هم شهید شدند برادر سوّم یعنی محمد بن حنفیه آمد جای امام حسین، همان چیزی که همه شنیدید امام سجاد - سلام الله علیه- رفتند در مسجدالحرام با محمد بن حنفیه مُحاجّۀ روشنی کردند و حَجَرالأسود به زبان فصیح خطاب به امام سجاد - سلام الله علیه- گفت: «هذا حُجّةُ الله»، عدّه ای می گویند: ابن حنفیّه خودش می دانست، برای این که بر مُریدها واضح شود حجّتِ خدا حضرت امام سجاد - سلام الله علیه- هستند(این مُحاجّه را کرد). کیسانیه بعد از وفات ابن حنفیه گفتند: او وفات نکرده غائب شده الآن در دعای ندبه خواندیم: «أ بِرَضوی أم ذی طُوی» یکی از واژه های رایج نزد کیسانیه همین «رَضوَی» بوده در شعرهایشان آمده که می گویند: إبن حنفیه در کوهِ رَضوَی است. آیا از خودشان در آورده بودند؟ نه بابا، اینها روایات أهل البیت بود شنیده بودند، الآن عرض می کنم خودِ سید حِمیَری چکار کرده؟ سیّد حِمیَری کَیسانی بود یک مدّتی از حیاتش می گفت: إبن حنفیه زنده است و در کوهِ رَضوَی خدای متعال از او پذیرایی می کند تا وقتی که إذن ظهورش بدهد.

بعد مشرّف شد محضر إمام صادق - سلام الله علیه- امام حجّت خدا هستند به او حالی کردند که إبن حنفیه وفات کرده، آن چیزی که تو شنیدی من که امام صادق هستم منتظرِ او هستم او هنوز باید متولد بشود غیبتِ او بعد از من است. اینها را برایش توضیح دادند حضرت هم می دانستند که این استعداد را دارد، توبه کرد و از عقیدۀ کیسانیه برگشت. یک شعری گفته در کتابهای أهل سنّت هم پیدا می کنید86 می گوید:
«تَجعفَرتُ بسم الله وَالله أکبر وَأیقنتُ أنّ الله یَعفُو وَیغفِر»
یعنی دست از إبن حنفیه برداشتم رفتم درِ خانۀ امام صادق جعفر بن محمد - صلوات الله علیه- و توبه کردم و یقین دارم خدا من را می آمرزد. این قصیده مفصّل است در کتب شیعه و سنّی آمده بعد از این قصیده، قصیدۀ دیگری فرستاد محضر امام، آن هم مفصّل است و در کتب أهل سنّت و سایتها هم هست آدرس هایش هم من دارم، سید حِمیَری حدود سال 170 هجری وفات کرده حضرت بقیةالله سال 255 بدنیا آمدند یعنی حدودِ هشتاد نود سال قبل از حضرت، شعری که نوشته بعنوان عریضه و توبه نامه به محضر امام صادق فرستاده، خیلی زیباست من یک بیت از این شعر را که مربوط به مقصود ماست می خوانم :
«وَما کانَ قَولی فی ابنِ خولة دانیا مُعاندةً مِنّی لِنَسل المُطیّب»
می گوید: خدا گواه است این مدّتی که من قائل بودم به امامتِ إبن حنفیه، از روی عناد با نسل پاک شده یعنی امام سجاد و امام باقر - سلام الله علیهما- نبود من امام سجاد را رها کرده بودم رفته بودم سراغ إبنُ الحنفیه، بعد می گوید:
«وَلکن رُوینا عَن وَصیِّ محُمّدِ وَ ما قالَ فِیما قالَ بِالمتکذّب»
ببینید مُفاد این شعر را، سید حِمیَری بسته بندی کرده در قالبِ سُربیِ شعر، در دلِ تاریخ فرستاده. الآن شما آن را در ده ها کتاب سنّی می بینید، می گوید: می دانید چرا من عمری گمراه بودم و می گفتم: إبن حنفیه غائب است؟ چون از وصیِّ پیامبر خاتم حضرت امیرالمؤمنین برای ما روایت شده بود، وصیِّ پیامبر که دروغ نمی گوید، از او برای ما روایت شده بود که :
«بِأنّ وَلیّ الأمرِ یُفقَدُ لایُری سِنینَ کَفِعلِ الخائفِ المُترقّب»
به ما گفته بودند: ولیّ أمر و حجّتِ خدا یک زمانی غائب می شود. حدود هشتاد سال قبل از تولدِ حضرت چکار کرده سیّد در این شعر؟ حالا می گویید: غیبت را شیعه بعد از سال250 درآوردند؟ می گوید: چون از امیرالمؤمنین روایت شده بود ولیّ أمر غایب می شود بعد از امام حسین به إبن حنفیه معتقد شدم، یک دید و فهمِ ناقصی از این روایت. این که ألفاظِ آن روایت چه بوده نمی دانم در کتاب ها آمده یا نه؟ ولی مُفادش در بینِ ما همه شیعیان هست، می گوید: روایت شده که او از چشم ها مستور می شود، مثلِ کسی که گناهان را همه دیگران کرده اند او فرار می کند مثل حضرت موسی که «خَرَجَ خائفاً یَترقّب» که در زیارت آل یاسین هم این تعبیر آمده،
بعد خیلی عجیب است أهل سنّت از شُبهاتی که پخش می کنند این است که می گویند: از دلایلی که امام حسن عسکری پسر نداشتند این بود که إرثشان را دادند به برادرشان جعفر، صد سال قبل از آن، سید حِمیَری می گوید؛ چون امام صادق - سلام الله علیه- که این قصیده را خدمتشان فرستاده سال 148 شهید شدند یعنی بیش از صد سال به تولدِ حضرت مانده است، می گوید:
«فَیُقسَمُ أموالُ الفَقیدِ کَأنّما تَغیبُهُ بَینَ الصَفیح المُنصّب»
خیلی عجیب است دلایل روشن را سیّد در شعر ریخته الآن اگر یهودی و مسیحی بخواهد تحقیق کند در منابع بیطرف هست. بعد می گوید:
«وَأشهدُ رَبّی أنَّ قَولَکَ حجّةٌ عَلَی الخَلقِ طُرّاً مُطیعٍ وَمُذنِب
بِأنَّ وَلیّ الأمر وَ القائم الَّذی تَطلَع نَفسِی نَحوَه وَ تَطرَب
لَه غَیبةٌ لا بُدَّ أن سَیَغیبَها فَصلّی عَلیه اللّه مـِن مُـتغیّب
فَـیمکثُ حیناً ثمّ یَظهَر أمرَه فَیملأُ عدلاً کلّ شرقٍ وَ مَغرَب»
قصیده خیلی بلند بالاست در کتب متعدّد هم آمده چون قصیده های بلند در کتاب ها تفکیکش می کنند در بعضی تمامش آمده بعضی هم بعض قطعاتش آمده .
سوّمین شاهد که همه هم شنیدید چقدر زیباست؟ حضرت امام رضا - صلوات الله وسلامه علیه- تشریف آوردند خراسان و دِعبَلِ خُزاعی شاعر أهل البیت است یک قصیده گفته آمده می خواهد محضر حضرت بخواند، حتی مأمون گفت: بخوان. گفت: نه می خواهم برای اوّل کسی که می خوانم محضر امام رضا باشد. قصیده را خواند این قصیده همه چیز دارد مجلس ما مربوط به حضرت صدّیقه بوده، شروعِ این قصیده هم آمده87 :«أفاطمَ قُومِی»: یا فاطمه بلند شوید مصیبت فرزندانتان را خودتان بخوانید. شما بخوانید و ما گریه کنیم تا دیگران ببینند مصیبت چیست. «نُجومُ سماوات بِأرض» آنهایی که ستارگان آسمانند پیکرهایشان روی زمین است. هنگامه می کند در این شعر هرچه می خواند حضرت هم حال عجیبی داشتند. دِعبَل چه موقع این أشعار را خوانده؟ بیش از پنجاه سال قبل از تولدِ حضرت بقیةالله، در محضر حضرت امام رضا این شعر را خوانده و در متجاوز از ده کتاب أهل سنّت این أشعار دِعبَل آمده چرا؟ چون مأمون خلیفه بود در محفلِ شیعی نخوانده، رسمی بود پیشِ خلیفه خوانده شد همه شیعه و سنی نقل کرده اند مثلاً کتاب «تهذیب أسماء الرجال»88 مهمترین کتابِ رجالی أهل سنّت است وقتی می رسد به إسم او شعر او را می آورد،
کتابی است که مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی در «الذریعه»89 آورده اند: «مُؤجّجُ الأحزان فی وفاةِ غَریب خراسان» مرحوم حاج آقا بزرگ فرمودند: این که بین شیعه معروف است که وقتی نام مبارک حضرت بقیةالله برده می شود بلند می شوند و دست به سرشان می گذارند از این حدیث است و کاری است که امام رضا - علیه السلام- انجام دادند وقتی دِعبَل داشت شعر می خواند. ببینید چه إعتقاداتی شیعه دارند که پنجاه سال قبل از تولدِ حضرت، آیا دعبل همینطوری شعر می گوید؟ وقتی که مصیبتِ همۀ معصومین را خواند رسید به مصیبت حضرت موسی بن جعفر و محلّ دفن حضرت را در شعرش گفت. بعد حضرت فرمودند: دِعبَل می خواهی بیتی هم من به شعرت إضافه کنم : «وَقَبرٌ بِطوسِ یا لَها مِن مُصِیبَةٍ» گفت: آقا من چنین قبری سراغ ندارم و از شما أهل بیت نشنیدم قبری در طوس باشد. فرمودند: این قبرِ من است. وخود حضرت این بیت را إضافه کردند بعد دِعبَل ادامه داد تا رسید به آن چیزی که عقیدۀ شیعه بود و از قبل گفته بودند:
«خُرُوجُ إمامٍ لا مُحالةَ خارجٌ یَقومُ عَلَی اسمِ الله وَالبَرکاتِ»
تا گفت: إمامی می آید که بِلارَیب خروج می کند و به نام و إسم إلهی قیام می کند. أباالصلت آنجا حاضر بود، من این عبارتِ أباالصلت را از کتاب «مُؤجّجُ الأحزان» یادداشت کردم که مرحوم حاج آقا بزرگ آوردند می گوید: قال ابوالصلت: « وَلمّا سَمِعَ الإمام ذلکَ قامَ قائماً عَلی قَدِمَیه»: امام رضا - سلام الله علیه- روی پاها ایستادند«طَأطَأ رَأسَه»: سرِ مبارکشان را آوردند پایین،«وَضَعَ مُنحَنیاً بِه إلی الأرض»: سرشان را کامل به طرف زمین آوردند، «وَ وَضَعَ کفَّهُ الیُمنی عَلی هامَّتِه»: دست مبارکشان را آوردند گذاشتند جلوی سرشان،«وقالَ : اللّهمَّ عجِّل فَرَجَه»، چه مجلسی بوده؟! دِعبَل این أشعار را خوانده قبلش هم چقدر حضرت اشک ریخته اند، که من دیگر آن عبارات را نخواندم، اینجا که رسید دیگر بلند شدند و دست بر سرِ مبارک گذاشتند و دعا کردند برای چیزی که همۀ شیعیان منتظرش هستند :«اللّهمَّ عجّل فَرَجَه وَ سَهِّل مَخرجَه وَانصُرنا بِه نَصراً عَزیزاً»، اینها کلماتی بود که حضرت امام رضا در وقت شعر خواندن دِعبَل خواندند.
پس این سه تا شاهد به نظرتان باشد؛ شاعر اوّل «کُثیِّر عَزَّة»، شاعر دوّم «سیّد حِمیَری» و شاعر سوّم «دِعبَل خُزاعی»، شعرهای اینها در زمان ما در دست مسلمان و کافر موجود است آخرین شعر بیش از پنجاه سال قبل از تولدِ حضرت بقیة الله گفته شده اینها دلالت دارد إعتقادات شیعه ریشه دار است، اگر خدا به حضرت ابراهیم بشارت داده بعدش هم در ألسِنه بوده همۀ اینها را شعراء شنیده بودند اینجا حضرت امام رضا فرمودند: دعبل می دانی این امامی که در شعرت گفتی کیست؟ می شناسی او را؟ گفت: یابن رسول الله در روایات شنیدم إمامی از شما ظهور می کند، من هم آنچه شنیدم در شعر خودم آوردم. معلوم می شود فرهنگش در بین شیعه بود، حضرت فرمودند: بله غیبتش طولانی می شود. پرسید: چه موقع حضرت ظهور می کند؟

این از آن روایات نابی است که کأنّه مجمع أسراری است که حضرت امام رضا فرموده اند. حضرت فرمودند: «إنّما مَثَله مَثَلُ السّاعةلا یُجلّیها لِوَقتِها إلّا هُو ثَقُلَت فِی السّمواتِ وَالأرض»90 مَثَلِ ظهور فرزندِ ما مَثَلِ قیامت است همانطور که قیامت را «لایُجلّیها إلاّ هُو ثَقُلَت فِی السَّمواتِ وَالأرض» و أمرش بر همۀ آسمانها و زمین سنگینی می کند، ظهور أمر ما هم این چنین است. به خیالت نرسد أمر ساده ای است و الآن واقع می شود، چیزی است که دستگاه أنبیاء و اُوصیاء برایش حرف ها زده اند هرچه جلو تر می رویم می فهمیم چی بوده چه دستگاهی بوده؟ ما یک تصوّرِ بچه گانه ای داشتیم الحمدلله که تا این اندازه اش هم متنعّمیم هرچه جلوتر می رویم ریشه دار بودن این حقایق برایمان روشن تر می شود.
حالا که صحبتی شد از آنحضرت یک کلمه هم که حضرت می فرمایند: هر صبح و شام در عزای جدّشان گریه می کنند، عبارتِ حضرت را بخوانیم از ناحیۀ شریفه، همه شنیدید: «فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي‏ الدُّهُورُ وَ عَاقَنِي عَنْ نُصْرَتِكَ الْمَقْدُورُ»: یا جَدّاه، یا اباعبدالله اگر نشد من در روز عاشوراء آنجا باشم و جانم را فدای تو کنم، «فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً»: هر صبح و شام برایت گریه می کنم، «وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً»: یا جَدّاه اشک برای شما چیه؟ من بجای اشک خون برای شما گریه می کنم، یا جداه چه روزی بود آن روزی که وقتی شد که زن و بچه های شما منتظر بودند شما برگردید و آنها یکبار دیگر پدرشان را ببینند امّا ذوالجناح صیحه زنان آمد با زینِ واژگون «أسرَعَ فَرَسَکَ شارِداً مُهَمهِماً باکِیاً»‏: ذوالجناح گریه کنان آمد. چطور بخواند انسان این عبارات را؟ «بَرَزنَ مِنَ الخُدُور ناشِراتِ الشُعُور عَلَی الخُدُود لاطِمات وَبِالعَویل باکِیات وَإلی مَصرَعِکَ مُبادِرات» حضرت می فرمایند: این زن و بچّه ها همه یکجا دویدند به طرف قتلگاه.
اللهم خُصّ أنت أوّل ظالم بالعن منّا وابدأ به أوّلاً ثمّ العن الثانی والثالث والرابع اللهم العن یزید خامساً والعن عبیدالله بن زیاد وابن مرجانه و عمربن سعد وشمراً وآل ابی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة
اللّهم أعط ولیّک فی نفسه و ذریته و شیعته و رعیته وخاصّته وعامّته وعدوّه و جمیع أهل الدنیا ما تقرّ به عینه و تسرّ به نفسه و بلّغه أفضل ما أمّله فی الدنیا والآخرة إنّک علی کل شیئ قدیر وصلّی الله علی محمّد وآله الطیّبین الطاهرین.