الف) نقد علامه تهرانی بر تفکیک بین خروج از تحتالشعاع و کسوف در ظاهره سماوی بودن
(00:10)
صفحه چهل و دو از کتاب رسالة حول رویة الهلال بودیم. فرمودند:
إن قلتَ: فرق بین الكسوف و خروج القمر عن تحت الشعاع، لأنّ الكسوف لیس أمراً سماویاً؛ و لا ربط له بالقمر؛ بل هو عبارةٌ عن احتجاب الشّمس لأهل الأرض بحیلولة القمر، الحاصل بدخول الأرض فی الظلّ المخروطی من القمر، كما ورد هذا العنوان فی الروایة، بأنّه كُسِفت عَنَّا الشَّمس.[1]
«إن قلتَ: فرق بین الكسوف و خروج القمر عن تحت الشعاع، لأنّ الكسوف لیس أمراً سماویاً»؛ خود کسوف، امر آسمانی نیست. خورشید دارد نور میدهد؛ نورش در آسمان کار خودش را انجام میدهد.
«و لا ربط له بالقمر»؛ قمر آمده، آن حادثه سماوی ربطی به آن ندارد. «بل هو عبارةٌ عن احتجاب الشّمس لأهل الأرض بحیلولة القمر»؛ بنابراین حادثه سماوی نیست. به خلاف خروج قمر از تحتالشعاع که ظاهرة سماوی است. این "ان قلت" بود. میخواهد یک فرقی را ابداع بکند. ایشان جواب میدهند که این فرقی که شما میگویید تمام نیست؛ فرقی با هم ندارند.
قلتُ: خروج القمر عن تحت الشعاع أیضاً كذلك؛ لأنّه عبارة عن خروجه من مقارنة الشّمس بمسافةٍ معینةٍ بالنسبة إلى أهل الأرض؛ فلولا أهل الأرض و محاذاتهم، لا تتحقّق المقارنة و الخروج أبداً و مع غضّ النظر عن الأرض، لا یختلف حال القمر فی المحاق و تحت الشعاع عن سائر أحواله؛ و هو یدور فی السماء حول الأرض دائماً بلا تغییر كیفیةٍ و لا تبدیل حالٍ؛ و لكن إذا لاحظنا محاذاة الأرض بالنسبة إلیه، فتختلف الأحوال؛ ففی حال المقارنة یصیر المحاق؛ و بعدها یرى بشكل الهلال؛ و فی التسدیس و التربیع و التثلیث بأشكال مختلفة؛ و فی المقابلة بشكل البدر؛ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ. و المحصّل: أنّه إذا قطع النظر عن محاذاة الأرض و نواحیها المختلفة و ملاحظة اختلاف مناظر أهلها بالنسبة إلى القمر فكما أنّه لا یتحقّق خروجٌ عن تحت الشعاع، لا یتحقق كسوف أیضاً؛ و إذا لوحظ محاذاة الأرض و اختلاف مناظر أهلها، فكما أنّ الكسوف له ربطٌ بالأرض، كذلك الخروج عن تحت الشعاع بلا فرق.[2]
«قلتُ: خروج القمر عن تحت الشعاع أیضاً كذلك»؛ یعنی حادثة سماوی نیست؛ ظاهرة سماوی نیست. در آسمان، زمین بهعنوان مرکزی برای ماه است، ماه هم دارد دور میزند. تند تند دارد دور میزند. اگر زمین نبود که خروج از تحتالشعاع نداشتیم. اگر اهل زمین نبودند که تحتالشعاع نداشتیم. اگر بقاع قاطنین و ساکنین در نقاط مختلف زمین نبودند، که خروج از تحتالشعاع نداشتیم.
«لأنّه عبارة عن خروجه من مقارنة الشّمس بمسافةٍ معینةٍ بالنسبة إلى أهل الأرض»؛ پس باید زمینی باشد؛ اهل ارضی باید باشند تا هلال معنا پیدا بکند. خروج قمر از تحتالشعاع معنا پیدا بکند.
«فلولا أهل الأرض و محاذاتهم، لا تتحقّق المقارنة و الخروج أبداً»؛ اگر زمین نبود، ما مقارنه و خروج نداشتیم. نه مقارنه بود و نه خروج. یعنی ماه داشت دورش را میزد.
«و مع غضّ النظر عن الأرض، لا یختلف حال القمر فی المحاق و تحت الشعاع عن سائر أحواله»؛ اینها مطالب خوبی است. شما ماه را که در نظر میگیرید، در یک دور دارد میگردد، درست است که مرکزش زمین است اما اگر زمین را ملاحظه نکنید، روی آن به طرف خورشید است و دائماً نصف قمر روشن است و نصفش تاریک است. هلال یعنی چه؟! بدر یعنی چه؟! همیشه نصفش بدر است و همیشه نصفش تاریک و منخسف است و نور ندارد. خب وقتی این جور شد، «و هو یدور فی السماء حول الأرض دائماً بلا تغییر كیفیةٍ و لا تبدیل حالٍ؛ و لكن إذا لاحظنا محاذاة الأرض بالنسبة إلیه»؛ حالا میگوییم روبهرو شد، محاذیِ زمین و خورشید شد؛ پس زمین و اهل ارض را در نظر گرفتیم. بعد میگوییم از این محاذات رد شد و کمی فاصله گرفت، حالا خروج از تحتالشعاع شد.
«فتختلف الأحوال؛ ففی حال المقارنة یصیر المحاق؛ و بعدها یرى بشكل الهلال؛ و فی التسدیس و التربیع و التثلیث بأشكال مختلفة؛ و فی المقابلة بشكل البدر؛ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ»؛ ظاهرش این است که در این موضع، نظر شریف ایشان این است که اهلّه یعنی هلال ها و اشکال یک ماه، نه اینکه اهلّه یعنی شهور دوازده گانه. اینجا ایشان در این مقام به این صورت معنا میکنند.
«و المحصّل: أنّه إذا قطع النظر عن محاذاة الأرض و نواحیها المختلفة و ملاحظة اختلاف مناظر أهلها بالنسبة إلى القمر فكما أنّه لا یتحقّق خروجٌ عن تحت الشعاع، لا یتحقق كسوف أیضاً؛ و إذا لوحظ محاذاة الأرض و اختلاف مناظر أهلها، فكما أنّ الكسوف له ربطٌ بالأرض، كذلك الخروج عن تحت الشعاع بلا فرق». بعد میگویند این حرف را نمیتوانیم در قمر بزنیم.
و لا یذهب علیك أنّ ما ذكرناه من النقض إنّما هو بالنسبة إلى الكسوف فقطّ؛ و أمّا الخسوف و هو دخول القمر فی الظلّ المخروطی من الأرض، فالنقض غیر واضح، حیث إنّ ظلمة القمر و كدورته حادثةٌ سماویة كما ورد فی الروایة بأنّه خَسَفَ الْقَمَرُ؛ فبحیلولة الأرض ینخسف القمر فی السماء على كلّ حال و إن كانت الأرض دخیلةً فی تحقّقه؛ فلقائلٍ أن یقول فی بادی نظره: إنّ ظلمة القمر واقعةٌ سماویةٌ و إن كان بالتأمّل التامّ یظهر أنّ الخسوف أیضاً كذلك[3]
«و لا یذهب علیك أنّ ما ذكرناه من النقض إنّما هو بالنسبة إلى الكسوف فقطّ»؛ چرا؟ همانطوری که عرض کردم، [در کسوف،] خورشید، در آسمان که تغییری نمیکند. حادثة سماویة نیست؛ ماه بین زمین و خورشید میآید. نور خورشید که میآمد، سایه ماه روی زمین میافتد. افتادن سایه ماه روی زمین که ظاهره سماویة نیست. ظاهره ارضیة است؛ چون روی زمین سایه میافتد.
«و أمّا الخسوف و هو دخول القمر فی الظلّ المخروطی من الأرض»؛ در خسوف اینگونه نیست. خسوف در هنگام بدر است. چون زمین بین ماه و خورشید قرار میگیرد، سایه زمین روی ماه میافتد، لذا واقعاً در آسمان و در جرم سماوی قمر یک حادثهای رخ میدهد. آن بخشی از ماه که نورانی بود، واقعاً در آسمان تاریک میشود. پس حادثة سماویة است؛ ظاهره سماویة است. در آسمان یک کاری میشود. ربطی به نیم کره شمالی و جنوبی و بقاع زمین ندارد. اصلاً به آفاق ما ربطی ندارد. خود ماه تاریک شده است، هر کجا باشد. لذا میفرمایند فرق دارد.
«فالنقض غیر واضح، حیث إنّ ظلمة القمر و كدورته حادثةٌ سماویة»؛ اینکه دیگر ربطی به زمین ندارد. «كما ورد فی الروایة بأنّه خَسَفَ الْقَمَرُ»؛ قمر منخسف میشود.
«فبحیلولة الأرض ینخسف القمر فی السماء على كلّ حال و إن كانت الأرض دخیلةً فی تحقّقه»؛ درست است که سایه زمین روی ماه میافتد، اما این سایه زمین دارد برای ما امر سماوی درست میکند. به خلاف اینکه سایه ماه روی زمین بیافتد. اینجا برای ما امر سماوی درست نمیکند. امر ارضی درست کرده است.
«فلقائلٍ أن یقول فی بادی نظره: إنّ ظلمة القمر واقعةٌ سماویةٌ و إن كان بالتأمّل التامّ یظهر أنّ الخسوف أیضاً كذلك»؛ یعنی درست است که آن واقعه سماوی است. اما باز در اینکه این واقعه سماوی برای زمین و محاذات زمین و ظهورش برای زمین جلوهگر بشود یا نشود، آفاق زمین دخالت دارد. زیر زمین همین را نمیبینند. وقتی سایه زمین روی ماه افتاده، آن طرف زمین که رو به خورشید هستند و روزشان است، این تاریکی ماه را میبینند؟ ابدا. ماه در افق آنها نیست تا آن را ببینند. بنابراین آن هم یک حادثه سماوی است که علی ای حال به زمین بر میگردد. یرجع صِدقه الی آفاق الارضیه.
شاگرد: چرا سماوی بودنش مهم بود؟
استاد: چون همه تأکید استاد ایشان؛ مرحوم آقای خوئی در این بود. میگویند ما میگوییم: «انّ خروج القمر عن تحتالشعاع ظاهرة سماویة لا ربط لها ببقاع الارض»، لذا باید به آن فاصله برسید. بعد که اشکال شد -در همین مراسلات هم میفرمایند ولی برخی میگویند قبلش خودشان فرموده بودند- آمدند آن حرف اول را قید زدند. فرمودند «ظاهرة سماویة» است ولی در بقاعی که در شب مشترک هستند شهر داخل میشود. علی ای حال این جوابی است که ایشان فرمودند.
[1] رسالة حول رویة الهلال، ص۴۲
[2] همان
[3] همان ۴۳
بدون نظر