سازگای استحباب تابعی با نظام تشکیکی احکام خمسه
علی ای حال اساسا تضاد بین احکام خمسه که این معضل را به پا کرده، این تضاد ناشی از این خصلت ذهن است که ذهن برای تسهیل در دستهبندی معلومات خودش، این کار را با مفاهیم میکند. لذا بین وجوب و استحباب تضاد میاندازد. اما وقتی نگاهش این نیست، به دل خود وجوب و استحباب میرود. میگوید واجب تر داریم؛ اوجب داریم؛ اشد وجوبا داریم. جمعش را فرمودند و درست هم هست. میگویند یعنی نسبت به ملاکاتش به این صورت است.
پس معلوم میشود وجوب، یک مفهومی است که متفرع بر درجه ملاک است. همانی که عرض کردم اغراض و قیم. ما یک غرضی داریم که مهم است، حاملی دارد که باید آن را بیاورد. این میشود أشد وجوباً. یعنی درجه غرض و نحوه ذو القیمهای که میتواند آن را بیاورد به این صورت است. لذا چرا وجوب شدت و ضعف نداشته باشد؟! حتماً دارد. خُب حالا شما بخواهید در فضای شدت و ضعف وجوب و استحباب بروید، منظم نمیشوند. مردم میآیند و میگویند خلاصه به ما بگو واجب است یا مستحب است! مکلف این را میخواهد؛ به من بگو! این «بگو» یعنی من میخواهم روشن باشد. یک مرز منحازی باشد که با هم مضاد باشند. و حال آنکه نسبت به ملاکات، تزاحم ملاکات، و اینکه لازمه اش یک وجوب یا ندب باشد، ما ملازم با تضادهای بهمعنای دو امر نیستیم. و لذا دیروز عرض کردم که استحباب تابعی یعنی خروجی یک چیزی که لازم نکرده این استحباب با واجب در مضاده باشد. لذا طولیت سر میرسد. یعنی وجوب اقتضائی محفوظ است، درعینحالی که آن چه که از تابع بیرون میآید استحباب است. این استحباب مضاد آن وجوب نیست، بلکه در طول آن است و سازگار با آن است. دیگری هم بالفعل هست یا نیست؟ عرض کردم بالفعل است.
شاگرد: راجع به احکام ظاهری نمی خواستید مطلبی بگویید؟
استاد: میخواستم تنها سفارش کنم تا فرمایش شیخ و سید را ببینید، و ببینید اشکالاتی که به آن گرفتهاند وارد است یا نیست. به گمانم اشکال ها بر آن وارد نیست و حرف این دو بزرگوار سر میرسد. و خودش یک موردی برای اصل درک درست طولیت است. صاحب کفایه بزرگ بوده؛ بینی و بین الله گاهی دیدهام که ذهن صاحب کفایه در قوت درک خیلی بالا است. اما همینجا ایشان به این بزرگواران اشکال کرده است. و حال اینکه دیگران گفتهاند شما از طولیت خارج شدید. اگر طولیت را محفوظ بگیرید ایراد شما به آنها وارد نیست. اصلاً تضاد در اینجا جور دیگری مطرح میشود.
بدون نظر