نقل روایات شاذه عدد
(31:41)
ببینید مواردی در کافی و فقیه هست، ولی وقتی نگاه میکنید همان شذوذی که در روایت عمار میگویید، در اینجا هم هست. ما باید شاذ را معنا کنیم. منظور از شذوذ چیست. باب بعدی را ببینید: مرحوم کلینی در دو باب بعدی هفت روایت میآورند در این مورد که شهر مبارک کم نمیشود. شهر شعبان همیشه ناقص است و شهر مبارک هم همیشه تام است. یعنی اخبار عدد. این روایات شاذ هست یا نیست؟!
شاگرد: نیست.
استاد: پس چطور وقتی شیخ مفید رساله نوشتند، فرمودند این روایات مخالف اخبار متواتره است؟! بالاتر؛ چطور گفتند این روایت حتی در کتاب خود حذیفة بن منصور نیست؟! جواب هایی که به روایات عدد دادند، همین بود که میگفتند خود حذیفه کتاب دارد ولی این روایات در کتاب خودش نیامده است و تنها در این نقل ها آمده! از این جواب ها شاذ بودن این روایات استفاده نمیشود؟! بعداً هم با تعبیرات مهم شیخ صدوق که گفتند «یتقی کما یتقی العامه». شما بگویید این روایات در قرن پنجم شاذ نبود، خب چطور بعضی از روایات فروعات شاذ به حساب میآمد ولی این روایات که محل ابتلاء کل طایفه است، شذوذ ندارد؟!
شاگرد: تا بهمعنای شاذ نرسیم، بحث جلو نمیرود.
استاد: احسنت، شما ادعای یک چیزی را در قرن پنجم میکنید که اصلاً سردرگم است و معلوم نیست. پس چطور علماء یک پروژه و کار انجام دادهاند؟! خب این کار کجا است؟! تعریفش کجا است که بگوییم شیخ میدانستند و چون پدر طائفه بودند دوباره آن ممات را احیاء کردند! خب چه مماتی است؟! اگر عمل است، عمل که اماته نیست. اتفاقا عمل یعنی من به اینها فتوا دادم و بعداً همین روایات را در کتابها میآوریم و مجتهدین بعدی نگاه میکنند.
شاگرد: اگر منظور نقل باشد، چه؟ اخبار عدد که از مسلمات بود که در مقابل رؤیت بود.
شاگرد۲: خود مرحوم کلینی در این نوادر فتوا میدهد؟
استاد: نه، آن روایتی که من خواندم جزء نوادر نبود. اینکه باب نادر به چه معنا است، قبلاً بحث کردیم. چند معنا را عرض کردیم. ممکن است نادر بهمعنای غیر معمول به باشد.
شاگرد: مرحوم صدوق این روایت را در معانی الاخبار بهعنوان نوادر المعانی آوردهاند.
استاد: عرض من این است: در قرن چهارم کتابهای مهمی نوشته شده است. آیا بناء این کتب بر حجت بین آنها و ربشان بود؟ بنائشان در ذکر ما یعمل به بود؟ از بحث ما خارج است. یک فقیهی معمول به خودش را میآورد؛ من لایحضره الفقیه داشت. یا بناءشان بر نقل روایت بود، خب این تصفیه نیست. تصفیه باید میزان داشته باشد.
شاگرد: غیر شاذ به این معنا که نقلشان شاذ نیست. مثلاً با اینکه از عمار بن موسی نقل روایت میکنند ولی برخی از روایات او شاذ بوده است.
استاد: شاذ یعنی چه؟
شاگرد: یعنی نقلش زیاد نبوده است. مثلاً منفرد بود.
استاد: یعنی خود راوی به آن منفرد بود؟
شاگرد: روایت به اشخاص سند نبوده، حالا یا در کتب مشهور نیامده بود یا …. یعنی سندی نگاه نمی کردند.
شاگرد۲: وقتی مرحوم کلینی مرجحات را ذکر میکنند که یکی از آنها شاذ و مشهور است، میفرمایند «و نحن لانعرف ذلک الّا اقله». یعنی اصلاً خود مرحوم کلینی این ادعا را رد میکند که من چنین تصفیهای نکردهام. چنین چیزی نیست و خیلی کم است. آن وقت شما به گردن مرحوم کلینی بگذارید که این کار را کردهای؟!
شاگرد: «اقله» نسبی است.
شاگرد۲: همه ترجیحات را میفرمایند «لانعرف الّا اقله». شهرت هم یکی از آنها است.
استاد: در این حدیث عالی السند شما ببینید در غیر نقل پدر مرازم اصلاً کلمه «تطوق» داریم؟! یعنی فقط یک نفر است که این واژه را نقل کرده است. مرحوم کلینی آن را آوردهاند. خب این شاذ بوده یا نه؟ اگر شاذ یعنی فقط یک راوی نقل کند، خب این شاذ است. چه کسی غیر از او نقل کرده؟!
شاگرد۳: ممکن است مشایخ مرحوم کلینی قبول کردهاند.
استاد: پس شاذ را باید معنا کنیم، خب چرا قبول کردهاند؟! عمل کردهاند؟!
شاگرد۳: همین که نقل میکنند یعنی از جهت نقل قبول داشتهاند.
استاد: یعنی شهرت روائی دارد؟ خب هر کجا مرحوم کلینی یک روایت آوردهاند، شهرت روائی دارد؟!
شاگرد۲: در عدة تصریح میکنند این اختلافهایی که در استبصار و تهذیب آوردهام، این جور نیست که یک طرف شاذ باشد. خیلی از اصحاب هم عمل میکنند. اصلاً روال اصحاب این است که به خبر واحد عمل میکنند. لذا باید ببینیم ترجیحات کدام است.
استاد: اتفاقا کار شیخ، کاری است که مثل من طلبه باید از ایشان مشکور باشم. همین روایت عمار که ایشان در تهذیب میآورند و در کتابهای دیگر نیامده…؛ قرار شد که تصفیه نباشد چون این کتابها در دست همه بود. مرحوم شیخ هم از کتبی آورده که در دست همه بود. همین روایت عمار را نگاه کنید؛ حتی وقتی ادعای اضطراب در متن حدیث او میشود، اگر بحثها را گسترده کنید میبینید توهّم اضطراب است. یعنی خود عمار ساباطی در فضای فقه مطلب عال العالی را میگوید. زوایای بسیار ظریفی از بحث فقهی را تذکر میدهد که امام معصوم در کلام او گذاشتهاند. خب در کلاس آن را کنار میگذارند. چون در کلاس آن را کنار گذاشتیم، نسیاً منسیاً کنیم؟! این قدردانی از یک نعمت است؟! یک نقلی است که ما توهم اضطراب میکنیم. البته نمیخواهم بگویم هیچ کجا نیست. ولی مواردی شده که میگویند اینجا مضطرب است، ولی درواقع مضطرب نبوده است. «هذا و الله لا یُقضی ابدا». میگویند یعنی چه؟! من که نگاه میکردم بینی و بین الله در ذهنم معنا آمد. خیلی هم مناسب با کلام امام در قبلش هست. بعد برخورد میکنیم و میبینیم آن عالم میگوید که اصلاً معنایی ندارد! خب ذهن ها مختلف است. یک ذهن میآید و در «هذا و الله لایقضی ابدا» گیر میافتد. ذهن دیگر زمینهای دارد؛ مثلاً فکری کرده و ذهنش جلو میرود و میبیند کاملاً متناسب است و این اضطرابها کنار میرود.
شاگرد۲: فرمایش ایشان که روایت شاذ را کنار میگذاشتند، یک احتمال شد. آیا برای آن دلیل هم آوردند؟! یعنی به صرف اینکه مرحوم صدوق و کلینی نیاورده اند، پس بنائشان بر این بود که روایات شاذ را کنار بگذارند؟!
شاگرد۳: ایشان یک فرضیه مطرح کرد ولی هم شواهد له خیلی جدیتر میخواهد و هم باید شواهد علیه را مفصل بررسی کند.
استاد: ایشان فرمودند شاذ یعنی غیر شهرت روائی. روایتی که شهرت روائی داشت را میآوردند و آن چه که شهرت روائی نداشت نمی آوردند. این کاملاً قابل بررسی است. مهمتر این است: آیا این علماء آگاهانه شاذ را کنار میگذاشتند؟ یا اگر آگاهانه بود چرا یک تذکر از شیخ و شاگردانش و از خود آنها نیست؟! یعنی بگویند ما این نهضت را انجام دادیم!
شاگرد: طبیعی بود که سراغ شهرت بروند. ولی برای جناب شیخ اینها پیش نمی آمد.
استاد: الآن در باب الأهلّه دوازده روایت هست. سه نوع مفاد دارند. یعنی همه اینها مشهور بود؟! هم تطوق مشهور بود، هم …؟!
شاگرد۲: اینکه مشهور بود یعنی چه؟
استاد: ایشان مقابل شاذ میگویند. یعنی مشایخ زیاد نقل کرده بودند. شهرت روائی داشت.
شاگرد۲: یعنی در کتب نقل روائی زیاد نقل شده باشد….
استاد: این کتبی که ایشان میگویند کتب معروف در دست همه بود. اما میگوییم شاذ؟! خب منظور از شاذ آخر کاری یعنی پدر مرازم است؟! یا این کتابهای در دستها است؟! اگر در دستها است که همه داشتند.
شاگرد۳: در کلام ایشان پیش فرضی هست که مشهور یعنی کتاب مرحوم کلینی و شیخ صدوق. درحالیکه آن حجم از کتابها که در دستها نبوده است. حالت مصادره دارد، آن کتابهایی که در دست علماء آن زمان بوده، چه تعدادی در دست ما است تا ببینیم شهرت روائی داشته یا نه؟!
شاگرد۲: روایتی که خلاف فتوایش هست و آن را آورده موید حرف ایشان است. یعنی آن را قبول دارند ولی به آن عمل نکردهاند. ولی روایاتی که نیاورده اند یعنی قبول ندارند. همین روایت ابن مرازم را کلینی فتوا نداده است.
استاد: این روایت که در باب نوادر نیست.
شاگرد۲: فتوای ایشان همان عنوان اولی است که میآورند.
استاد: عنوان این است: «الاهله و الشهادة علیها».
شاگرد: در یک باب ممکن است ایشان روایات متعارض بیاورد. نباید به این نظریه صفر و یک نگاه کرد. فی الجمله شواهدی هست ولی تمام شده هم نیست.
استاد: شما شاید بالای ده مورد از فرمایشات شیخ در استبصار نسبت به عمار را آوردهاید. تمام موارد را نگاه کنید. میگویید «عمل نمیشود». خب چه کسی در عمل مشکل دارد؟! اینکه نظریه نیست. عمل که تصفیه نیست!
شاگرد: عمل نمیشود و نقلش هم شاذ بوده است. یکی از شواهدش هم این است که هیچیک از بزرگان اینچنین تعبیری در مورد این کتاب عمار بن موسی ندارند.
شاگرد۲: معنای «جید معتمد» این نیست که شهرت روائی داشته؟!
استاد: از او روایت آمده است. صد روایت در کافی از عمار آمده، این کم است؟!
شاگرد۳: این صد مورد را کلینی از چه کتابی آورده است؟
استاد: یعنی اینکه مرحوم شیخ میگویند «کتاب جید معتمد»، یعنی از حیث کتاب شاذ است؟!
شاگرد: نظر شیخ این است که این کتاب معتمد بوده.
استاد: نظر شیخ این است که معتمد است و نظر شیعه این است که شاذ است؟! شیخ بهعنوان خبره فن وقتی میگوید «کتابه معتمد» یعنی «کتابه شاذ عند الطائفه و معتمد عندی»؟! معتمد که نزد تنها من نیست. من در فهرست برای تاریخ شیعه به ارث میگذارم که این کتاب معتمد است اما به فتوای من ولی نزد شیعه شاذ است!
شاگرد: عبارات صاحب حدائق را ببینید. ایشان میگویند هر کسی با تهذیب و استبصار ممارست داشته باشد، متوجه میشود که کثرت شذوذات و سقط و اینها در آنها وجود دارد.
استاد: در یک فضایی اگر کسی به دیگری تنقیصی وارد کند، وارد کننده بیشتر در معرض نگاه محدق به او است تا مورود علیه. علی ای حال حاصل عرض من این است: اگر مقصود عمل است، عملی هم که میشناسیم چیست و سردرگم نیست، اصلاً مشکلی نداریم و نظریه جدید است. اگر مقصود تصفیهای وراء عمل باشد، باید تعریف ارائه بدهیم. باید بگوییم این شاذ به چه معنا است. باید بگوییم حیث این تصفیه چه بود. چون یک کار عاملانه و آگاهانه برای طیفی از کتب است. میخواهید کتاب را کنار بگذارید؟! میخواهید راوی را کنار بگذارید؟! میخواهید چه کار کنید؟! این تصفیه چیست؟! دوباره یک جوری معنا کنیم که آخر کار به عمل برگردد!
والحمد لله رب العالمین
بدون نظر