ارتباط احکام طولی با اغراض شارع
شاگرد: شاید توهم شود که با جعل احکام غیر الزامی نظم به هم بخورد. دو طرف دارد؛ یکی این است که بهتر است بگیرید و یکی هم این است که عدهای نمیگیرند.
استاد: این هم مطلب خوبی است. ببینید در زمان ما خیلی محل ابتلاء میشود. یعنی خیلی از مسائل هست که وقتی مرجعیت روشن دارد، بی نظمی موردی، به مقصود شارع صدمه نمیزند. من یک مثال ساده را عرض میکنم. الآن نوع عوام شیعه در ذهنشان این است که قنوت نماز واجب است. مدام هم میآیند و میپرسند. میگویند آن روز یادم رفت. میگویند وای چه شد؟! به کجا رسیدیم؟! مستحب خدا واجب شده. درحالیکه مستحب خدا واجب نشده. یعنی الآن یک تلقیای هست که شارع از این خوشش میآید. اینکه به خیال بدنه عوام برسد که قنوت واجب است. ولی تردیدی در مرجعیت استحباب قنوت در زمانی که دنبالش بروید نیست. آن مرجعیت به رفتار بیرونی نظم میدهد که از نظر حکم، شارع میخ آن را کوبیده است.
الآن با همین کاری که شارع کرده در بین شریعت اسلامی برای کل مسلمین همه میدانند که صوم یوم الشک واجب نیست. پس اگر کسی روزه میگیرد همه میدانند که یوم الشکی را میگیرد که شارع میخ آن را در روز اول کوبید. چه چیزی را کوبید؟ اینکه واجب نیست. دراینصورت دیگر هرجومرج نیست. ولو شما ببینید که فلانی روزهدار است، خب روزهدار است، همانطور که میتواند روزهای دیگر را هم روزه بگیرد. این نکته خیلی مهمی است که وقتی شارع میخ چیزی را کوبید با این کوبیدن به هدف خودش رسیده. لذا احکام طولی نقش بسیار مهمی دارد. یعنی یک انشاء و یک استحبابی را روی آن انشاء پایه سوار میکند و این انشاء سوارشده طوری است که به محض اینکه انشاء سوارشده به مشکل برخورد کند برمیگردید به آن انشاء در طول او. آنکه از بین نرفته. لذا تعارض نیست. یعنی آن انشاءِ در طول، موجود است وقتی موجود است آن استحباب و …؛ لذا من عرض کردم چون این دو در طول هم هستند وقتی من طلبه دیدم که اگر به احتیاط ترغیب کنم دارد به حکم اصلی شارع صدمه میزند، دراینصورت نباید احتیاط کرد.
37:03
مثلاً میبیند چون مواردی پخش شده بود میگوید من این ذبیحه را نمی خورم و احتیاط میکنم. اما یک جایی میرسد که این احتیاط میخواهد به بدنه گسترش پیدا کند، آن جا میبینید عالمی هست که اعلم است، درجه کمال قدس را دارد، یک ترک مستحب نکرده چه برسد به مکروه، اینجا جلوی همه می نشیند و جلوی همه این مرغ را میخورد. وجه کار او الآن بالاتر از استحباب است. چون مرام شارع را میداند. شارع نمیخواهد در سوق و… این احتیاط گسترده شود تا هر کجا که میروید میگویند تمام شد. این عمل نشان میدهد که مرام من این است. اینها اصل مقصود من است. اینها در طولی است که از آنها نمی گذرم. بله، وقتی میخ این را کوبیدم و نظم سوق باقی بود حالا احتیاط میکنیم. مشکلی نداریم. بینظمی هم نیست. مقصود من روشن است؟
بدون نظر