رفتن به محتوای اصلی

اکتفاء به اصل المسمی در لسان شرع

 

آقا مباحثۀ این چند روز را خلاصه کرده‌اند؛ من در ذیل جلسه دویست و نود و شش گذاشتم. خلاصه خوبی کرده‌اند. البته فرمایشات آقایان ماند. فقط چیزی که روی آن تأکید نکرده‌اید و خوب است، این مسأله‌ای است که در شرع داریم؛ اکتفاء به اصل المسمی ولو تکلیف بیش از آن است. این‌ها مطالب مهمی است. یعنی ذهن ما را در درک مبادی احکام شرعی توسعه می‌دهد. شما در حج می‌گویید رکن حج، مسمای وقوف در مشعر است. رکن مسمی است ولی از اول تا آخر کار واجب است. حتی ممکن است بگوییم اگر بخشی از آن را نبودید گوسفند بکشید ولی حج مشکلی ندارد. به خلاف ترک اصل المسمی. اصل المسمی رکن می‌شود، استیعابش وجوب تکلیفی می‌شود. این‌ها ظرافت کاری های بسیار مهمی است. این‌که من عرض کردم در سیدنی و نیوزلند بتوانیم به یک مسمای فعلیةٌ مّا –به‌معنای حصول شهر- اکتفاء بکنیم، مهم است. تکلیف، وجوب استیعابِ وقوف بین الطلوعین است امّا برای مرتبۀ دیگری از حکم فقهی که بطلان حج رأساٌ است شارع اکتفاء می کند به مسمّی که در تطبیق با اینجا می شود مسمّای دخول شهر، ولی دیدم تصریح نکرده بودید

شاگرد: فهم من از فرمایش حضرتعالی این بود که مسمّی تحت الشعاع است و ما آن را ملاک قرار دادیم ولذا باید بر اساس همان مشی کنیم. من با آن طولیت را درست کردم که شما فرمودید مراتب دارد

استاد: درست است، تحت الشعاع را قرار دادیم و از آن دست بر نداشتیم امّا چرا من مثالِ نماز قبل از وقت زدم؟ از زوال که دست بر نداشتیم. زوال، دخول وقت است اما اگر یک سلامش در وقت باشد می گوییم بس است. پس از خروج از حت الشعاع دست بر نداشتیم ولی چون می خواهیم اینجا نظم بدهیم می گوییم برای شما یک لحظه کفایت می کند.

شاگرد: مشکلی که داریم اینکه وقتی که اینجا یازدۀ ظهر است آنجا هشتِ شب است یعنی روزِ آنها گذشته است

استاد: ولی همان وقتی که روزشان بوده...

شاگرد: تحت الشعاع را هم درک نکرده اند فقط مقارنه را درک کرده اند

استاد: مقارنه ای بوده که برای آنها در این شرایط...

شاگرد: اینجا که مسمّای شهر که نبوده، آن مسمّا که ما بصورت طولی گفتیم آن تحت الشعاع بوده ولذا من تحت الشعاع را طولی گرفتم

استاد: همان دوازده ساعت هم که ما می گوییم اقلّ چیزهایی است که ثبت کرده اند والا نوعاً و متعارف حدود بیست ساعت است خواجه هم که فرموده اند هیجده، بیست، بیست و چهار ساعت، متعارفش است لذا ما اگر طبق متعارفِ خروج تحت الشعاع برویم جلو و نرویم آن اقلّ را بگیریم که آن اشکالات پیش بیاید بگوییم نوعاً و متعارف خروج از تحت الشعاع بیست ساعت یا هیجده ساعت طول می کشد خیلی از این مشکلات پیش نمی آید، ما اقلِّ اقلّ را می گیریم و می گوییم حالا در سیدنی و اینها چه می شود؟ چرا شما سراغ ماه های نادری می روید که اقلّش دوازده ساعت می شود؟ نوع را بگیرید که طبق آمارگیری غلبه با آن است.

شاگرد۲: احساس کردم در انشاء، اختلاف لفظی شده؛ در اصول متأخر به همین جهت‌دهی، جعل می‌گویند. حضرت عالی می‌فرمایید به قبل از آن مربوط می‌شود.

استاد: اگر اراده را علم معنا کنیم یا صفت فعل متفاوت است. اگر صفت فعل است، تا فعل صورت نگیرد اراده از آن منتزع نمی‌شد. اگر اراده را به‌معنای علم می‌گیریم باز به عرض من برمی‌گردد. یعنی اراده همان علم است. علم هم که مئونه اضافه نمی‌خواهد. اگر ارسال رسل و امر را می‌گویید، آن‌ها درست است. آن‌ها کاشف از این ثبوت است. یعنی شما در ارتکازتان وقتی جناب جبرئیل یک حکمی را می‌آورد، دارد کاشف می‌آورد یا موضوع و ایجاد امر بالفعل را می‌آورد؟

شاگرد: نسبت به آن جهت‌دهی اراده تعلق گرفته یا نه؟ از ناحیه خداوند نسبت به آن جهت‌دهی اراده تعلق گرفته است.

استاد: اراده جهت‌دهی غیر از اراده استحباب یا وجوب کار است. اَراد الله جهت‌دهی را، اَراد الله وجوب صلات را. آن اراده تشریعی است. اما اراده به جهت‌دهی تکوینی است. خداوند تکوینا کار انجام می دهد. اما اراده این‌که نماز واجب است را شما می‌توانید انجام ندهید. آن علم است. آن اراده چجور اراده‌ای است؟ با اراده جهت‌دهی دو جور است. فرق می‌کند.

شاگرد: عرض من این است که به همان اراده جهت‌دهی، انشاء می‌گویند.

استاد: به آن می‌گویند. اگر منظورتان از نزاع لفظی این باشد، درست است به این می‌گویند.

 

والحمد لله رب العالمین