رفتن به محتوای اصلی

تهافت فتوا به استفاده از ابزار محاسبه در تشخیص قابلیت رؤیت هلال در بلاد غربی با شرطیت سهولت در میقاتیت

 

حالا که عوض شده باید چه کنیم؟ وقتی به منزل رفتید حتماً نگاه کنید. در صفحه ۳۸ جمله عال العالی دارند. فرموده‌اند:

و فی ضوء ما تقدم یتبین ان الطریقة الصحیحة لاستعلام کون الهلال قابلا للرویة فی بلد المکلف مع ثبوت رویته فی بلد آخر هی الاستعانه بالمعلومات الفکلیة الدقیقة التی تحدد حجم الهلال و ارتفاعه عن الافق حین الغروب و بعده الزاوی عن الشمس فی کل من البلدین فان کان فی بلد المکلف بمواصفات افضل او مماثلة لما کان علیه فی بلد الرویة امکن الاطمئنان بکونه قابلا للرویه فی بلد المکلف ایضا و الّا فلا[1]

«و فی ضوء ما تقدم یتبین ان الطریقة الصحیحة لاستعلام کون الهلال قابلا للرویة فی بلد المکلف مع ثبوت رویته فی بلد آخر»؛ اگر می‌خواهید ببینید در شهر دیگر هم قابل رؤیت هست…؛ در روایت اسحاق بن عمار هم صحبتش بود؛ آن شهر دیگر کدام شهر است که اگر غیم نداشت کافی است، می‌گویند طریقه صحیحه برای استعلام این‌که هلال در دو شهر قابل رؤیت بوده، «هی الاستعانه بالمعلومات الفکلیة الدقیقة التی تحدد حجم الهلال و ارتفاعه عن الافق حین الغروب…».

منظور من کجا بود؟ ایشان می‌گفتند میقات و مردم مهم است؛ همه باید در رؤیت هلال شریک باشند و … . اما حالا می‌گویند این‌ها فایده‌ای ندارد. حتماً باید به دقیق‌ترین معلومات فلکی مراجعه کنید. « ان الطریقة الصحیحة لاستعلام کون الهلال قابلا للرویة … هی الاستعانه بالمعلومات الفکلیة الدقیقة»؛ میقاتی که شما می‌گویید باید راحت باشد، اما الآن چه شد؟ باید محاسبه شود. این نتیجه مبناء است. نتیجه مبنا به اینجا رسیده که می‌گویند چاره‌ای ندارید؛ در قم و کاشان هم فایده‌ای ندارد. می‌گویند حتماً باید به آلات دقیقه بروید و ببینید وقتی در کاشان دیدند آن عرض جغرافیایی در این‌که ما هم در قم بتوانیم ببینیم دخالت دارد یا نه.

من مبنای اول را با این مبنا، کاشف از این می‌گیرم که از وجود خود مبنا، عدمش لازم آمده. یعنی خود مبنا می‌گوید باید در من هم آلات دقیقه به کار ببرید. خب اگر باید به کار ببرید پس چطور در آن مبنا در بیان چرایی عدم اجزاء تلسکوپ فرمودید به این خاطر مجزی نیست که باید میقات باشد؟! باید مردم به سهولت آن را ببینند؟! اگر شما احساس تهافت نکردید روی آن فکر کنید و بفرمایید. به ذهن من این‌طور می‌آید که این شاهدی است که با آن شروع مبنا جور در نمی‌آید.

 

والحمد لله رب العالمین


[1] همان ۳۸