رفتن به محتوای اصلی

بررسی سند روایت زید شحام

 

روایت سوم؛

وعنه، عن عمرو بن عثمان، عن الفضل، وعن زيد الشحام جميعا عن أبي عبد الله عليه السلام أنه سئل عن الأهلة، فقال: هي أهله الشهور، فإذا رأيت الهلال فصم،وإذا رأيته فأفطرقلت: أرأيت إن كان الشهر تسعة وعشرين يوما أقضي ذلك اليوم؟ فقال: لا إلا أن يشهد لك بينة عدول، فان شهدوا أنهم رأوا الهلال قبل ذلك فاقض ذلك اليوم[1]

«وعنه»؛ مرحوم شیخ در تهذیب، «عن عمرو بن عثمان، عن الفضل»؛ در نسخه اسلامیه به این صورت است. اما همین روایت در باب پنجم، صفحه  ١٩٠ دنباله‌اش آمده است. لذا من این روایت را از آن جا می‌خوانم. در آل البیت احتمال می‌دهد که این روایت سوم از مفضّل باشد، نه از فضل. علی ای حال معلوم است که مفضّل است. نسخه خود تهذیب اصل مفضل است. شواهد و قرائن هم دال بر این است که مفضل است. حالا این‌که کدام مفضل است، ترجیح را با مفضل بن صالح داده‌اند، نه مفضل بن عمر.

 «وعن زيد الشحام جميعا عن أبي عبد الله عليه السلام»؛ در استبصار عبارت به این صورت است:‌ «عن المفضل عن زید الشحام عن ابی عبد الله علیه‌السلام». تعبیر استبصار به این صورت است. اصلاً «جمیعا» هم ندارد. اما در تهذیب دارد «عن المفضل و عن زید الشحام جمیعا عن ابی عبدالله علیه‌السلام». پس در این جهت استبصار با تهذیب تفاوت می‌کند.

5:22

در نرم‌افزار گفته‌اند که در اینجا تصحیف شده است. یعنی در «و عن زید»، واو زیادی است. درستش این است: «عن المفضل عن زید الشحام». چون عمرو بن عثمان از مفضل بن صالح روایت زیادی دارد. و مفضل بن صالح از زید بن شحام روایت دارد. ولی در نرم افزار«جمیعا» در تهذیب را حذف کرده‌اند. و حال آن‌که در نسخه تهذیب «جمیعا» دارد. «جمیعا» خلاف تصحیف است. یعنی دقیقاً کلمه «جمیعا» می‌گوید «عن المفضل و عن زید الشحام». پس این را توجه داشته باشید که کلمه «جمیعا» در تهذیب روی حساب ظاهر، با آن چه که گفته‌اند در تهافت و تعارض هست.

خب حالا اولویت با کدام است؟ اگر «جمیعا» را در نسخه تهذیب پذیرفتیم، استبصار را هم باید به همین صورت تصحیح کنیم و بگوییم «جمیعا» اقوی در ظهور است. پس در استبصار هم که «عن زید» دارد، یعنی «و عن زید». چون کلمه «جمیعا» در ظهور اقوی است. آن جا هم تنها یک واو می‌خواسته. «عن المفضل عن زید» یا «عن المفضل و عن زید». در استبصار اگر واو افتاده باشد کافی است تا با «جمیعا» در تهذیب جور در بیاید. خب اگر به این صورت باشد، مفضل دیگر «مفضل بن صالح» نیست، بلکه «مفضل بن عمر» می‌شود. چون مفضل بن صالح خودش بلاواسطه از امام صادق نقل نمی‌کند. چون ظاهراً در طبقه او نیست. این در مورد «جمیعا».

شاگرد: عمرو بن عثمان از زید روایت دارد؟

استاد: به نظرم ندارد. ظاهر طبقه‌اش این است که نباید داشته باشد.

شاگرد٢: عنه اول به چه کسی می‌خورد؟

استاد: مرحوم صاحب وسائل این عنه را دارند و به شیخ طوسی در تهذیب ارجاع می‌دهند. نه به بقیه طرق.

با مجموع روایات دیگر، باید به نحوی از «جمیعا» تخلص پیدا کنیم. کلمه «جمیعا» در استبصار که نیست. آیا ناسخی این «جمیعا» را به نسخه تهذیب اضافه کرده؟ چون دیده که واو هست، گفته «جمیعا» را اضافه کنم؟ علی ای حال در نرم‌افزار برایشان واضح است که در اینجا تصحیف صورت گرفته است. البته تعبیر تحریف السند دارند. لذا از مفضل بن صالح که در طبقه‌اش مناسب است و عمرو بن عثمان از او زیاد نقل می‌کند، و او هم از زید زیاد نقل می‌کند، سند به کلمه «جمیعا»،  «و زید» تحریف شده است.

شاگرد: عمرو بن عثمان از زید روایت ندارد.

استاد: جور هم در نمی‌آید. بنابراین کلمه «جمیعا» در اینجا از حیث قرائن بیرونی مرجوح می‌شود. اولویت با استبصار می‌شود. در استبصار هم صاف است، دارد «عن المفضل عن زید». یعنی نسخه استبصار هیچ مشکلی در ترتیب سندی ندارد. مفضل بن صالح از زید الشحام.

شاگرد٢: چون عمرو ندارد می‌گویید مرجوح است؟

استاد: بله، از قرائن بیرونی منظورم همین است. چون عمرو معمولاً از مفضل بن صالح می‌گوید. از مفضل بن عمرو ندارد. همین‌طور دور است که از زید نقل کند. و همین‌طور مفضل بن عمرو. مفضل بن عمرو در زمان امام صادق علیه‌السلام وفات کرده است. این‌طور که من یادم می‌آید حضرت فرمودند «رحم الله مفضل…!». به خلاف زراره که تا بعد از امام صادق علیه‌السلام ماند. خب عمرو بن عثمان از مفضل بن عمر که با این قدمت هست، نقل کند! این‌ها چیزهای خیلی بعیدی است. لذا نسخه استبصار با قرائن خارجیه اولویت دارد و برای «جمیعا» تهذیب باید توجیهی شود.

شاگرد: احتمال اشتباه شیخ طوسی را نمی‌دهید؟ علی ای حال احتمال سهو و نسیان که در همه جا می‌آید. ولی باید ببینیم کدام یک اولی به سهو هستند. آیا احتمال دارد که شیخ سهو کرده یا نساخ بعدی؟ مثلاً تصحیح قیاسی بوده که اضافه شده. یک عالمی می‌بیند که در اینجا واو هست، لذا یک «جمیعا» در کنار آن می‌نویسد و ناسخ بعدی هم آن را می‌نویسد. کسانی که با نسخ خطی آشنا هستند، با درج حاشیه در متن به وفور آشنا هستند.  کتاب خطی‌ای هست که حاشیه آن چیزی نوشته بوده که برای دیگری بوده، کسی که آن را می‌بیند به این خیال که ساقط شده بود، آن را در متن می‌آورد و درج می‌کند. این خیلی زیاد است. اما این‌که اسناد سهو به کدام یک اولی است، فعلاً چیزی در ذهنم نیست.


[1] همان ص۱۸۲ و ص١٩٠