رفتن به محتوای اصلی

طولیت شهادت مرأه واحده، عدلین و خمسون در رؤیت هلال با اصل میقاتیت هلال

 

حالا به مانحن فیه برگردیم. حضرت فرمودند پنجاه نفر هم فایده ندارد. یکی از آن‌ها دارد که اگر پنجاه نفر قسامه شد، قبول است. دیگری فرمودند «ولاخمسون». دیروز هم عرض کردم که این به گمانم مربوط به شهادت هم نیست. آن چه که به‌عنوان یک احتمال خدمت شما می‌گویم، این است: این روایتی که الآن برای محمد بن مسلم بود، «و لاخمسون» را روی قرائن بیرونی گفتیم به این معنا است که پنجاه نفر هم می‌بینند ولی بقیه نمی‌بینند. در اینجا حضرت می‌خواهند چه چیزی بگویند؟ روایت ناظر به این است که شهادت است؟ عادل هستند؟ یا عادل در آن‌ها نیست؟

آن چه که دیروز در طولیت احکام عرض کردم این است: ببینید اموری هستند که در نظر شارع بسیار اهمیت دارند. مراتب مقاصد شارع در طول هم هستند. چیزهایی هستند که از آن‌ها نمی‌گذرد. آن‌ها را پایه قرار می‌دهد. ولی وقتی پایه قرارداد، بر این پایه خودش در طول آن، امور دیگری را سوار می‌کند. در طول آن، ثبوتا یا اثباتا؟ هر دوی آن‌ها است. در احکامی که بیان کرده، می‌بینیم خداوند متعال قبلاً برای بنده‌اش یک حکمی آورده و الآن می‌خواهد به او یاد بدهد که چطور آن را امتثال کند. اگر این است: امر کلاً در مرحله مدیریت امتثال است. یعنی دخالتی در ثبوت ندارد. وقتی می‌گویند دو شاهد عادل به رؤیت هلال شهادت بدهند، به گمانم شک نمی‌کنیم که شارع در اینجا با واقع وجوب صوم کاری ندارد. آن را که جعل کرده؛ ماه مبارک روزه‌اش واجب است. حالا دو شاهد عادل شهادت دادند یا ندادند، روزه آن‌ که واجب است. پس این‌که می‌فرمایند اگر دو نفر شهادت دادند که روزه بگیر، یعنی دارم احراز موضوع را به تو یاد می‌دهم. چطور احراز کنی، موضوع دخول شهر را.

خب وقتی آن ثبوت با این اثبات و مدیریت امتثال در طول هم هستند، در مانحن در این روایت چه داریم؟ آن چه که شارع با این تأکید می‌فرمایند این است: می‌فرمایند صوم است، فرض الله است، مهم‌ترین نیاز را به تعظیم شعائر دارد، سهولت بر کل امت اسلامیه دارد، عدم اختلال نظم دارد. شارع به‌هیچ‌وجه از این‌ها نمی‌گذرد. یک پایه‌ای است که قرار نیست حاضر شود که صدمه بخورد. پس این، اصل است. هر گاه به موردی برخورد کردیم که قرار باشد این صدمه بخورد، آن حکمی در طول این می‌آید، کنار می‌رود و برگشتش به همین پایه‌ای است که شارع حاضر نیست از آن بگذرد.

در مانحن فیه بیان این روایت چه بیانی است؟ نه بیان شهادت است و نه بیان عدالت و فسق است و نه حتی بیان تخطئه است. با این‌که احتمالش بالا است. حتی حضرت نمی‌خواهند بگویند که رؤیت شاذه پوچ است و آن را تخطئه کنید. اصلاً مقصودشان این نیست. لذا گفتم اجماع داریم خود آن‌ رائی‌ها روزه می‌گیرند. حضرت در این روایت می‌خواهند چه بگویند؟

می‌خواهند بگویند شارع، از یکپارچگی امر صیام مسلمین در شهر مبارک نمی‌گذرد. خب حالا اگر از این نگذشتیم، چطور یکپارچگی بیاید؟ یک وقتی است حاکم شرع است، یک خانم می‌آید و به او می‌گوید من دیدم. حاکم شرع که با قرائن به اطمینان می‌رسد، و گفتیم علم حاکم و اطمینان او حجت است، البته علی الفرض؛ من فعلاً مدعاها را می‌گویم. خب ببینید مقصود شارع هست. امام چه کار دارند که بگویند ظن چه کاره است؟! بلکه باید پنجاه نفر باشند. خب آن پنجاه تا برای چه بود؟ برای این بود که بگویند آن جایی که قرار است، با بینه و ظن، نظم صیام کل جامعه مؤمنین و مسلمین به هم بخورد، در آن جا اختلاف نکنید. بلکه بناء بر این است که همه آن‌ها را کنار بگذارید. وقتی بروید که کل بلد توافق بکنند. وقتی می‌بینید زمینه‌ای است که کل بلد در آن توافق نمی‌کنید، پنجاه تا هم فایده ندارد. اما یک وقتی است که می‌بینید اگر پنجاه نفر بشوند، آن چه که مقصود من است، می‌شود. خب مشکلی ندارد. یک جایی است که می‌بینیند با دو نفر هم می‌شود.

پس حضرت دارند یک لایه از مقصود شارع را می‌گویند که در طول مقاصد دیگر است که در مدیریت امتثال است که حتی ناظر به تخطئه رؤیت شاذ نیستند. کاری با آن ندارند. بلکه ناظر به تضمین البلد هستند. لذا الآن می‌بینید در این باب روایات متعددی هست که دلالت‌های روشن دارد. همین روایتی که الآن خواندیم چقدر دلالتش روشن است! امام فرمودند «صم للرؤیة و افطر للرؤیة»؛ شما یقین را می‌خواهید؟ نه، من الآن کاری با یقین ندارم، «ولیس رؤیة الهلال ان یجیء الرجل و الرجلان فیقولان راینا، انما الرؤیة ان یقول القائل رایت، فیقول القوم صدق».

جالب این است که در آن جا فرمودند «فیقولان راینا»، بعد می‌گویند «انما الرؤیة یقول القائل»، نمی‌گویند «القائلون». درصورتی‌که حضرت باید بفرمایند «اذا قال القائلون»، چون فرمودند «یقولان راینا» فایده‌ای ندارد. درحالی‌که حضرت می‌فرمایند «اذا قال القائل». یعنی اینجا مقصود من این نیست که دو نفر، سه یا چهار و … باشند. بلکه مقصود من تضمین قوم است. «القوم یقولون صدق». بین قوم اختلافی نیست. همه به‌عنوان ماه مبارک، تعظیم شعائر صیامی که «بنی الاسلام علی خمس»، فردا را روزه می‌گیرند. پس حضرت به جای این‌که بگویند «قائلون»، فرمودند «قائل». به جای این‌که بگویند «یثبت الشهر»، فرمودند «یقول القوم» که ناظر به اجتماع بلد است.