رفتن به محتوای اصلی

عدم محوریت علم در قسامه هلال و موضوعیت آن در نظم مسلمین و مقام مدیریت امتثال

 

ببینید آن چه که من عرض می‌کنم این است: عبارت متاخرین، در عروه و بسیاری از علمائی که من دیدم، صاحب حدائق همین‌طور به تفصیل گفتهاند. نسبت به روایات «لاخمسون»، روایات «لو رآه واحد لرآه الف»، می‌گویند که شارع می‌فرماید وقتی هوا صاف است، علم نیاز است. تمام شد. وقتی هوا صاف است من شارع به دون علم راضی نیستم. بلکه علم می‌خواهد. خب وقتی هوا صاف نیست، حالا دیگر گذشته است.

خب علم دارد احراز موضوع می‌کند. به این‌که ذرهای ابر در آسمان باشد، شارع می‌گویند من این حالت علم شما را می‌خواهم، ظن حاصل از دو شاهد عادل هم کافی نیست. قید هم نمی‌زنند که حتماً همه بروند استهلال بکنند. عده‌ای از محشین عروه این قیدها را زده‌اند. برای فردا نگاه کنید. اما آن چیزی که من می‌خواهم عرض کنم، این است: آیا این روایات واقعاً می‌خواهد بگوید که وقتی هوا صاف است، من طرفدار علم تو هستم؟ آن هم علم یقینی؟ وقتی ابر به آسمان آمد، دیگر از علم دست برداشتم! حالا دیگر ظن هم خوب است. خب ارزش علم این قدر است؟! یعنی وقتی هوا صاف شد، باید عالم باشیم و قبول ندارم، وقتی ابر به آسمان آمد دست از علم برداشتم؟! خب ابر هم آمد از علم دست برندار. وقتی علم این قدر مهم است، چطور با آمدن ابر از آن دست بر می‌دارد؟!

اما طوری که من در جلسات قبل عرض کردم؛ روی آن تأمل کنید. در این عبارات شارع اصلاً کلمه علم را نیاورده است. اصلاً مقصود از القاء این روایات، حصول علم نبوده، تا شما بگویید در اینجا علم لازم است. بلکه مقصود از این روایات این بوده که فرض الله است. روی حساب، با تعظیم شعائر، روی ضوابط کلی شرع که استیعاب مکلفین، تسهیل بر امت و عدم اختلال نظام، تعظیم شعائر دین، این‌ها باید باشد. پس شارع در امتثال امر مولی کاری می‌کند که فوضی و اختلاف نباشد. مقصود این است که من می‌خواهم این امر با اتفاق کل و با اجتماع مجتمع انجام شود، نه با اختلاف. در اینجا می‌بینید شارع اصلاً نمی‌گوید وقتی هوا صاف است من عاشق علم تو هستم، تا شما بگویید با دو شاهد عادل، علم نیامد، پس کنار می‌رود. صاحب حدائق با این صورت می‌گویند؛ می‌گویند وقتی هوا صاف باشد، بینه فایده ندارد. کما این‌که خمسون موضوعیت ندارد.

51:37

عرض من این است که وقتی هوا صاف است، مظنّه اختلاف است؛ به این صورت که ببنندگان را مدام تضعیف کنند، وقتی چنین مظنه‌ی اختلاف هست، شارع می‌گوید اختلاف نکنید. طوری باشد که رؤیت یقینی در کار باشد اما نه این‌که مقصود من شارع این باشد که طرفدار یقین هستم، بما انه حالة المکلف. بلکه من دنبال این هستم که نزاعی نباشد.

شاگرد: خصوصیت عدد خمسون به چه معنا است؟

استاد: اتفاقا خصوصیت عدد برای این است که وقتی هوا صاف است، یک عددی باشد که آن عدد اختلاف را بردارد. و لذا اشکال محقق وارد نمی‌شود. ایشان فرمودند وقتی پنجاه شد، قوت ظن می‌آورد و یقین نمی‌شود. بله، اگر شما به روایت نسبت بدهید که دنبال یقین است، اشکال محقق وارد است. می‌گویند یقین که نیامد. اما اگر به روایات نسبت بدهید که می‌خواهد فرض الله با تشتت و اختلاف و عدم اجتماع کل بلد اسلام، بر رؤیت نباشد، پنجاه تا، ضابطه می‌شود. در چهل و نه تا حکم نمی‌کنند، ولی پنجاه تا را حکم می‌کنند. آن هم نه از این باب است که متعبد هستیم، اگر ما این استنباط صورت بگیرد، نسبت به مناط حکم تعبد می‌شود. مناط این است که کل بلد اسلام بدون اختلاف، با اجتماع، روزه بگیرند. لذا جلسه قبل عرض کردم اگر شرائطی بود که حاکم بود یا حتی حاکم هم نبود، اما دو شاهد عادل هم شهادت دادند، آن مقصود شارع انجام شده است. مقصود شارع این بود که کل بلد متفقا با دو شاهد عادل روزه گرفته‌اند و شارع به مقصود خودش هم رسیده است. نه این‌که امام بگویند وقتی شما مجتمعا روزه گرفتید، باز پنجاه، موضوعیت دارد. پنجاه برای جایی است که چون هوا صاف است، مظنه این است که تضعیف کنید. لذا وقتی در اینجا مظنه اختلاف است، پنجاه نفر لازم است. اگر با  دو نفر اختلافی نبود و کل بلد قاطبتا همراه بودند، مقبول است. لذا بود که این روایت خیلی زیبا بود؛ حضرت فرمودند اگر یک نفر ببیند و «فقال القوم صدقت»، تمام است. یعنی «صدقت» قوم منظور من شارع است. اجتماع بلد بر روزه گرفتن و تعظیم دخول شهر مبارک، منظور من است. نه این‌که الآن بگویم چون هوا صاف است، حتماً حال یقین تو برای من موضوعیت دارد.

شاگرد: این نکته‌ای که می‌فرمایید در چهل و نه هم می‌آید. همان نکته‌ای که فرمودید اگر یک عدد عقب ببرید اشکال وارد می‌شود.

شاگرد۲: روایت «ولاخمسون» است، نه «خمسون».

استاد: نه، دو روایت است.

شاگرد: خود «لاخمسون» موید این است که پنجاه هم موضوعیت ندارد.

استاد: نه، «لاخمسون» معارض«دون خمسین» است. «لاخمسون» دقیقاً می‌گوید که اگر ببینند هم فایده‌ای ندارد. آن دو روایت می‌گوید دون خمسین نمی‌شود. مفهوم دون، صریح در این است که خمسون قبول است. این روایت می‌گوید «لا». این تعارض است. جمع‌بندی چه می‌شود؟ درجایی‌که با چهل و نه نفر اجتماع بشود، موضوعیتی ندارد. اگر یک جایی مظنه این باشد که شارع با چهل و نه به مطلوب خودش نمی‌رسد، این عدد برای ضابطه‌مند شدن رفع نزاع است. علی ای حال عده‌ای در اجتماع دارند تضعیف می‌کنند. شما یک ضابطه‌ای می‌خواهید؛ ضابطه‌ای که عرف عقلاء به اطمینان برسند. می‌گوییم پنجاه است. وقتی عدد پنجاه را گفتیم، یک نحو تقنین عدد به‌عنوان یک قانون است. وقتی به این صورت شد، با همین عدد نظم می‌آید. حتی اگر یکی از آن‌ها هم نباشد، در این فضا که هنوز اختلاف باقی می‌ماند، با تعبد به پنجاه، اختلاف اجتماعی بیرونی رفع می‌شود. به‌نحوی‌که مختلف و اختلاف اندازنده محکوم می‌شود. عددی می‌خواهند برای این‌که کسی که می‌خواهد اختلاف بیاندازد در بلاد اسلامی محکوم باشد. روی آن فکر کنید و ببینید سر می‌رسد یا نه.