شبهه هفتم و هشتم؛ تطوق و تربیع هلال
عرض شد که روایت ابن خلاد برای کل روایات باب یوم الشک یک نحو شارحیت داشت. نمیدانم در کلام کدام یک از علماء بود که فرمودند حتی یک روایت نداریم که در آن باشد «صوم یوم الثلاثین من شعبان». بلکه در همه روایات «یشک فیه» هست. روایت ابن خلاد همه را توضیح میدهد که این «یشک» یعنی باید شک بالفعل باشد. میگوید «اما لاشبهة و لا علة فلا». در چنین فضایی که روایت ابن خلاد شارح همه روایات است، که در شک بالفعل است، ما در اینجا دو شک دیگر هم داریم.
17:59
دو شکی داریم که وقت غروب شب سیام شعبان که شب یوم الشک میشود، آسمان صاف است و هیچ مشکلی هم نیست، هیچ کسی هم ندیده است. روایت ابن خلاد میگوید «لا»، چون شبههای بالفعل نیست. اما میتواند فردا با نصف روز یا با یک روز شبههای بالفعل بشود. نه صرف فرض دوم. شبهه بالفعل شود. آن دو فرض کجا است؟ یک فرضش این است با اینکه امشب صاف بود و هیچ کسی ندید، ولی فردا قبل از زوال همه دیدند؛ روایات «اذا رئی قبل الزوال».
خب ببینید دیشب هوا صاف بود؛ لاعلة و لاشبهة اما فردا که قبل از زوال دیدند. و روایاتی هم بود که بحثش سنگین بود و در مصابیح علامه بحر العلوم همین بحث مطرح بود که آیا رؤیت قبل از زوال موجب میشود که آن روز اول ماه مبارک باشد یا اول شوال باشد یا نه؟ پس روایت ابن خلاد رؤیت قبل از زوال را میگیرد یا نه؟ اگر بگوییم که این هم شبهه است، حتی روی معنای «وفق له» میگوییم شما که روزه گرفتید «وفق له» صدق میکند. چون شبهه است. اما اگر بگوییم روایت ابن خلاد میگوید باید دیشب شبهه باشد، شبههای که با رؤیت قبل از زوال در فردا میآید را من قبول ندارم، خب این هم «لا وفق له» است.
مورد بعدی تطوق و غیبوبت بعد از شفق است. در اینجا هم روایاتی دارد. باید یک روز صبر کنیم. دیشب «لا علة و لاشبهة»؛ هیچ کسی ندید اما فردا شب که شد ماه تطوق داشت. یعنی میتواند امارهای باشد که دیشب اول ماه بوده و تطوق دال بر این است که امشب شب دوم است. یا غیبوبت بعد از شفق؛ شفق غائب شد و هنوز هلال در آسمان موجود است. این چه شبهه ای است؟ دیشب شبهه ای نبود اما با فاصله یک شبانهروز شبهه بالفعل شد، خب دیشب هلال بوده یا نبوده؟ شاهد روایت تطوق در وسائل ابواب احکام شهر رمضان، باب نهم، حدیث اول است.
شاگرد: تطوق چیست؟
استاد: تطوق این است که وقتی هوا صاف باشد و بتوانید هلال را خوب ببینید، بخشی از کل قرض قمر روشن است و هلال است و بخشی از آن بهصورت هالهای پیدا است. طوق پیدا میکند. طوق چیزی است که به گردن میاندازند. البته مورد اعراض مشهور است و فتوا ندادهاند. ولی در آن اختلاف است. حتی چیزهایی که منصوص هم نیست، شبهه ایجاد میکند. مثل تربیع کامل در شب هفتم. یعنی شب هفتم کاملاً ماه نصفه بود. نشان میدهد که شب هفتم است. اگر شب ششم ما است تربیع کامل کاشف از این است که یک شب گذشته است. یا بدر و کمال شب سیزدهم؛ شب سیزدهم استصحابی ما است، اما میبینیم که ماه بدر است. درحالیکه شب چهاردهم بدر میشود. کاشف از این است که ما یک روز دیر دیدهایم. اینها در کلمات هست. عدهای فتوا دادهاند. ولی مشهور به هیچکدام از اینها فتوا ندادهاند. مورد اعراض مشهور است.
من میخواهم صرفاً شبهه را عرض کنم. این روایات را ببینید. خیلی معطل آن نمیشویم. دیروز هم گفتم کتابی که از دفتر حاج آقای سیستانی بود، ایشان هم همین روایت ابن راشد را آوردهاند و در پاورقی هم از آن بحث کردهاند.
بدون نظر