ب) ریشه ابهام
ابهام از کجا میآید؟ ببینید در پایان این مقاله یک تقسیمبندی ثلاثی کردهاند[1]. میگویند چرا برای ما ابهام پیش میآید و این قدر هم سنگین است و به مشکلاتی برمیخوریم؟
١.زبان
عدهای گفتهاند که مشکل ما زیر سر زبان است. شما زبان را تغییر دهید و دقیق کنید، در واقعیت که ما ابهامینداریم. هر چیزی سر جای خودش است. پس ابهام از کجا میآید؟ از زبان میآید[2].
یعنی ما میخواهیم برای یک چیزی نشانه بگذاریم. نشانههای ما کاربرد دقیق خودش را ندارد. مثلاً یک جا میفرمایند اصل وضع لفظ خرمن، روی ابهام است. کلمات دیگری مانند «انبوه»، «انباشت»، «توده» هم لغاتی از همین سنخ هستند. «خرمن[3]»؛ خر بهمعنای بزرگ است. «مَن» واحد وزن بوده. خرمن، یعنی یک مَن بزرگ. اگر بخواهید آن را کیل کنید، از من خیلی بیشتر است. خرچنگ، چنگ های بزرگی دارد. خَر بهمعنای بزرگ است.
٢.معرفت شناسی
عدهای دیگر مسأله معرفتشناسی را مطرح میکردند. میگفتند که همه آنها زیر جهل ما است. ما نمیدانیم. و الا اگر علم ما گسترده شود و بدانیم، ابهامینیست. در واقعیت، اصلاً ابهامینیست. لذا این جور حل کردند[4].
٣.واقع
اما وقتی ما مباحثه میکردیم، این جور به ذهن ما نیامد. من عرض کردم باید در متن واقع، سراغ ابهام را گرفت. اتفاقا منشأ ابهامیکه بازتاب آن در زبان و در معرفت ما است، در خود ثبوت است. این بحث سنگین بود و ما این جور به ذهنمان رسید. در آخر کار هم به این شکل حل شد. شواهدی هم داشت که آن ها را یادداشت کرده ام. اصلاً خودِ طیف تشکیل شدن، درمتن واقع است که ذهن هم ناچار گرفتار این میشود. صاحب رسالهای که بحث کردیم میگفت: منشأ متافیزیکی دارد[5].
واقعا ابهام ناشی از متن تکوین است، خارج، طوری است که این تشکیک در او هست و این ابهام را برای ذهن ما رقم میزند. خیلیها تلاش کردند که صرفاً ذهنیاش کنند، ما آن چه که دیدیم این است که واقعا این شبهه قوی است و حلّش، به یک کلمه نبود.
یعنی واقعاً این طوری است که متن نفس الامر، منشأ ابهام است، تازه خدای متعال در ذهن ما عجائب آفریده که با واقع این چنینی که این قدر مرزهای مغشوش دارد، ما آرام هستیم، مفاهیم روشن درست میکنیم و کارمان هم درمیرود، بله یک جاهایی میرسد که گیر میافتیم.
آنتولوژی
اگر فکر کنیم میبینیم از عجائب خلقت انسان است که با این پیچیدگی که ذهن بشر با نفس الامر اشیاء -با این طیف عظیم- روبرو هست، اینها را ردهبندی میکند، کلاسبندی میکند ... امروز هم دارند فنّش را در همین اطلاعات پیاده میکنند که آنتولوژی[6] میگویند. اگر این فن را کار بکنید خوب است، یک فن نوپایی است که برای طلبههای جوان دانستن اینها خوب است، هر چه کار بکنید بعد از 10 سال خوشحال هستید که الحمدلله از روز اول دنبال این ها رفتیم . اولش خیلی کار دارد ولی اساس آن کارها همین است: ردهبندی، دستهبندی، کارهایی که ذهن ما انجام میدهد و خودمان توجه نداریم. لذا الان ما نباید بگوییم که مفهوم مبهم است، مفهوم مبهم نیست، مفهومِ واضح میخواهد در جایی بیاید که طرفین راست و چپش سر از بینهایت در میآورد. علی ای حال ذهن ما این را دارد که یک محدودهای را قرار میدهد، بعد هم خودش در آن محدودههای مرز گیر میافتد[7].
[1] دوم: ريشه ابهام در زبان طبيعي. توافق بر اين است كه ابهـام در زبـان طبيعـي وجـوددارد. عبارت هايی در زبان هستند كه مستعد پارادوكس خرمن بـوده، مـوارد حاشـيه ای داشته، دارای مرز مغشوشند. اما اين شروع كار است، نه پايان كار. يك نظريـه دربـاره ابهام بايد پاسخگوی اين مسئله مهم باشد كه ابهام موجـود در زبـان چگونـه پديـده ای است؟
آيا ابهام پديده ای سمنتيكی است؟ يعنی آيا بـود و نبـود ابهـام در سـمنتيك زبـان طبيعی تغييری ايجاد می كند؟ يا اينكه ابهام پديده ای معرفتـی اسـت؟ يعنـی مـبهم بـودن عبارتی در زبان به دانستن يا ندانستن اموری درباره آن عبارت مربوط ميشود. يا اينكـه پديده ای متافيزيكی است؟ يعنی اين كه ابهام امری مربوط به جهان واقعـی اسـت و اگـرحضوری در زبان دارد به سبب تطابق زبان و جهان است. و يا نوعی ديگر؟
مورد خاص و مهمی از اين ريشه يابی ابهام، بحث عدم تعیّن (Indeterminacy) است. در بحث صورت بندی موارد حاشيه ای ديديم كه شهوداً ابهام با نوعی از عدم تعیّن همراه است. حال مسئله اين خواهد بود كه اين عدم تعیّن از چه نوعی است؟ به عبارت ديگـرتعبير عملگر D كه در صورت بندی موارد حاشيه ای گفته شد، چيست؟ آيا D به معنـی دانستن است؟ يعنی در وضعی كه، مثلاً، داوود مورد حاشيه ای محمول «لاغر» است، اهل زبان نمی دانند كه آيا داوود لاغر هست يا نيست. يا اينكـهD بـه معنـای صـادق بـودن است؟ يعنی جمله «داوود لاغر است»نه صادق است و نه كاذب. يا اينكه اين عدم تعـيّن متافيزيكی است؟ يعنی داوود در واقع نه دارای ويژگی لاغری هست و نه دارای ويژگـی لاغری نيست. يا اينكه معنای ديگری دارد؟ اين ها مسائلی است كه هر نظريـه ای دربـاره ابهام بايد برای آن پاسخی داشته باشد(مقاله ابهام و پارادوکس خرمن، ص ١٢-١٣)...
چنان كه پيش از اين گفتيم، عموم نظريه های ابهام از بين سه ويژگی اصلی ابهام مـواردحاشيه ای را مورد توجه قرار داده اند. نيز گفتيم كه مفهوم موارد حاشيه ای با نوعی عدم تعيّن آميخته است. از اين رو در بحث از ريشه ابهام در زبان، يعنی بحث از اينكه ابهـام چه نوع پديده ای است، به اين مسئله پرداخته اند كه عدم تعيّن ابهام چه نوع عدم تعيّنی است. آيا اين عدم تعيّن، معرفتی است؟ آيا سمنتيكی است؟ آيا متافيزيكی است؟ يا اينكـه نوع ديگری است. در واقع، مسئله در اينجا تعبير عملگر D است كـه در صـورت بنـدی موارد حاشيه ای گفتـيم . براسـاس همـين موضـع گيـری، مـی تـوان نظريـه هـای ابهـام راگروه بندی كرد. برای رعايت اختصار، تنها به سه گروه از اين نظريه ها اشاره مـی شـود .
اين سه گروه، متداول ترين نظريه های ابهام را در خود جای خواهند داد. (همان، ص ١٩)
[2] نظريه های زبانی (Linguistic theories): طبق اين نظريـه هـا، ابهـام پديـده ای زبـانی است. هيچ چيز نادانسته ای در مورد عبارات مبهم كه به ابهام آنها مرتبط باشـد، وجـودندارد، يا اگر وجود داشته باشد، دانستن آن اثری در حذف يا توضيح ابهـام نـدارد. نيـز،هيچ ويژگی يا شيئی در جهان واقعی مبهم نيست؛ بـه قـول راسـل ابهـام و دقـّت صـفت نمايش دهنده ها، مانند زبان هستند و نسبت دادن آنها به آنچه نمايش داده می شود؛ يعنـی واقعیّت، خلط مقولاتی است (Russell, 1923) (مقاله ابهام و پارادوکس خرمن، ص ١٩-٢٠)
[3] خرمن. [ خ َ / خ ِ م َ ] ( اِ ) کود گندم بود که بعد از آن پاک کنند. ( نسخه ای از اسدی ). قبه غله و گل و خاک بود. ( نسخه ای از اسدی ). توده گندم و جو باشد که از کاه پاک کنند. ( صحاح الفرس ). خوشه های غله راگویند که از بعد از درو کردن توده سازند و هنوز دانه را از کاه جدا نکرده باشند. ( فرهنگ جهانگیری ). توده غله مالیده و غیر آن با کاه آمیخته. ( شرفنامه منیری ). توده غله مالیده و با کاه آمیخته یا توده غله صاف. ( غیاث اللغات ).توده غله که هنوز آنرا نکوفته و از کاه جدا ننموده باشند. ( از برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء )(لغت نامه دهخدا، واژه خرمن)
خر هر چیزی که در بدی و زشتی و ناهمواری و بزرگی و ناتراشیدگی بنهایت رسیده باشد، همچو: خرآس ، خرامرود، خربط، خرپشته ، خربیواز، خرتوت ، خرچال ، خرچنگ ، خرسنگ ، خرگاه ، خرمگس ، خرموش ، خرمهره : خرنای ، خر دشتی. ( از برهان قاطع ) ( از انجمن آرای ناصری ) ( از آنندراج ).(لغتنامه دهخدا، واژه خر)
خر: ...۲. درشت، بزرگ (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): خربط، خرپا، خرپشته، خرچنگ، خرسنگ، خرکمان، خرمهره.(فرهنگ عمید، واژه خر)
من. [ م َ ] ( اِ ) وزنی باشد معین در هر جایی و آنچه در این زمان متعارف است چهل استار است و هر استاری پانزده مثقال که مجموع من ششصد مثقال باشد به وزن تبریز و هر مثقالی شش دانگ و دانگی هشت حبه و حبه ای به وزن یک جو و به این معنی عربان حرف ثانی را مشددکنند. ( برهان ). وزنی است معروف و به تشدید نون معرب آن است. ( فرهنگ رشیدی ). وزنه ای را گویند که در هر ولایتی بر مقداری معین اطلاق می کنند و من تبریز که معمول این زمان است عبارت است از چهل سیر و هر سیری شانزده مثقال ، پس من عبارت از ششصد و چهل مثقال می باشد. ( ناظم الاطباء ). به معنی وزن است در هر جایی به معنی تفاوت است چهل استار است که هر استاری شانزده مثقال باشد که مجموع یک من ششصدو چهل مثقال شود و این من سابق تبریز بوده اکنون هزار مثقال است. ( انجمن آرا ). نام وزن معین که دو رطل باشد و این من بیشتر مستعمل اطباست و من هندی چهل سیر است و وزن سیر در هر ملک مختلف باشد. ( غیاث ). در سانسکریت «مانه » ( مقیاس ، وزن ، وزنی معین )، یا از هندی باستان «منا» ( وزنی معین [ طلا ] )، یونانی «منه » ، لاتینی «مینه » . در زبان شومری ( قوم غیرسامی و غیرآریایی ) لغت «منه » به جای مانده و از آنان به اکدیان رسیده ، «منو» گفتند و در عبری ، «مانه » . «من » اساساً وزنی بوده و سپس نام پولی گردید و به مرور زمان نزد اقوام مختلف ارزشهای مختلف پیدا کرد. ( از حاشیه برهان چ معین )...
ترکیبی بودن خرمن
|| بعضی گفته اند در اصل به معنی توده است و از این مرکب است «خرمن »، یعنی توده بزرگ. ( فرهنگ رشیدی ). توده هر چیز را نیز گویند. ( برهان ). به معنی توده چون خرمن به معنی توده کلان، از عالم خربط و خرمگس و خرپشه و مانند آن و اینکه در لفظ خرمن فتحه خا را تغییر داده به کسره می خوانند از جهت قباحتی است که در ترکیب واقع شده نه آنکه لغتی است. ( آنندراج ). به معنی توده نیز آمده چنانکه خرمن به معنی توده کلان. ( غیاث ).(لغتنامه دهخدا، واژه من)
[4] نظريه های معرفتی(Epistemic theories) : بر مبنای ايـن نظريـه هـا، ابهـام پديـده ای معرفتی است. اينكه در مواردی نمی دانيم ارزش صدق جمله ای كه دارای عبـارتی مـبهم است، چيست، بدين سبب است كه بعضی اطلّاعات مرتبط برای تعيين ارزش صـدق آن جمله را در دست نداريم. البته ممكن است ما، كاربران زبـان، در موضـعی نباشـيم كـه عملاً يا حتی به درستی بتوانيم جهل خود را برطرف كنيم. اما اين بدين معنا نيسـت كـه آن جمله، ارزش صـدق نـدارد يـا ارزش صـدقی غيـر از صـدق و كـذب دارد. بـه قـول ويليامسون شايد از نگاه موجودی متعالی، اين كه هر جمله ی شامل عبارات مبهم يا صادق، یا كاذب است، چنان امر واضحی است كه بحث درباره آن ملال آور است .(Williamson, ۱۹۹۷)( مقاله ابهام و پارادوکس خرمن، ص٢٠)
[5] نظريه های ابهام در جهان واقع (Vagueness in the world): براساس اين نظريـه هـا،ابهام ويژگی اشيای واقعی يا ويژگی برخی ويژگی های آنهاست. در جهان واقعی اوضاعی هست كه در آن اوضاع نامعیّن است كه شـيءx (مـثلاً ) صـفتP را دارد يـا نـه. اگـرابهامی در زبان ديده می شود بازتاب ابهامی است كه در واقعیّت هسـت . بـه قـول تـای، اينكه جهان متشكلّ از اشياء مبهمی نظير كوه ها، دشت ها و... است، امری واضـح اسـت كه هر كسی شهوداً بدان معتقد است (Tye, 1994).( مقاله ابهام و پارادوکس خرمن، ص ١٩)
حال مسئله اين خواهد بود كه اين عدم تعیّن از چه نوعی است؟ به عبارت ديگـرتعبير عملگر D كه در صورت بندی موارد حاشيه ای گفته شد، چيست؟ آيا D به معنـی دانستن است؟ يعنی در وضعی كه، مثلاً، داوود مورد حاشيه ای محمول «لاغر» است، اهل زبان نمی دانند كه آيا داوود لاغر هست يا نيست. يا اينكـهD بـه معنـای صـادق بـودن است؟ يعنی جمله «داوود لاغر است»نه صادق است و نه كاذب. يا اينكه اين عدم تعـيّن متافيزيكی است؟ يعنی داوود در واقع نه دارای ويژگی لاغری هست و نه دارای ويژگـی لاغری نيست.(همان، ص ١٣)
[6] درک معنای Ontology موضوع پیچیده ای در صنعت کامپیوتر بوده است. تعریف Ontology موضوعی بوده است که بحثهای زیادی بر سر آن همواره وجود داشته است است که عموما در حوزه هوش مصنوعی بوده است. Ontology تاریخچه بلندی در حوزه فلسفه دارد که در رابطه با موجودیت اشیا و مفاهیم در جهان صحبت می کند. همچنین غالباً کاربرد این مفهوم در حوزه معرفت شناسی که در رابطه با دانش و دانستن است مطرح است. کلمه آنتولوژی از دو واژه یونانی سرچشمه گرفته است. کلمه مرکب هستیشناسی (به انگلیسی: ontology) ترکیبیست از onto-از یونانی ὄν، به معنای «بودن؛ آنچه که هست» و -logia یعنی «گفتمان منطقی».
تعریف فلسفی Ontology:
به طور کلی Ontology یعنی مطالعه در رابطه با موجودیت اشیا در جهان و ارتباطاتی که آنها با یکدیگر دارند. همچنین شامل جزئیات ساختار سلسله مراتبی این اشیا می شود. همین طور در رابطه با دسته بندی اشیا با توجه به شباهت و تفاوت های آنها نسبت به یکدیگر صحبت می کند .
موجودیت به چیزی می گویم که وجود دارد، حالا این موجودیت می تواند انتزاعی باشد یا واقعی باشد، فیزیکی باشد یا غیر فیزیکی باشد. این مفاهیم در واقع تفاوت را بین موجودیت و کیفیت آنها برقرار می کند. موجودیت می تواند یک موجودیت مشخص یا یک مفهوم انتزاعی باشد که وجود آن شی را توضیح می دهد و نه کیفیت های مرتبط با آن را. موجودیت ها بلوکهای ساختمانی اصلی در ساختار آنتولوژی محسوب می شود که فرهنگ لغات یا مجموعه لغات یک آنتولوژی را تعریف می کند
مانند کفش، معلم، آموزش، مطالعه (در واقع این مفاهیم میتواند فیزیکی یا غیر فیزیکی باشد )
در فلسفه ontology یعنی مطالعه آنچه وجود دارد. فیلسوف ها از مفهوم آنتولوژی برای مطرح کردن پرسش های چالش برانگیز در رابطه با ارائه تئوری ها و مدل ها و همچنین درک بهتر هستی شناسانه جهان استفاده می کنند. سوالاتی از قبیل:
اجزای زیربنایی و اساسی جهان چه هستند؟
این اجزا چگونه به یکدیگر مرتبط هستند؟
برای مثال کفش یک شیء مادی است. قدم زدن یک مفهوم غیر مادی است. آیا اشیای فیزیکی مانند کفش واقعی تر از مفاهیمی مانند قدم زدن هستند؟ رابطه بین کفش و قدم زدن چیست؟...
تعریف Ontology در علوم کامپیوتر :
در علوم کامپیوتر Ontology در واقع یک مدل داده است که دانش را به عنوان مجموعه ای از مفاهیم در یک حوزه نمایش می دهد، و ارتباطات بین این مفاهیم را معرفی می کند .وقتی یک آنتولوژی را توصیف می کنیم غالباً در رابطه با یک حوزه (Domain) مشخص صحبت میکنیم...
نظر به تعریف فیلسوفانه، آنتولوژی در واقع عبارت از یک تعریف و نامگذاری معین و رسمی است از نوع و ویژگی های یک موجودیت که در یک حوزه وجود دارد. بنابراین این توضیح به کاربرد عملی آنتولوژی با تعریف فلسفی البته با توجه به دسته بندی یا کلاس بندی کردن موجودیت ها اشاره می کند .
اینجا یک آنتولوژی یعنی توضیح چیزهایی که در یک حوزه مشخص وجود دارد، برخلاف توضیحات فلاسفه که در بالا ذکر شد. محققان اساساً علاقه مند به بحث کردن در رابطه با این که این موجودیت ها یا مفاهیم اجزا اساسی یا ذاتی یک سیستم هستند ندارند. آنها همچنین در رابطه با این که این مفاهیم واقعی و فیزیکی یا غیر واقعی و غیر مادی هستند نیز صحبتی ندارند. بلکه هدف در توضیح ساختار زیربنایی است که بر اشیا و گروه ها تاثیر میگذارد. بنابراین محققان در این رابطه بیشتر متمرکز بر نامگذاری اجزا و فرآیندها و دسته بندی کردن مفاهیم مشابه در دسته بندی های مربوطه می باشند....
امروزه مردم به دادههای فراوان از منابع مختلف که هر کدام مربوط به دامنه ها یا سیستمهای اطلاعاتی متفاوت می باشد استفاده می کنند. در واقع در مقایسه با دهه های گذشته حجم اطلاعات در هر لحظه به طرز قابل توجهی در حال افزایش است. برای مثال اگر یک سازمان را در نظر بگیریم، منابع داده آنها میتواند به فرم ها و حالت های مختلف نظیر فایلهای اکسل، پایگاههای داده (دیتابیس)،تصاویر، اسناد، دیاگرام هاو غیره باشد .از آنجایی که این اطلاعات با فرمت های کاملا متفاوتی به دست آمده اند، پیدا کردن روابط بین داده ها بسیار مشکل است.
در شرایطی مانند این بسیار سخت است که بفهمیم مثلا تصمیماتی که در قالب اسناد word ثبت شدهاند چگونه به فرآیندهای کاری که در ساختار مدلها و دیاگرام ها ترسیم شده اند مرتبط هستند و همچنین اینکه چگونه این فرآیندهای کاری به داده های ثبت شده در پایگاه داده مرتبط هستند و غیره .
بنابراین لازم است که بتوانیم داده ها را با وجود فرمت های مختلف، تحت شرایطی که بدانیم و تشخیص دهیم که این داده ها چه روابطی با هم دارند نمایش دهیم. آنتولوژی ها امکان برقراری چنین روابطی را برای داده ها فراهم می کنند. آنتولوژی در واقع فرمی از مدیریت دانش است. آنتولوژی دانش موجود در یک حوزه ( سازمان یا سیستم اطلاعاتی) را به صورت یک مدل (دیتامدل) دریافت میکند. بر طبق گفته Tom Gruber که یک متخصص هوش مصنوعی در دانشگاه استنفورد می باشد، ” آنتولوژی در واقع بیان مشخصات یک مفهوم سازی می باشد که به برنامهها و انسانها کمک میکند تا اطلاعات خود را به اشتراک بگذارند”
و این یعنی آنتولوژی مجموعهای از مفاهیم (چیزها) ، رویدادها و روابط میباشد که توسط زبان طبیعی ایجاد شده اند، تا یک مرجع و فرهنگ لغت مشترک برای تبادل اطلاعات را بسازد .
مفهوم سازی – تفکیک اجزای جهان به مفاهیم تحت عنوان موجودیت
بیان مشخصات- نمایش این مفهوم سازی در یک حالت معین و مشهود
ساختار اساسی یک آنتولوژی
دو ساختار اساسی که در دنیای آنتولوژی ها مطرح هستند RDF و OWL می باشد. بر طبق این استاندارد ها یک آنتولوژی از کلاس ها و روابط تشکیل شده است
اجزای اصلی یک آنتولوژی
چهار جز اصلی یک آنتولوژی عبارت اند از:
مفاهیم
روابط
اعضا
اصل ها یا قاعده ها
مفاهیم :
یک مفهوم، مجموعه یا کلاسی از موجودیتها یا چیزهایی که درون یک حوزه وجود دارد می باشد. برای مثال “قانون عرفی” می تواند به عنوان یک مفهوم در حوزه حقوق و قانون محسوب شود .دو نوع مفهوم داریم:
مفاهیم اولیه :اینها مفاهیمی هستند که فقط شرایط لازم را ( بر مبنای ویژگیهایشان) برای عضویت در آن کلاس دارا هستند. به عنوان مثال برای آنکه یک پزشک بتواند جراحی کند لازم است که مدرک یا گواهی طبابت را داشته باشد .
مفاهیم تعریف شده: این ها مفاهیمی هستند که توصیف کافی و لازم را برای آنکه چیزی عضوی از آن کلاس باشد دارند.برای مثال برای آنکه یک پزشک بتواند جراحی کند باید هم گواهی طبابت و هم مدرک جراحی عمومی داشته باشد(یعنی مدرک دیگری لازم نیست و همین دو، شرایط لازم و کافی را تامین می کند).
ارتباطات :
ارتباطات در واقع به بیان تعاملات بین مفاهیم و یا معین کردن ویژگی های یک مفهوم می پردازد .دو نوع از ارتباطات داریم :
طبقه بندی (Taxonomy) – قرار دادن یا سازماندهی کردن مفاهیم در یک ساختار سلسله مراتبی برمبنای ابر کلاس و زیر کلاس
پیوندی (Associative) – ارتباطاتی که مفاهیم تعریف شده در ساختار درختی انتولوژی را به یکدیگر مرتبط میکند
اعضا:
اعضا همان چیزهایی هستند که توسط یک مفهوم معرفی می شوند. مثلاً در یک سیستم کلاس درسی ، آقای دکتر احسانی عضوی از مفهوم معلم است. یک Ontology هیچ عضوی ندارد. در واقع یک Ontology صرفاً عبارت است از طراحی یک مفهوم سازی یا تصویرسازی از یک حوزه .ترکیب Ontology با اعضا چیزی است که به آن پایگاه دانش می گوییم.
اصل ها یا قاعده ها
قاعده ها برای مقید کردن مقادیر برای کلاس ها یا اعضا مورد استفاده قرار می گیرد. مثلاً میتوان گفت سن یک انسان باید بیشتر از ۰ و کمتر از ۱۲۰ باشد
چگونه از یک آنتولوژی استفاده کنیم ؟
یک آنتولوژی می تواند توسط کاربران مورد پرس و جو (کوئری گرفتن) قرار گیرد تا به پرسش های پیچیده پاسخ دهد و ارتباطات موجود در در آن حوزه را نمایش دهد. توسط آنتولوژی میتوانیم برای تعریف روابط واقعی و جاری که بین افراد یا موجودیت های مختلف برقرار است استفاده کنیم. بگذارید این موضوع را با یک مثال روشن تر کنیم:
Peter- عضوی از کلاسPerson
Microsoft-عضوی از کلاس Organization
یک آنتولوژی می تواند ارتباطات بین این دو را بگیرد و بر مبنای این مثال میتوانیم ویژگی ای تحت عنوان “Has employer” داشته باشیم .که آن را به این صورت می خوانیم:“Peter has employer Microsoft”
همانطور که در بالا توضیح داده شد ترکیب کلاس ها و ارتباطات تحت عنوان “سه گانه ها” شناخته می شود .یک سهگانه از از موضوع (Subject)، گزاره (Predicate) و هدف (Object) تشکیل شده است.
این مفاهیم هسته اساسی آنتولوژی ها را تشکیل می دهد .با استفاده از این سه گانه ها می توان ترکیبات مختلفی از آنها را به روشهای گوناگونی ایجاد کنیم تا یک جلوه یا تصویر کاملی از از دنیای واقع توسط یک آنتولوژی نمایش دهیم.هرچقدر تعداد سه گانه های ما در یک آنتولوژی بیشتر باشد آنتولوژی جامع تر و غنی تر می گردد.(مقاله آنتولوژی چیست، سایت protege) هم چنین مراجعه کنید به سایت ویرگول، مقاله هستان شناسی(آنتولوژی)
[7] در مورد پارادوکس خرمن، می توان به مقالات زیر مراجعه نمود:
ابهام، نقد یک نظریه مخالف شهود
منطق فاری؛ ابهام و پارادوکس خرمن
نظریه فراارزشگذارها، ابهام و پارادوکس خرمن
همه این مقالات نوشته آقای داود حسینی هستند.
بدون نظر