النمل الصغار تتوهم أن لله تعالى زبانتين
شیخ بهائی در کشکول میفرمایند که این حدیث کمر اولیاء اللّه را میشکند: «و لعل النمل الصغار تتوهم أن للّه تعالى زبانتين كمالها»[1]؛ مورچهها میگویند محال است که خداوند بتواند بدون دو شاخک عالم را اداره کند. خب، معلوم است او میبیند اگر شاخک نداشته باشد، نمیتواند کاری کند. شیخ بهائی فرمودند: این حدیث کمر را میشکند؛ چون هر کسی به آن درک نفس الامری رسیده باشد، دستگاهش دستگاه خوبی میشود؛ «سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ، إِلَّا عِبَادَ ٱللَّهِ ٱلۡمُخۡلَصِينَ»[2]. اما وقتی نرسیده است، از تشبیه بریء نیست. در هر مفهومی راجع به خداوند متعال تصور میکند، یک جوری خداوند را پایین میآورد و مطابق با درکی که از آن مفهوم دارد، یک جوری تشبیه میکند. خیلی سخت است که بتواند درک درستی داشته باشد. لذا وهم میخواهد احاطه پیدا بکند؛ احاطۀ درکی. حضرت علیه السلام میفرمایند: خداوند طوری است که تا وهم میخواهد با انس خودش و با احاطۀ مدرَک را درک کند، متحیر میشود و لذا اضافۀ اشراقیه همین احاطه است. هر مدرَک نفس که اضافۀ اشراقیه به نفس دارد، نفس بر آن محیط است. این قاعدۀ کلی است. برهانش هم برای کسانی که مستحضر هستند، واضح است. محال است نفس یک چیزی را به اضافه اشراقیه درک کند، ولی به آن اضافه اشراقیه خودش احاطه نداشته باشد. به خلاف آن جایی که نفس چیزی را به فناء درک میکند. آن جا اصلاً ریختش اضافۀ اشراقیه نیست. آن ریختش طور دیگری است که با احاطه فرق میکند.
«و تحيرت الأوهام عن إحاطة ذكر أزليته»؛ اوهامی که میخواهند احاطه پیدا کنند، از این احاطه، متحیر میشوند. یعنی جا جایی است که محال است چنین احاطهای پیدا کند.
[1]. شيخ بهايي، الكشكول، ج ۲، ص ۹۳.
[2]. الصافات، آیات ۱۵۹ و ۱۶۰.
بدون نظر