جستجوی پیشرفته
نتایج جستجو
نتایج یافت شده 7817
وحدت غیر عددی اعداد
من یک مثال عرض میکنم. یک عدد داریم؛ مثلاً عدد دو. این مثال را زیاد زدهام. اگر مقصودم را با این جملات کوتاه رساندم، خوشحال میشوم. میگوییم: دو. دو یعنی چه؟ دو تا واحد؛ دو تا گردو؛ دو تا کتاب؛ دو تا دو، چند تا میشود؟ میشود چهار. دو تا پنج، میشود ده. این...
وجه امتیاز معصومین: استقلال عوالم
اما یک نوع علم غیب هم داریم که شواهدش زیاد است و آن روز از سوره مبارکه یوسف عرض کردم که حتی در لسان وحی و در لسان روایات هم بناء بر تصریح به آن نیست.
دو تفسیر مرحوم علامهی مجلسی در «واحد لا من عدد»
در خطبهی بیست و ششم بودیم. امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه این خطبه را خوانده بودند. این خطبه، در بحارالانوار جلد چهارم، صفحهی دویست و بیست و یک آمده بود و همچنین در جلد نود، صفحهی صد و سی و هشت. مرحوم مجلسی، همان جا بیاناتی هم داشتند. در صفحهی د...
تباین و محدودیت، قوام عدد؛ محدود نبودن خداوند متعال و فراتر بودن او از عدّ
«واحد لا من عدد» یعنی خدای متعال جنس ندارد، اما خود اصل معنای وحدت عددی که حضرت علیه السلام فرمودند: «واحد لا من عدد»، یعنی چون خداوند متعال جنس ندارد، پس ثانی از جنس خودش هم ندارد؟! یا خیر، وحدت عددی و واحد لا من عدد، میتواند معنای گستردهتری هم داشته باشد...
طبایع صرف، مثل اعلی برای واحدیت غیر عددی خداوند متعال
لذا در باب وحدت عددی در جلسات قبل عرض کردم: «وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَىٰ»[1]. در باب صرف الشیء، لایتثنی و لایتکرر گفتیم کسی که تلطیف ذهن کند، میبیند طبایع از این حیث برای خداوند متعال مثل اعلی هستند. سبحانه و تعالی. چطور هستند؟؛ طبائع، صرف الشیء لایتثن...
نقد قاعده بسیط الحقیقه
شاگرد ٢: حتی اگر صدرایی هم فکر نکنیم، قاعدهی بسیط الحقیقه کل الاشیاء درست است؟ چون نمیتوانیم چیزی از آن سلب کنیم، چون اگر بتوانیم سلب کنیم ثانی پیدا میکند. استاد: مقصود شما چیست؟ شاگرد ٢: در همین مثالی که زدید میگویید: انسان بقر نیست و به همین دلیل است...
قوام عدّ بر محدودیت و تفسیر «وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ»
شاگرد ٢: حدّ باید باشد که این ثانی یا ثالث شود؟ یا اصلاً نیازی نیست؟ استاد: قوام عدّ، به یک نحو حدّ است. به یک نحو انعزال است. در مقام ذات خدای متعال ثانی فرض ندارد. نه اینکه ثانی محال است. «لانّ ما له ثانی له» یعنی «لا ثانی له». نه «محالٌ له أن یکون ثانی»...
جمعبندی
دو بیان در تفسیر «واحد لا بالعدد»؛ انعزال و محدودیت قوام عدّ، مسانخت قوام عدّ شاگرد ٢: بنابراین به دو وجه میفرمایید که ثانی ندارد، یکی اینکه انعزال ندارد و شرط عدّ، انعزال است. دومی هم این است در عدد، دومی باید با اولی مسانختی داشته باشد و چون چیزی با او ...
نفی احوال وجودیة از خدای متعال در بیان قاضی سعید قمی
«مقتدر بالآلاء وممتنع بالكبرياء ومتملك على الأشياء فلا دهر يخلقه ولا وصف يحيط به»[1]. عرض شد محور بحث ما بر سر «فاء» تفریع بود. چطور مدخول «فاء» و ما بعد از «فاء»، به ما قبل از «فاء» ارتباط دارد؟ در منظوری که امام داشتند، آیا ما بعد «فاء»، متفرع بر کل م...
نفی محاط شدن به وعاء، از خداوند
این اولین مطلب. مطلب اول این شد که «اوعیة ثلاثه» نباشد و مطلب دوم این بود: «یحیط به وصف»؛ احاطهی وصف نباشد، «علّل الأوّل بالاقتدار»؛ مقتدر یعنی به ظرف نمیآید. بنابراین از کلمهی اقتدار، نفی محاط شدن به وعاء استفاده میشود. خواه وعاء زمان، خواه وعاء دهر و ...
تفسیر «آلاء» به واسطهی فیض در بیان قاضی سعید
بحمداللّه این مقدمهی اول و دوم تمام شد. مقدمهی بعدی هم در مقصود ایشان نقش حسابی دارد. «ثمّ اعلم، انّه جرت سنّة اللّه تعالى على أن يعطي كلّ مستحقّ ما يستحقّه و لا ريب أنّ بعض المستفيدين مما لا يحتمل بنفسه أن يقبل الفيض الإلهي من دون أن يتوسّط بينه و بين...
مثال به ماده و صورت، جوهر و عرض در وساطت فیض
«كما يشاهد»؛ مثال هم میزنند. «من أمر الصّور و الأعراض أنّها لا يمكن لها الوجود الّا بالمواد و الموضوعات»؛ ما یک صورت داریم و یک ماده. یک عرض داریم و یک جوهر که موضوع آن است. میگویند شما در اینها نگاه کنید؛ صور بدون ماده نمیشود. میگفتند: جوهر پنج تا است...
مثال به ماده و صورت، جوهر و عرض در وساطت فیض
بنابراین اینها «آلاء» شدند. «فاقتضت العناية الإلهية أن يكون وسائط بين هذه الأمور و حرم الكبرياء»؛ این وسائط، آلاء اللّه میشوند. چرا؟ «إذ بها ينعم على فقراء سكنة إقليم الشّهود»؛ به وسیلهی این آلاء که وسائط فیض هستند، خدای متعال إنعام میکند بر آن فقرای...
نظام ذاتی یا احسن و مسألهی قدرت الهی و وسائط فیض
شاگرد: اصل سؤال را نمیتوان به این صورت مخدوش کرد که رتبهای از صورت بعد از جوهر است؟ استاد: هست؛ خُب، جلوتر باشد. نظام احسنی که ایشان گفتند و نظام ذاتی به همین بر میگردد. شما همین مبنا را میگویید. یعنی رتبهی او از او موخر است. چرا؟؛ خُب، این طوری است. ...
«اقتداره علی الاشیاء»؛ نهایت ظهور قدرت خداوند با وسائط
این برای قسمت اول. خُب، نتیجهای که ایشان گرفتند چه شد؟ «فظهر معنى اقتداره على الأشياء بالآلاء». «مقتدر بالآلاء». «اقتدر» یعنی ظهور قدرت او میشود. ظهور قدرت او به چه چیزی میشود؟ به این وسائط. یعنی این وسائط طوری هستند که اگر بالفعل نباشند، آن اقتدار، آن ق...
روایت «اَلْأَلِفُ آلاَءُ اَللَّهِ» و احتمال معنای وسائط فیض در «آلاء»
آن آقا میگفت: دختر من به دنیا آمده بود، بردم تا حاج آقا [مرحوم آیت اللّه بهجت] در گوش او اذان بگویند. بعد از بیست روز یا یک ماه، حاج آقا من را در کوچه دیدند. خیال کردم دارند شوخی میکنند. بهصورت خیلی جدی به من گفتند: حالش چطور است؟ بعد گفتند: با او مباحثه...
بیانی در بازگشت صفت جلالی «قهّار» به صفت جمالی
شاگرد ٢: در مورد آیهی «هُوَ اللّه الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»[1] شاید علامه فرموده بودند که از این قهار استفاده میکنیم که وحدت، وحدت عددی نیست و الا اگر مقهور، حیثیت عدد باشد، دیگر قهار نیست. استاد: خیلی قشنگ است. شاگرد ٢: از این «واحد قهار»، میتوان بیان ...
الف) لحاظ توالی و توارد در معنای «آلاء»
عبارت را میخواندیم. حضرت فرمودند: «مقتدر بالآلاء و ممتنع بالكبرياء ومتملك على الأشياء فلا دهر يخلقه و لا وصف يحيط به»[1]. بحث ما سر «فلا دهر» بود. اینکه «فاء» تفریع متفرع بر کل خطبه حضرت نباشد. «فلا دهر»، دقیقاً متفرع بر همین سه جمله باشد. این فاء ر...
ب) تناسب معنای وسائط فیض با کلمهی «آلاء»
خُب، اگر به این معنا شد چه ربطی به وسائط فیض دارد؟! به این صورت: یعنی وقتی یک نعمت و فیض وجودی میخواهد به این برسد، خدای متعال «آلاء» را قرار داده است. «آلاء» یعنی تا به او برسد پی در پی وجوداتی هستند که در رتبهی یک دیگر هستند؛ در طول یک دیگر. فیض وجود از...
طولیت و عرضیت، تفاوت بین دو کلمهی «اسباب» و «آلاء»
شاگرد: اگر به این صورت بود، حضرت می فرمودند: «مقتدر بالاسباب». این دردسر را هم نداشت. آن آلائی که عرف از این میفهمد، با آن اسبابی که عرف می فهمد، یک جور است؟ استاد: ببینید اصلاً در اسباب طولیت نخوابیده است. میتوانند در عرض هم نیز باشند. شاگرد: طولیت دار...