رفتن به محتوای اصلی

معنای کلی حرف «راء »‌

 

صفحه نهم از جزوه بودیم. روایت ابن مسلم بودیم؛ حضرت فرمودند:

عن محمد بن مسلم عن أبي عبد الله ع قال: إذا رأيتم الهلال فصوموا و إذا رأيتموه فأفطروا و ليس بالرأي و لا بالتظني[1]  

در مورد کلمه «رأی» صحبت شد. بعد هم یک تحریک ذهنی شد و فی الجمله به‌دنبال اشتقاق «رأی» رفتم. به این مباحثه خیلی مربوط نمی‌شود که سر آن حرف‌ها برویم. علی ای حال در آن کتاب حسن جبل «رأی» از مواردی بود که معنای محوری را آورده اما بحث صوتی آن را نیاورده است. چرا؟

شاگرد: چون همزه و یاء را بررسی نمی‌کند.

استاد: بله، فقط «ر» مانده در اینجا. علی ای حال در اشتقاق آن چیزی که در ماده «رأی» کار اصلی را انجام می‌دهد، همان «ر» است. مثلاً در «بصر» از ماده «بصّ» شروع کرده و بعد «بصر» را با صوت و معنا توضیح می‌دهد. اما در «رأی» فقط معنا را توضیح داده است.

شاگرد٢: ظاهراً همزه حکم الف را ندارد.

استاد: ایشان همزه را همان الف حساب می‌کنند.

شاگرد: حتماً به این صورت است.

منظور این‌که موارد مختلفش در «رأی، روی، ریی، ریّا رویّا، راوی، ترویه، روّی» آمده است. از سابق در ذهن من هست که چه بسا کلمه مشتمل بر راء و خود کلمه راء یک جور معنای «بسط» هست.

شاگرد٢: ایشان استرسال می‌گفت.

استاد: بله، استرسال، رها شدن است. اما صرف رها شدن نه، شاید یک بسطی در آن باشد. استرسالی که ایشان می‌گویند صرفاً رفتن و رها شدن است. آیا آن انبساط را هم ایشان در معنای راء قائل هستند یا نه؟ نمی‌دانم. علی ای حال اگر این معنا درست باشد با «رؤیت» سازگار است؛ یعنی یک جور در دل شخص یک بسطی صورت می‌گیرد. چشم که می‌اندازد این‌طور می‌شود. «مدّ البصر، ما وقع علیه العین» بود و در کتاب‌های لغت هم بود. «رُئی» که آقا فرمودند، در کتب لغت متعدد ذکر شده که «الرویاء» جمعش «رُئا» است. ظاهراً مصباح المنیر و دو-سه کتاب دیگر داشت که جمع «رویة»،‌ «رُئا» است.هر چه معنای رؤیت باشد.


[1] رؤيت هلال، ج۳، ص: ۱۹۷۸