نجوم احکامی و نجوم موضوعی
جلوتر عرض کردم منظور از منجم و کاهن که فقها استدلال کردهاند منظور در اینجا نیست. یکی از استدلالات ناجور در فقه همین است. گفتهاند حضرت فرمودهاند «المنجم کالساحر و الساحر کافر» و «من استمع الی قول منجم فهو کذا». آن منجم اصلاً به این نجوم هیئت مربوط نیست که با محاسبه و زیجات در میآورند که چه زمانی کسوف میشود. اصلاً مقصود آن نیست. منظور از آن نجوم احکامی است.
یکی از کتابهای خیلی خوب مرحوم سید بن طاووس «فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم» است. مقصود سید در این کتاب همین نجوم احکامی است. مرحوم شیخ هم در مکاسب محرمه این را بحث کردهاند؛ تنجیم و حرمت آن و مسائل مربوط به آن را بحث کردهاند. آن نجوم احکامی است که «من استمع الی قول منجم…»، نه اینکه در رؤیت هلال کسی بهدنبال محاسبه برود و ببیند هلال چه زمانی از مقارنه رد میشود، بگویند این بد است و چرا بهدنبال رأی رفتی. این نکته مهمی است که اصلاً از این روایت نهی و مذمت از دنبال رأی رفتن بهعنوان خودش، استفاده نمیشود. از اتّباعش در خصوص اینکه بخواهید ماه مبارک را ثابت کنید و طبق آن روزه بگیرید، نهی میکند. منظور این است.
شاگرد: از مرحوم میرزای قمی استفتاء کردهاند که صاحب ریاض اعتناء به قول هیوی را قبول داشتهاند. ولی مرحوم میرزا قبول نداشتند. مثل مرحوم صاحب ریاض قبول داشتند.
استاد: شما میخواهید از سوالش استفاده کنید که میرزا علی قبول دارند. خُب قول هیوی وقتی موجب یقین باشد، نه موجب ظن باشد. من گمان نمیکنم احدی از فقها بگویند اینجا از ظنونی است که قول هیوی کافی است. بلکه جایی که موجب قطع و یقین است، برای اهلش قبول است. در جامع المسائل حاج آقا دارند، به نظرم دیگران هم دارند.
بدون نظر