عدم تعارض بین روایات نهی ازظن و روایات رویت قبل از زوال
اگر آن مطلبی که عرض کردم درست باشد، این جواب سوم هم [درست نیست.] چون بحث ما بحث مطلق و مقید نیست. در فضای بحثمان یک مطلق و یک مقید نداریم که بخواهیم به وسیله مقیِّد، مطلق را تقیید کنیم.
خُب حالا برگردیم. کسی که فرمود روایات ناهیه میگویند «ایاک و الظن»، گفتند: «من المعلوم انّ الرویة قبل الزوال لایوجب العلم بکون الهلال للیلة السابقة». خُب این یک وجه از حرف قائلین خلاف مشهور است. ایشان فقط به روایت حماد و عبید استدلال کردند. عبارت عبید این بود: «اذا رئی الهلال قبل الزوال فذلک الیوم من شوال»، روایت حماد این بود: «اذا رأوا الهلال قبل الزوال فهو للیلة الماضیة». این مستدِّل که نهی را گرفته، فقط روایت حماد است که ظن میشود؛ «للیلة الماضیة». ایشان میگوید رؤیت قبل از زوال موجب ظن به لیلة سابقه است. چون موجب ظن است، پس روایات ناهیه میگوید به این عمل نکن.
اول سخن این است: ما که میگوییم رؤیت قبل از زوال موجب دخول شهر است، اصلاً برای اماریتش برای دیشب نیست. برای آن نیست. بلکه خودش برای خودش چیزی است. بله، اگر بهخاطر اماریت باشد، درست است. میگوییم روایت حماد که میگوید «للیلة السابقة»؟میگوییم مقابلش روایت عبید است که دو راوی هم دارد، میگفت «اذا رئی قبل الزوال فهذا الیوم من شوال». خُب در این لسان دیگر مسأله ظن نیست. این اول بود. دوم اینکه «للیلة السابقة» نه یعنی موجب علم یا ظن ما به اینکه هلال برای شب قبل است. این ناظر به عرف متعارفی است که در تقویم ها شب را قبل از روز میگیریم. هلال را در روز دیدیم، لذا میگوییم این برای دیشب است. یعنی در نظم اجتماعی و میقات خودمان میگوییم «للیلة الماضیة». یعنی از دیشب اول ماه را شروع کنید. نه اینکه الآن «للیلة» حالت کاشفیت ظنی دارد از اینکه هلال برای قبل بود. بعد بگوییم خود ائمه فرمودهاند به ظن رجوع نکنید. به عبارت دیگر «للیلة الماضیة» هم دقیقاً دارد یک حکم شرعی را میگوید. یعنی یک شبهه حکمیه را پاسخ میدهد. نه اینکه یک روایت موضوعی باشد. امام علیهالسلام اماره موضوعی برای دیشب را بیان نمیکنند. دارند حکم را میگویند.
شاگرد: احتمالش صفر است که دارند بیان موضوعیت میکنند؟ شما آن احتمال را مرجوح میدانید؟ یعنی استظهارشان این بوده که دارد اماریت را بیان میکند.
استاد: نمیدانم قبلاً روی این نکته تأکید شده یا نه. هر کسی با فضای بیرونی حرکات هلال و … آشنا باشد میداند؛ مسأله هلال، پیشرفتش، ظهور و بروزش، شب و روزی نیست. لحظهای است. عرف عام هم اگر آشنا باشند و غافل نباشند میدانند. چرا؟ چون وقتی این اجرام بزرگ در حال سیر هستند و میروند، کارشان لحظهای است. لحظه قبل نبود و ده دقیقه بعد و چند لحظه بعد میبینید پیدا شدند. اینکه یک چیز مبهمی برای بیرون نیست. بنابراین وقتی امام میفرمایند «اذا رئی الهلال قبل الزوال»، تا میگویند برای شب قبل است، ذهن عرف میگویند یعنی شب قبل میتوانستید ببینید؟! و حال اینکه یک ذهن آگاه میداند شب قبل تا اینجا لحظه به لحظه اش تغییر میکند. دم غروب نمیتوانستید ببینید ولی نیم ساعت بعدش میتوانید ببینید. خب چرا امام علیهالسلام میفرمایند «للیلة الماضیة»؟!
شاگرد: بوده ولی نمیتوانستیم ببینیم.
استاد: صرف بود و نبود؟ یا بودنی که لحظات در آن تأثیر دارد؟! ده دقیقه قبلش با ده دقیقه بعدش تفاوت میکند، چطور میگوید دیشب بوده؟! میخواهم بگویم وقتی شما به بودن بهصورت هلیة بسیطة نگاه میکنید، میگویید دیشب بوده. اما میخواهیم یک چیزی را بگوییم دیشب بوده که لحظه به لحظه دارد تغییر میکند. چه بسا دیشب نبوده.
شاگرد: مثل روایتی که میگفت اگر سمت مشرق هلال را ندیدید، سمت مغرب هلال هست. هلال باشد یا نباشد. یعنی ممکن است عرف این ارتکاز را داشته باشند که هلال باشد ولی ما آن را نبینیم. با توجه به روایات متعدد که به حضرت میگویند مردم میگویند این ماه دو شبه است. حضرت میفرمایند اگر مردم میگویند باشد. نفرمودند آن شب ابری بوده. هوا صاف بوده و ندیدند. ولی الآن میگویند این هلال دو شبه است.
استاد: روی فرمایش شما اینکه حضرت میگویند دیشب بوده، دارند به علم خبرویت معصومیت خودشان میگویند که بوده با به ظن میگویند؟ شما میگویید حضرت میگویند دیشب بوده، به بقیه چه کار دارید؟! حالا که بوده قطعاً بوده؟ یا اینکه ظن داریم بوده؟
شاگرد: مشکل تنها در این روایت نیست. در روایات دیگر هم هست. این همه روایات داشتیم که وقتی آنها را میدیدیم، میگفتیم گمان است. فقها هم به آن فتوا ندادهاند. مثلاً بعد از غروب و شفق هلال در آسمان باشد. یا تطوق و … . از ظاهر روایات اینطور میفهمیم که بوده.
استاد: الآن برای ما مهم است. من میخواهم ببینم امام دارند اخبار موضوعی میکنند یا دارند حکم یک شبهه حکمیه را میگویند؟
شاگرد: عرض من این است که استظهار فقها این بوده که دارند موضوعی بیان میکنند. به همین دلیل هم هست که به هیچکدام از این روایات فتوا ندادهاند.
استاد: یعنی امام میفرمایند دیشب هلال بوده، من میگویم قطعاً هلال بوده ولی فقها میگویند نبوده؟! وقتی حضرت میگویند هلال بوده، اخبار موضوعی میکنند از این باب که حکم ثابت شود؟ یا نه، اخبار موضوعی میکنند که موضوعش برعهده خودت، ببین ظن داری یا یقین؟ این نکته اصلی است. شما میگویید، میگویند بوده، یعنی حالا حتماً حضرت میخواهند حکم را بار کنند؟ یا نه، میگویند من میگویم بوده، بعد خودت ببین اگر ظن داری بار نکن، اگر قطع داری بار بکن؟ کدام یک از آنها است؟ ایشان میگویند امام میگویند بوده، این بودن ایشان در بحث فقهی ما دخالت دارد. چون ما میخواهیم فعلاً بین موضوع و طریق به موضوع و ظن به موضوع با شبهه حکمیه –که حکم را بیاوریم یا نیاوریم- تفاوت بگذاریم. اگر در اینجا شما میگویید امام میفرمایند بوده، ظن ما ظن حکمی میشود. یعنی اگر این روایت حجت است، پس قطعاً بوده. اگر هم روایت حجت نیست پس هیچی. ببینید چقدر تفاوت کرد! به خلاف مثل وحید که بگوییم روایت دارد غالب را میگوید. نمیخواهد به علم امام بگویند که بوده، میگویند نوعاً هست. کدام یک است؟ بوده، یعنی بوده؟ یا بوده یعنی نوعاً و غالباً به این صورت است که هست، ادامه آن را خودت میدانی؟ اینها را باید تعیین کنیم. چون در بحث ما مهم است. چرا؟ در اولی کلام امام علیهالسلام موضوعی محض میشود، ربطی به شبهه حکمیه ندارد. چون تنها باید خودت به آن برسی. اما در دومی امام دارند موضوع را مفروض میگیرند و حکمش را میگویند. یعنی حکم قطعاً این است.
شاگرد: اگر طبق بیان وحید امام علیهالسلام یک اماره تعبدی را برای احراز موضوع گذاشتند، در اینجا چطور پیش میرویم؟ مشکلی دارد؟ درست است که قطعی نیست، ولی مثل خبر واحد، آن را برای احراز موضوع گذاشتهاند. تعبد کردهاند.
شاگرد٢: نباید خلاف وجدان باشد.
شاگرد: غالب موارد را بیان میکند. تا وقتی قطع به خلافش پیدا نشود حجت است.
استاد: الآن در مانحن فیه که قطع پیدا کردیم، دیگر شاملش نیست. مثل با محاسبه قاطع میشویم که در قم نداشتیم. اینکه شاملش نیست. دوم، وقتی امام میفرمایند من این اماره را حجت قرار میدهم خلاصه شبهه حکمیه را جواب میدهند؟ یا دارند بیان موضوع میکنند؟
شاگرد: ظاهراً موضوعی است.
استاد: بیان موضوع میکنند؟! دارند جعل حجیت میکنند برای اماره ظنیه. این برای مقصود من مهم است. من که میخواهم اینها را جدا کنم برای این است. خلاصه در بیان شما حضرت دارند شبهه حکمیه را میگویند. نمیخواهند اخبار ظنی به موضوعی باشد که خودت میدانی.
خُب مطلب اصلی را بیان کنم. یک بیان این است که در مانحن فیه روایات ناهی از عمل به ظن –ایاک و الظن، لیس بالرای و لابالتظنی- داریم. از متیقنات شروع کنیم تا بعد ببینیم کجا مسامحه شده. من عرض میکنم نزد همه طرفین بحث به گمانم این متیقن است که این روایاتی که میفرمایند «ایاک و الظن، لیس بالرای و لابالتظنی» چه ظنی را میگویند؟ مبادا دنبال ظن بروی، صم للرؤیه افطر للرؤیه. این چه ظنی است؟ از نظر دقت بحث کلاس فقه و اصول چه ظنی است؟
شاگرد: ظن در حکم است. ادله حرمت عمل به ظن است.
استاد: نه، این روایات را میگویم. ادله حرمت عمل به ظن را کنار بگذارید.
شاگرد: ظن به موضوع چون نتیجتاً حکم شما ظنی میشود.
استاد: آنکه مسبب از آن است. الان که میگویند بهدنبال ظن نرو، کدام ظن است که نباید به دنبالش بروی؟ ظن به یک حکم است؟! ظن به موضوع است. میخواهم عرض کنم این بین تمام باحثین متیقن است. اصلاً لسان روایت به این صورت است. حضرت فرمودند «اذا رأیتم الهلال فصوموا و اذا رایتموه فافطروا ولیس بالرای و لابالتظنی». این تظنی یعنی ظن به حکم دارید؟! ظن به موضوع است. روشن است. نقطه انطلاقمان را از قطعیات شروع کنیم. پس روایات در مانحن فیه ناظر به نهی از دنبالهروی ظن به موضوع است که هلال است. این قطعی است. اگر به این صورت است، هر جور بحثی که از این ظن موضوعی فاصله بگیرد، انحراف بحث است. یعنی دارد از مفاد روایات ناهیه ظن سوء استفاده میکند. این اساس عرض من است. این روشن است و همه از روایات میفهمند. این روایات میگوید «ایاک و الظن»؛ ظن به اهلال هلال.
خُب اولین جواب سید چه بود؟ فرمودند «احتمال ان یکون المراد من الشک و الظن المنهی عنهما هو ظن رویة الهلال». قطعاً مفاد روایت این نیست. چرا نیست؟ حضرت که نمیخواهند بگویند گمان داریم دیدهایم. وقتی گمان داری دیدی، این گمانت منهی است! اینکه مفاد روایت نبود.
شاگرد: ذیل همان روایت هست که رؤیت این نیست که در میان ده نفر یکی بگوید دیدم. لذا اینجا جای ظن است. یک نفر میگوید دیدیم و نه نفر میگویند ندیدم. در اینجا ظن نوعی میشود.
استاد: حضرت که رؤیت ها را نفی نمیکنند. میگوید الرویة، یعنی هزار نفر بتوانند ببینند. پس منظور این نیست که این ظن به رؤیت الآن هست. نمیگوید او ندیده، میگوید من رویتی را میگویم که اهلال هلال را بیاورد.
شاگرد: یعنی هلال باید قطعی دیده شود.
استاد: قطعی برای چه؟ یعنی خود رؤیت قطعی باشد؟! پس حالا یک نفر را بیاورید و با دستگاههای امروزی ببیند، هزار نفر نبینند. منظور این نیست. اساس حرف این است: حضرت که میفرمایند «لیس بالرای و لابالتظنی»، ظن در اینجا ظن موضوعی است. موضوع ما هم اهلال هلال است. نه اینکه رؤیت مظنون باشد. شما کاری نکن که اهلال هلال که سبب دخول شهر است، به آن اهلال هلال قطع نداشته باشی. پس «صوموا لرویته، افطروا لرویته و لیس اهلال الهلال بالتظنی»، نه اینکه رؤیت ظنی باشد. آن اهلال هلالی که موضوع است و سبب دخول شهر است، به رأی و تظنی نباشد. اصل این مقصود روشن است. لذا من که «الرویة» میگویم به یک نفر و دو نفر نیست، مقصودم این است که آن باید ثابت شود. یکی بگوید دیدم باز اهلال مشکوک است. رویتی که یک نفر بگوید دیدم و دیگری بگوید ندیدم؛ در روایت بود که ده نفر ایستادهاند یک نفر میگوید دیدم و نه نفر میگویند ندیدیم، یعنی رویتش مشکوک است یا هلال مرئی مشکوک است؟ پس مظنون ما هلال است، نه رؤیت. اینها در پیشرفت استدلال خیلی تفاوت میکنند. ظن ما در روایات ناهیه ظن موضوعی است، مظنون ما هم اهلال هلال است. نه اینکه رویتش مظنون یا مقطوع باشد. بنابراین جواب اول سید ربطی به روایات ندارد.
شاگرد٢: طبق مبنای حضرت عالی ربطی پیدا نمیکند، ولی اگر ذو الطریق را بُعد خاص بگیریم، فقط بُعد خاص منظور است که با رؤیت عادی باشد، در اینجا ممکن است حرف سید بیاید. شما ظن با چشم عادی نداشته باش، بلکه باید قطع داشته باشی دیدهای. اگر یک نفر با چشم عادی دیده باشد فایدهای ندارد. باید قطع پیدا کنی.
استاد: یعنی این روایات ناظر به این نیست که هلال سبب دخول شهر است؟!
شاگرد٢: طبق فرمایش شما یقین همین است. یعنی ذو الطریق ما هلال است. ولی کسی که بُعد خاص را در نظر میگیرد… .
استاد: بحث را سر تلسکوپ نبرید.
شاگرد٢: عدهای رؤیت را با چشم عادی میگویند. لذا ذو الطریق را همان بُعد خاص میگویند. کسی که به این صورت میبیند ممکن است احتمال سید جاری شود. یعنی بگوید ظن به رؤیت با چشم عادی نداشته باش، مطمئن باش که با چشم عادی دیده شده باشد.
استاد: وقتی در دنباله روایت حضرت میفرمایند یک نفر میگوید دیدم ولی نه نفر میگویند ندیدیم، یعنی حضرت میگویند هلال به بُعد خاص نرسیده؟!
شاگرد٢: بله، چون نمیدانید واقعاً با چشم عادی محرز شده که آن بُعد خاص حاصل شده یا نه.
استاد: یعنی الآن خود رؤیت مظنون میشود؟! یا اهلال هلال مظنون میشود؟!
شاگرد٢: طبق این نظر اهلال هلال ذو الطریق نیست. بلکه بُعد خاص ذو الطریق است.
استاد: شما اهلال هلال را هم بُعد خاص میگیرید. فرقی نکرد. چرا؟ چون نمیگویید رؤیت آن بُعد. میگویید آن بُعد. لذا باز ظن موضوعی است. یعنی ما یک موضوع بُعد داریم که امام میفرمایند باید آن بُعد قطعی شود. ظن، موضوعی است. مظنون ما هم یک امر بیرونی است. نه اینکه نفس رؤیت مظنون باشد.
شاگرد٢: موضوعی است ولی با احتمال ایشان درست میشود. چون چیزی است که احرازش تنها با چشم عادی است. شما آن بُعد خاص را چطور میتوانید احراز کنید؟! تنها راهش همین دیدن با چشم عادی است.
شاگرد: فرمایش شما این است که طبق همه مبانی رؤیت باید باشد اما ظن تظنی نه. رأی و تظنی را مقابل رؤیت قرار دادهاند. هر مبنایی را میخواهید بگویید.
استاد: این پُلی که شما از رؤیت به بُعد میزنید، رؤیت را مظنون نمیکند. شما میگویید ده نفر ایستادهاند، آن نهمی که دید، چون به آن بُعد نرسیده پس رؤیت او را قطعی میگیرید و رؤیت او مظنون نیست. نه نفر هم نمیبینند.
شاگرد: برای او که قطعی است. اما برای من که میگویند یک نفر دیده و نه نفر ندیده ظنی است.
استاد: خُب الآن مظنون ما رؤیت ما است، یا مظنون ما آن بُعد است؟
شاگرد: بُعد است.
استاد: تمام شد.
شاگرد: شما فرمودید این احتمال سید صفر است، چرا؟ چون دیگر این باید در ظن موضوعی باشد. اما طبق این بیان صفر نیست.
استاد: نه، ایشان میگویند ظناً دیدی. «احتمال ان یکون … هو ظن رویة الهلال»؛ رؤیت مظنون میشود. در فرمایش شما کجا رؤیت مظنون شده؟!
شاگرد: ظن رویتی که طریق به آن بُعد خاص است.
استاد: ما که به رؤیت ظن نداریم.
شاگرد: طبق این نظر که من خودم ندیدم.
استاد: مظنون در بیان شما چیست؟
شاگرد: در نظر من هم بُعد خاص است و هم رؤیت با چشم عادی است. چون با هم مساوی است. الآن برای من احراز نشده که رؤیت عادی صورت گرفته.
استاد: رؤیت عادی در اینجا موضوعیت دارد و حال این بُعد هم موضوعیت دارد؟!
شاگرد٢: بُعد خاصی که وسیله احرازش رؤیت عادی است. تنها راهش رؤیت با چشم عادی است. حالا برای من که در اینجا نشستم همانطور که آن رؤیت با چشم عادی محرز نشده، آن بُعد خاص هم محرز نشده. و الا راه دیگری نداریم. محرز نشدن آن بُعد خاص به چیست؟!
استاد: به عبارت دیگر الآن مظنون ما دخول شهر است. چرا؟ چون بقیه اینها همه طریق بهسوی آن هستند. اینجا نمیگوییم مظنون ما رؤیت است، مظنون ما رؤیت با چشم عادی نیست. بلکه مظنون ما موضوع است. یعنی لیس دخول الشهر، لیس اهلال الهلال، لیس هذا البُعد بالرای و الظن.
شاگرد: طبق این مبناء طولی میشود. یعنی مظنون من دخول شهر است، چرا؟ چون مظنون من آن بُعد خاص است. آن بُعد خاص چرا؟ چون رؤیت با چشم عادی مظنون است.
استاد: حالا قطع نظر از روایات «لیست الرویة ان یقوم…» است. چون در آن روایات حضرت اصلاً در صدد این نبودند که چشم او تیز است. و الا در ذهن قاصر من است که اگر محضر امام فرض بگیریم آن دهمی که میگوید میبینم صادق است و واقعاً هم فی علم الله دارد میبیند، من تردیدی ندارم که امام میگویند کافی است. چرا؟ چون مقصود امام این نیست که آن بُعد و رؤیت عادیه را بگویند. اصلاً در این روایت نمیخواهد به رؤیت عادیه موضوعیت بدهد. میخواهند رویتی که محل اختلاف نباشد را بگویند؛ این «لیست الرویة» یعنی رویتی که برای جمیع مردم میقات درست کند یا رویتی که چشم معمول مردم باشد. اگر شما با چشم غیر معمول دیدید فایدهای ندارد. لذا بین این روایت با روایتی که میگفت اگر خودت دیدی کافی است، تعارضی نبود. ولی اینطور که شما میگویید تعارض میشود. ظاهراً روایت علی بن جعفر بود. محضر امام گفت اگر خودش دید و برایش مسلم شد، کافی است. روی استظهاری که نوع مردم نمیبینند.
بدون نظر