رفتن به محتوای اصلی

پاسخ سید به‌دلیل سوم مانعین اعتبار رؤیت قبل از زوال

 

خُب به صفحه یازدهم جزوه رسیدیم.

و أمّا عن الثالث، فمن وجوه:

الأوّل: احتمال أن يكون المراد من الشكّ و الظنّ المنهيّ عنهما في الروايات هو ظنّ رؤية الهلال، و لا نزاع في ذلك؛ إذ الرؤية قبل الزوال إنّما تكون معتبرة إذا كانت متيقّنة مقطوعا بها.

الثاني: أنّ المتبادر من الأخبار المذكورة المنع من الصوم و الإفطار لأجل الرأي و التظنّي، و نحن نقول بموجبه؛ لأنّ التعويل في الصوم و الإفطار على الرؤية قبل الزوال ليس من حيث إفادته الظنّ، بل لورود الروايات بكونها علامة لدخول الشهر و إن أفادت الظنّ. فالاعتماد في الصوم و الإفطار على ما يفيد الظنّ للإذن من الشارع في التعويل عليه، لا لإفادة الظنّ، و الفرق بين الأمرين بيّن.

الثالث: أنّ النهي عن التعويل على الظنّ مطلق، فيجب تقييده بما دلّ على اعتبار الرؤية قبل الزوال بخصوصه، كما خصّوه بالأخبار الدالّة على اعتبار البيّنة؛ حملا للمطلق على المقيّد، جمعا بين الأخبار.[1]

«و أمّا عن الثالث، فمن وجوه»؛ ثالث چه بود؟ ادله نهی از عمل به ظن در رؤیت هلال. خُب مرحوم سید سه جواب می‌دهند. جواب هایی است که سید فرموده‌اند، اندازه ذهن قاصر طلبگی من که افادات مرحوم سید را مطالعه می‌کردم، دیدم در همین استدلال که در این روایات به نفع مشهور شده، یک مغالطه ای صورت گرفته که فضای بحث را بسیار ظریف کرده است. ما باید به‌دنبال آن باشیم. سید سه جواب می‌دهند، این سه جواب را با دقت مرور کنیم تا ببینیم از این جواب ها چه در می‌آید. تا اندازه‌ای که ممکنم هست این جواب ها را توضیح می‌دهم، شما هم تأمل کنید. از تأمل در جواب سید ببینیم «هل الجواب یقع محله ام لا؟». اگر در این دقت کنید به گمانم نکته ی علمی و فقهی خوبی از این جواب ها به دست می‌آید برای استدلال به روایات نهی از عمل به ظن برای نفی رؤیت قبل از زوال گفته شده.

روایات می‌گویند «ایاک و الشک و الظن»، «لیس بالرای و لا بالتظنی». چون نهی کرده‌اند پس رؤیت قبل از زوال فایده‌ای ندارد. مرحوم سید می‌فرمایند: روایات نهی از ظن، سه جواب دارد.

«الأوّل»؛ اول را به‌صورت احتمال می‌گویند. متواتر را در بعدی می‌گویند. اول می‌گویند «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال».  «احتمال أن يكون المراد من الشكّ و الظنّ المنهيّ عنهما في الروايات هو ظنّ رؤية الهلال»؛ گمان داریم هلال دیده شده. نه این‌که می‌دانیم دیده‌اند یا نه. رؤیت باید قطعی باشد، از گمان به رؤیت نهی کرده‌اند. مظنون خود رؤیت است، نه این‌که رؤیت قطعی است و مظنون… . گمان به رؤیت فایده‌ای ندارد. «و لا نزاع في ذلك»؛ ما هم قبول داریم. اگر رؤیتی بود که به اصل رؤیت گمان داشتیم فایده‌ای ندارد. در قبل از زوال هم همین‌طور است. گمان داریم قبل از زوال دیدیم، فایده‌ای ندارد.

«إذ الرؤية قبل الزوال إنّما تكون معتبرة إذا كانت متيقّنة مقطوعا بها»؛ این جواب اول بود. پس می‌خواهند ظن به رؤیت را بگویند. این احتمال بود. «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال». خُب نکته طلبگی؛ «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال» مانعی ندارد، اما چون صحبت مستدِّل در ظهور است، قاعده «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال» در استدلالات کلامی است. در استدلالات برهانی موجب یقین است. در استدلالات ریاضی است. نه در ظهور و استظهار. اصلاً قوام ظهور و استظهار به این است که احتمال دیگری هم هست. ولی وقتی آن احتمال، عرفیت پیدا نکند حجیت ندارد. به صرف این‌که ما احتمال بدهیم فایده‌ای ندارد. این اصل این مطلب که ایشان چطور احتمال را در اینجا فرمودند.

مرحوم سید می‌توانند از این احتمال دفاع کنند، به این‌که گاهی ظهورات عرفی با استظهارات تفاوت می‌کند. ظهور یعنی وقتی عرف به یک احتمالی توجه ندارد، یک چیزی می‌فهمد. اما وقتی یک احتمال دیگری را به ذهن عرف بدهیم، این‌طور نیست که از کنارش عبور کند. تا زمانی‌که آن احتمال را نمی‌داند می‌گوید گوینده می‌خواهد این را بگوید. اما وقتی شما گفتید شاید مقصود گوینده این باشد، عرف از آن نمی گذرد. گاهی خود عرف می‌گوید این‌ها وسوسه است؛ معلوم است. این چه احتمالاتی است می‌دهید؟! این کنار می‌رود. اما گاهی است که وقتی ابداع احتمال کردید عرف هم اعتناء می‌کند و می‌گوید این احتمال محل اعتناء است. لذا این‌طور احتمال، حتی در مقام استظهار، موجب سلب ظهور می‌شود و کلام را به اجمال بر می‌گرداند. این الاول بود.

الثانی دیگر احتمال نیست. می‌گوید اصلاً این اخبار می‌خواهد چه بگوید؟!

«الثاني: أنّ المتبادر»؛ یعنی آن ظهور مقبولی که مراد از این اخبار است، «من الأخبار المذكورة المنع من الصوم و الإفطار لأجل الرأي و التظنّي»؛ یعنی سبب این افطار و صوم شما یک رأی و ظنی است. می‌خواهد این را نفی کنند.

«و نحن نقول بموجبه»؛ ما هم می‌گوییم اگر سبب رؤیت قبل از زوال یک ظنی باشد و این افطار و یا صوم ما مسبَّب از یک ظنی باشد، ما هم قبول داریم [که معتبر نیست]. ولی ما می‌گوییم درست است که روایت رؤیت قبل از زوال ظنی است، اما ظنیة الطریق لاینافی قطعیة الحکم. چون ما می‌دانیم این روایت حجت است و سند صحیح دارد، پس داریم به قطع عمل می‌کنیم، نه به ظن. صوم و افطار ما در عمل به صحیحه رؤیت قبل از زوال، عمل به روایت ظنی نیست. بلکه عمل به قطع است. عمل به قطع خودمان به حجیت این روایت است. بنابراین روایت ما را نمی‌گیرد. روایت می‌گوید سبب صوم و افطار تو ظن و غیر یقین نباشد. در اینجا که ظن و غیر یقین نیست. درست است که روایتش ظنی است اما چون حجت است برای ما قطعی است. لذا می‌فرمایند: اگر به‌خاطر رأی و تظنی افطار کنی، ما هم این را قبول داریم. چرا؟

«لأنّ التعويل في الصوم و الإفطار على الرؤية قبل الزوال ليس من حيث إفادته الظنّ»؛ اگر از این حیث بود، درست است. به عبارت دیگر این یکی از مصادیق اصالة حرمت عمل به ظن بود. اگر از آن باب بود، درست است. اما از باب ظن خاص است.

«بل لورود الروايات بكونها»؛ رؤیت قبل الزوال، «علامة لدخول الشهر و إن أفادت الظنّ»؛ یعنی علامت دخول است، ولی چون خود روایات متواتر نیستند مفید ظن هستند. ظنی الطریق هستند، اما این روایات ظنی الطریق به ما می‌گوید رؤیت قطعی قبل از زوال موجب دخول شهر است.

«فالاعتماد في الصوم و الإفطار على ما يفيد الظنّ»؛ «مایفید» روایات صحیحه ای است که متواتره نیستند. «للإذن من الشارع في التعويل عليه»؛ یعنی ظن خاص. الآن زحمات مرحوم شیخ انصاری در اصول برای اذهان امثال ما طلبه‌ها نمایان است. زحمات ایشان است که الآن می‌گوییم ظن خاص. تا بگوییم ظن خاص، کل رسائل در ذهن شما حاضر می‌شود. مطلق و خاص و تفاوتش و اعتماد خاص در اینجا و … . «لا لإفادة الظنّ، و الفرق بين الأمرين بيّن»؛ بنابراین روایات می‌خواهد بگوید به‌خاطر ظن، افطار نکنید. ما هم که به‌خاطر ظن افطار نمی‌کنیم، درست است که روایتش ظنی است. اما به‌خاطر قطع به حجیت این ظن است. مرحوم سید در جواب دوم، ظن منهی عنه را چه گرفته‌اند؟ ظن حاصل از روایت. این‌ها را دقت داشته باشید، تفاوت می‌کند.

شاگرد: «افادته» به رؤیت نمی‌خورد؟ «ليس من حيث إفادته الظنّ».

استاد: یعنی افاده قطع می‌کند؟

شاگرد: در استدلال هم همین‌طور گفتند. گفتند رؤیت قبل از زوال، ظن به این می‌آورد که دیشب هلال بوده.

استاد: «و نحن نقول بموجبه لان التعویل فی الصوم و الافطار علی الرویة قبل الزوال لیس من حیث افادته الظن».

شاگرد: رؤیت قبل از زوال، ظنی را افاده کند که امروز روز اول است.

شاگرد٢: ضمیر مذکر آورده‌اند.

شاگرد: مصدر جایز الطرفین است.

استاد: بله. ببینید آن چه که شما می‌گویید اولی بود. رؤیت موجب ظن است. و حال این‌که سید الآن نمی‌خواهند بگویند رؤیت قبل از زوال موجب ظن به هلال است. چون داریم آن را می‌بینیم.

شاگرد: از حیث موقعیتش می‌گوید. یعنی اگر غروب بود قطع پیدا می‌کردیم. از حیث رؤیت یقینی است. ولی این‌که باید در وقت غروب باشد یا نه، ظن ایجاد می‌کند. بعد می‌گویند از حیث افاده ظن ما به آن عمل نکردیم، چون روایات گفته‌اند ما به آن عمل کرده‌ایم.

استاد: اگر این جهت منظورتان است، در جواب سوم می‌آید. فرمایش شما و ایشان، ناظر به عبارتی است که قبلاً خواندیم. در صفحه دهم فرمودند: استدلال کننده به روایات نهی برای قول مشهور، به این صورت فرموده‌اند: «و من المعلوم ان الرویة قبل الزوال لایوجب العلم». ظاهراً منظور آن باشد. رؤیت قبل از زوال موجب علم نیست. خُب رؤیت که موجب علم است، می‌گویند نه،‌ «بکون الهلال للیلة السابقة». لذا گفتند «اذ ربما رئی الهلال». فرمایش وحید بهبهانی بود که قبلاً هم خواندیم. اگر منظور این است که ناظر به آن است و خوب است.

«لأنّ التعويل في الصوم و الإفطار على الرؤية قبل الزوال ليس من حيث إفادته»؛ افاده رؤیت، «الظنّ»؛ ظن به این‌که در لیله ماضیه هلال موجود بوده.

شاگرد: به هر دو می‌توانید بزنید. یعنی هم می‌توانید به این بزنید که اماره باشد و هم صرف‌نظر از این‌که روایات باشد، چون بالأخره ظنی ایجاد می‌شود که اول ماه باشد. ولی وقتی روایت می‌آید به‌خاطر ادله حجیتش قطع پیدا می‌کنیم.

استاد: درست است. الآن بعداً بر می‌گردم. ببینید اگر الآن به فرمایش شما بزنیم که می‌گویند رؤیت قبل از زوال، ظن به هلال در دیشب است، این ظن موضوعی است یا حکمی است؟

شاگرد: موضوعی است.

استاد: موضوعی است. اما اگر بگوییم ما که به روایات اعتماد می‌کنیم، نه به‌خاطر این است که این روایات موجب ظن است و متواتر نیست، بلکه به‌خاطر این است که قطعاً می‌دانیم حجت است. این چه ظنی است؟ ظن حکمی است. الآن دو فضا است. ایشان یک دفعه می‌گویند نه به‌خاطر ظن موضوعی، بل به‌خاطر قطع حکمی است. دو باب می‌شود.

شاگرد: طبق این تقریری که عرض کردم هر دو می‌تواند حکمی باشد. وقتی هنوز روایات نیامده ما قبل از زوال هلال را می‌بینیم، اماریت آن را برای هلال سابق کاری نداریم، اصلاً خودش یک احتمال است که این هلال اماره دخول شهر است. در اینجا برای ما یک ظنی ایجاد شده، اگر ما بودیم و همین ظن، حرمت عمل به ظن بود.

استاد: ظن به چه؟

شاگرد: ظن به دخول اول شهر.

استاد: از چه ناحیه؟

شاگرد: از هلالی که دیدیم.

استاد: چرا ظن داریم؟ ظن داریم که رؤیت قبل از زوال حجت است یا نه؟ یا ظن داریم دیشب هلال بوده یا نبوده؟ نباید مخلوط کنیم.

شاگرد: حضرت عالی قبلاً فرموده بودید «للیلة الماضیه»، دو وجه دارد. یکی این‌که آن را اماره حساب می‌کنید. الآن می‌گویم اماره بودن را کنار بگذاریم. نمی‌خواهیم بگوییم این اماره بر این است که دیشب هلال بوده. فرض کنید ما ادله‌ای نداریم. کلاً این‌که اول شهر چه زمانی است، لزوماً وقت غروب نیست. بلکه در هلال قبل از زوال هم حکم به دخول شهر می‌شود. ولی این حکم ما ظنی است و از کجا آن را می‌آوریم؟ نمی‌خواهم بگویم این اماره برای دیشب است که هلال بوده، تا شما بفرمایید این موضوعی است. بلکه خود این، اماره دخول اول شهر است. دخول اول شهر، یکی با هلال وقت غروب  به دست می‌آید و دوم با هلال قبل از زوال ایجاد می‌شود.

استاد: این را سید می‌گویند. خود مستدل این را نگفت.

شاگرد: خُب قبل از این‌که این روایت باشد، این ظن است. نمی‌توانیم به این ظن عمل کنیم.

استاد: ظن چیست؟ ظن موضوعی است یا حکمی است؟

شاگرد: دخول شهر حکمی است یا موضوعی است؟

شاگرد٢: موضوعی است.

استاد: نه، ظن به موضوع است که شبهه آن حکمیه است. بسیاری از شبهات حکمیه داریم که مشکوک ما موضوع است. حالا الآن می‌رسیم. الآن این‌ها باید جدا شوند. در اصل استدلال خلطی صورت گرفته است. من سومی را بخوانم و برگردیم.

شاگرد: بالأخره این ظن هم در اینجا هست.

استاد: چندتا است. ان‌شاءالله می‌خواهیم همه این‌ها را جدا کنیم. یعنی ببینیم آن روایات چه می‌گویند و این‌ها کدام است.

«الثالث: أنّ النهي عن التعويل على الظنّ مطلق»؛ یک اطلاقی می‌گوید به ظن عمل نکن؛ «ولیس بالرای و التظنی». این نهی شد.

«فيجب تقييده»؛ خُب مقابلش مقید داریم و مخصص داریم. روایت رؤیت قبل از زوال می‌گوید آن نهی تخصیص خورده. «بما دلّ على اعتبار الرؤية قبل الزوال بخصوصه»؛ پس مطلق و مقید داریم. «كما خصّوه»؛ همان‌طور که آن روایات از تعویل علی الظن نهی کرده، تخصیصش زده اند «بالأخبار الدالّة على اعتبار البيّنة»؛ با این‌که ظن است، اما تخصیص زده‌اند. «حملا للمطلق على المقيّد، جمعا بين الأخبار»؛ این هم جواب سوم است.


[1] رؤيت هلال، ج۳، ص: ۱۹۸۰