نقطهای فرض گرفتن کره در تقویم کلی کره و تفاوت آن با خط گرینویچ
گفتم در انجمن [آقایی] فرموده بودند: من یازده سال است که دارم راجع به رؤیت هلال کار میکنم. بحمد الله لطف کردند و برخی از نکات را فرمودند. من هم کپیِ آنها را ذیل جلسه شنبه پریروز گذاشتم. ذیل جلسه دویست و هفتاد و نه میشود. دیدم نکتهای را تذکر دادهاند؛ برای توضیح خیلی از بحثها خوب است. بعضی از آنها را اینجا می خوانم، فرموده اند:
راجع به جلسه دویست و هفتاد و نه ملاحظهای که به ذهن میرسد این است که گویا خلطی صورت گرفته بین وقت جهانی ( بین المللی) و وقت برای کل کره، در بیان استاد بارها مضمون این عبارت مطرح میشود که ما به دنبال یک تقویم ومیقات برای کل کره هستیم و بعد آن را تنظیر به ساعت و وقت جهانی بین المللی فعلی میکنند... لکن به نظر میرسد انچه در حال حاضر در مورد وقت المللی وجود دارد، وقت برای کل کره نیست؛ بلکه برای نظم دهی به امور اضطراری که لازم است هماهنگی بین مناطق مختلف ایجاد شود، قرارداد کرده اند که همه به وقت یک منطقه (گرینویچ) زمان را تعامل کنند مثلا خلبان ژاپنی و انگلیسی و آمریکایی همه طبق ساعت گرینویچ رفت و آمد خود را تنظیم کنند؛ نه اینکه برای همه کرۀ زمین یک ساعت و روز هفتۀ و... قراردادی وجود داشته باشد؛ بنابراین میگوییم مثلا الان ساعت 12 روز یکشنبه به وقت گرینویچ است و سایرین امور بین المللی خود را با این ساعت تنظیم کنند نه اینکه برای خلبان ژاپنی که در ژاپن است هم الان ساعت 12 روز یکشنبه باشد به عبارت دیگر آغاز و پایان یکشنبه در گرینویچ هیچگاه باعث نمیشود یک مقطع زمانی 24ساعته در کل زمین روز یکشنبه قراردادی و بین المللی باشد به گونهای که کل کره روز یکشنبه آنها قلمداد شود ! و لذا نکتهای که بزرگواری در درس روز شنبه (جلسه279) به عنوان اشکال در بجث ایام هفته مطرح کرد به این بیان، اشکال صحیحی به نظر میرسد[1]
ادامه اش را در منزل ببینید. البته قبلش میفرمایند:
نسبت به بحث اخیربا توجه به اینکه استاد مبانی و اقوال قابل توجه مربوط به منطقه رؤیت هلال را به 4 بخش تقسیم کردند، خواستم ببینم آیا نظر مرحوم آسید سعید حکیم که برای ثبوت اول ماه بین عالم قدیم (آسیا و آفریقا و اروپا) و غیر آن تفصیل میدهند هم مورد بررسی قرار گرفته یا نه؟[2]
شاید من فتوای مرحوم آقای سید سعید حکیم گفته ام. در فدکیه هم آورده بودم که بلدان قدیم را میگویند و می گویند آمریکا جدا است. در استدلالشان هم میگویند کلاً محیط اقیانوس اطلس برای ما فایدهای ندارد. اگر تا آخرین مرز غربی اروپا و آفریقا دیدند، برای کل ثابت است.
شاگرد: منظورشان همان ربع مسکون سابق است؟
استاد: بله. اگر یکی از اینها دیدند، برای کل کافی است. اما اگر در وسط اقیانوس اطلس دیدند دیگر فایدهای ندارد. از آن جا دیگر بیرون رفتهایم. این فرمایش آقای سید سعید حکیم است.
ببینید من در منهاج آوردم. اما در جامع فقه نسخه ای که مانوس بودیم، کتاب صوم ایشان نیست. کتاب ایشان مصباح المنهاج است. اصل منهاج برای مرحوم آقای حکیم است، ایشان هم بهصورت استدلالی مصباح المنهاج را نوشته اند. چند تا از مجلداتش هست. صوم مصباح المنهاج، در نسخه سوم جامع فقه هست. آنها هفت-هشت صفحه بحث کردهاند. راجع به مانحن فیه بحث کردهاند و بیان خودشان را هم فرمودهاند. همین حرف مرحوم آقای حکیم در مستمسک را رد کردهاند. حرف مرحوم سید را رد کردهاند. حرف مرحوم آقای خوئی را رد کردهاند. همه اینها را رد کردهاند و جواب دادهاند، خودشان هم مختاری دارند.
بعد در ادامه میگویند: کتاب دیگری برای آقازاده حاج آقای سیستانی هست. به گمانم یک وقتی من آن را دیدم. اگر کتاب را من ندیدم. اسم آن «اتحاد الآفاق و اختلافها» است. این هم چاپ شده است. گفته اند خیلی از بحثهای روائی که در مباحثه ما شده، در این کتاب بحث کردهاند و جواب دادهاند. حالا اگر ممکن شد در این چند روزی که هست، نکات اضافهای که مطرح شده را نگاه میکنم و عرض میکنم. این هم نکاتی است که تذکر دادهاند.
اینکه ایشان فرمودند در مباحثه «کل کره» گفته میشود، معنا ندارد و خلطی بین کل کره و وقت بینالمللی صورت می گرفته است. وقت بینالمللی ربطی ندارد که بخواهیم برای کل کره تقویم بنویسیم.
شاگرد: خلاصه اشکال ایشان را بفرمایید. یعنی اشکال ایشان این بود که برای کل کره ایام هفته نداریم؟ یا اینکه برای کل کره ساعت نداریم؟ ذیلش میگویند هفته نداریم تا یک شنبه و دوشنبه برای کل کره باشد. مقصود از اینکه میخواهند یک کار جهانی بکنند چیست؟
استاد: در هفته هم میخواهند کار جهانی بکنند. به آن هم نیاز دارند. ایشان گفته اند خلطی بین وقت جهانی بینالمللی و وقت برای کل کره صورت گرفته است. کل کره که وقت ندارد. آن وقت هم که میگویید واقعش یک وقت است. فقط برای نظم دهی است.
شاگرد: مگر مقصود ما چیزی از غیر از مطلبی است که ایشان میگویند؟استاد: ایشان این را درست میفرمایند؛ چون در این دو-سه سال شاید بالای صد بار کلمه «کل کره» را به کار بردهام. روایت عبید را میگفتم امام علیهالسلام چه بسا وقتی لحظه زوال را گفته اند، میخواهند یک ضابطه برای کل کره بدهند. چقدر من این را تکرار کردم. ایشان هم میگویند شما بی خود بهدنبال این کل هستید. نمیتوانید برای کمک به آن از ساعت بینالمللی استفاده کنید. این فرمایش ایشان است.
ببینید مقصودی که من از کل کره دارم، به گمانم با این چیزی که ایشان برداشت کردهاند و میفرمایند، دو مقصود است. بهخصوص این را آوردم، چون دیدم مدت ها است که دارم این را تکرار میکنم، آن مقصودی که از کل کره دارم، این رد ایشان به آن وارد نیست.
کلمه "کل کره" را وقتی میگوییم، گاهی یعنی جمیع نقاطی که روی کره زمین هست؛ تکتک آنها. گاهی مجموع آنها بهعنوان یک محیط را میگوییم؛ همه آنها را جمع کنیم. گاهی اصلاً منظور ما جمیع و مجموع به این معنا اصلاً نیست. وقتی کل میگوییم، یعنی کره زمین بهعنوان یک نقطه. من که مدام «کل» میگویم منظورم یک نقطه است. نه اینکه به آفاق برویم. اگر به آفاق برویم که ما این بحثها را منکر نیستیم. ما بهدنبال تقویم کلی هستیم، یعنی بهدنبال تقویم هستیم به این عنوان که کره زمین یک نقطه واحد است. نه به این عنوان که جمیع آفاق یا مجموع آفاق آن را در نظر بگیریم.
مثلاً میگوییم کل کلاس کرونا گرفت؛ منظور از این «کل» چیست؟ یعنی جمیع. یعنی کل واحد واحد از افراد کلاس به این مریضی متصف شدهاند. به این کل جمیع میگویید. یک کل هم کل مجموعی است. میگوییم کل کلاس در آن امتحان امتیاز اول را بردهاند. اول شدهاند. شما میگویید کل کلاس امتیاز اول را برده است؟! نمره فلانی که از همه بدتر بوده! میگوییم ما که کل کلاس میگوییم، نه یعنی امتیاز کل واحد واحد افراد کلاس، اول است. تکتک اعضاء به امتیاز یک متصف نمیشوند. بلکه منظورمان کل مجموعی است. یعنی مجموع و حد وسط را جمع زدهاند، هر عضوی در بخشی از آن دخیل است. این کل مجموعی است.
شاگرد: مثال بهترش این است که بگوییم کل کلاس بیست و پنج نفر هستند.
استاد: یعنی مجموع آنها بیست و پنج نفر است. نه اینکه هر کدام از آنها بیست و پنج نفر هستند.
آن چه که من عرض میکنم هیچکدام از این دو مثال نیست. مثلاً میگویند این فیلم را برای این کلاس نمایش دادهاند، میگویید برای کل آنها؟ میگویند بله برای کل نمایش دادهاند. اینجا که کل میگویید، نه یعنی کل واحد واحد که جمیع باشد، چرا که ممکن است برخی از آنها غائب بوده باشند. شما نظر به این ندارید که کل واحد واحد ببینند. وقتی میگویید برای کلاس این فیلم را نشان دادند، الآن کلاس را بهعنوان واحدی در نظر گرفتهاید که نه جمیعی است و نه مجموعی. یک نگاه دیگری دارید. اگر هم مجموعی میگویید برای آن است. میگویید فلان دانشآموز که نبود، چرا برای کل کلاس میگویی؟! میگوییم منظور من که جمیع نبود. میگویید مجموع من حیث المجموع هم نیست، چرا که خیلی ها ندیدند. میگویم اصلاً منظور من این نیست. الآن کلاس را در مقایسه با کلاسهای دیگر بهعنوان واحدی در نظر گرفتهام. اینجا میگوییم برای کل نشان دادهایم.
شاگرد: مقدمه خفیه ای درفرمایش شما هست. ظاهراً اینکه میفرمایید جمیع نیست، آفاقشان را مد نظر قرار دادهاید. و الّا اگر منظورمان خود بلد باشد، صرفنظر از آفاقشان، مثلاً اگر زیر اقیانوس آرام یک خشکی بیرون زد، به این معنا جمیع هم میشود. یعنی جمیع امکنه ای که در کره قابل فرض است. یعنی نه به حیث آفاقشان که محلی بشود، بلکه جمیع از حیث همان دحو الارض. چون جمیع را آفاق گرفته اید می گویید منظورمان این نیست، درسته؟
استاد: نه، میگویم چون اصلاً منظور ما این نیست، جمیع مد نظر نیست. نه اینکه چون بخشی از زمین آب هست، پس در جمیع، مشکل داریم. من میگویم اینکه قبلاً عرض کردم: چه بسا حضرت در روایت عبید، لحظه را میزان قرار داده اند، میخواهند برای کل زمین یک ضابطه بدهند. این کل، نه یعنی کل آب و خشکی و بقاع و آفاق. همچنین این کل نه یعنی مجموع محیط آن که روی همدیگر جمعش کنیم. اصلاً منظور این نیست. منظور این است که می خواهند برای کل بهعنوان یک واحد، بهعنوان یک چیزی که محل سکونت است و عدهای در آن زنده هستند و روابط دارند، میخواهند ضابطه ای برای اعمال آنها بدهند؛ ساعتی، روزی، تقویم هفته، تقویم ماه و تقویم سال. این منظور من است.
بنابراین وقتی «کل» میگوییم، منظور ما این جور کلی است. لذا بر میگردیم وقتی از وقت بینالمللی یا وقتی که به مبنای روایات جلو رفتیم، یک نصف النهار واحد را –که یک پشتوانه اثباتی تعبدی و تکوینی طبق تعبد دارد؛ وسط الارض است، دحو الارض است، روایات متعددی بود که همه را بحمدلله در فدکیه ارسال کردند و شواهد خیلی خوبی الآن در دست ماست- معیّن میکنیم. این نصف النهار این قدرت را به ما میدهد که برای کل کره –نه یعنی کل آفاق جمیعا، یا مجموع آفاق؛ اصلاً اینها منظور من نیست- یک تقویم قرار بدهیم.
شاگرد: مرجع برای کل کره باشد.
استاد: مرجع باشد برای کل، طولی هم که عرض کردم به همین معنا بود. ولذا الآن میخواهم در مستمسک و در فرمایش سید از این استفاده کنم. ببینید وقتی شما به قطب میروید، احکام روزه که در آن جا مطرح میشود، نه جمیع مطرح است و نه مجموع. شما به نقطه ی خاصی از کره زمین رفتهاید که قطب است. دست شما از روز و شب و یک شنبه و دوشنبه کوتاه شده است. آنی که من عرض میکنم در اینجا فایده دارد. اگر شما یک تقویم برای کل زمین ارائه دادید؛ البته کل بهمعنای واحد؛ دراینصورت دست شما برای این فرض باز است و حرف میزنید. همین ضابطه شما برای او هم هست. میگویید اصلاً افق ندارد و افق رَحَوی است، خب داشته باشد! وقتی ما یک ضابطه برای کل بهعنوان یک نقطه دادیم، برای آن جا هم هست. چون خلاصه آن جا هم زمین است. وقتی خلاصه در این زمین است، و ما یک ضابطه برای کل، بهعنوان یک نقطه دادیم، آن قطب هم مشمول این قاعده ما میشود.
شاگرد۲: قطب موضوعیت ندارد، سیارات دیگر هم میتوانند با کعبه تنظیم کنند.
استاد: بله، این برای گام های بعدی است.
شاگرد: کلمه نقطه که به کار میبرید رهزن است، اما کلمه واحد بهتر است.
استاد: نقطه، اصطلاح علمی دارد. این جور نگاه نقطهای کاربرد علمی دارد. الآن در مکانیک و حرکات، شما میتوانید متحرکی - که حرکاتش چه سینماتیک، چه یا دینامیک باشد - را بهصورت مدل ذره ای در نظر بگیرید. ذره بهعنوان یک نقطه. یعنی اصلاً برای متحرک ابعادی در نظر نمیگیرید. این یک چیز جا افتاده علمی است. الآن هم که میگوییم کره زمین بهعنوان واحد، تقویم داشته باشد، یعنی فعلاً با مرکز زمین کار داریم. به آفاق کاری نداریم. چرا؟ چون مثل کلاسی است که در دیدن فیلم مشترک است ولی کاری به تکتک افراد نداشتیم، و به مجموع هم کاری نداشتیم؛ مجموع کلاس با هم نیامدند آن رؤیت ارائه فیلم را نشان بدهند. مجموع همه دیدند. جمیعشان هم ندیدند. بلکه یک ارائه فیلم بود که میگوییم کل کلاس دیدند. اصلاً نظر به این نداریم که دانشآموزان کلاس چه شراکتی در این ارائه و در این حکم داشتند. اینجا هم دقیقاً همینطور است. وقتی میگوییم لحظه تحویل شمس به برج حمل، شما میگویید کدام افق منظور است؟! بابا لحظه تحویل شمس به برج حمل که کدام افق ندارد. لحظه است. اگر لحظه میگوییم شما میگویید آن لحظه نسبت به کره زمین؛ کره در اینجا یعنی نقطه. یعنی میخواهیم الآن نظمی بدهیم. خب کل آفاق در این لحظه شریک هستند. در شب و روزشان فرق دارد. ساعت محلیشان فرق دارد. اما تمام آفاق جمیعا و مجموعاً، هر جوری حساب کنید، همه در این لحظه مشترک هستند. چرا؟ چون این لحظه، بیرون از آفاق است. ظاهرة سماویة. شمس به برج حمل تحویل شد، ظاهرة سماویة، پس کره زمین این لحظه را دارد که خواهی یا نخواهی آفاقش هم این لحظه را دارند. ولو هر افقی یک جایش شب و یک جایش روز است.
ببینید روی این حساب است که کل را میگوییم. کل به این معنا است. ان شاءالله مقصودم را رسانده باشم. از اول تا به حال، مقصودم از کل، این بود. الآن هم که آقا فرمودند خلط شده، دیدم آن مقصودی که من دارم را ایشان جور دیگری در نظر میگیرند. و الّا معلوم است. من مکرر عرض کردم آفاق را نمیتوانیم برگردانیم. به فرمایش ایشان کسی که الآن در ژاپن است، شما بگویید الآن ساعت ده صبح است! او که شبش است. شما میگویید ای خلبان ساعت ده صبح است! معلوم است. این فرمایش کاملاً درست است.
حتی عرض کردم که چین مقاومت کرده است؛ بهخاطر چیزهایی که حزب کمونیست رعایت میکند، مقاومت کرده و ساعت محلی ندارد. خب چه کار کرده؟ میبینید مسلمانانی که در غرب چین هستند، یک ساعت عجیب و غریب داشته باشند. مثلاً ساعتشان ظهر را نشان میدهد و حال اینکه اول صبحشان است. چارهای هم ندارند. الآن در ایران خیلی مهم نیست. مثلاً در مشهد یازده و نیم نماز میخوانند؛نیم ساعت اختلاف است. در تبریز دوازده و نیم نماز میخوانند. نیم ساعت اختلاف است. اما چهار-پنج ساعت کم نیست که بین این طرف و آن طرف فاصله باشد.
شاگرد۲: دیروز فرمودید این طرف با این طرف ممکن است اختلاف داشته باشدمتن اوّلی از ایشان فرض بعیدی نیست؟
استاد: ایشان که در مباحثه نبودند. خودشان مشغول بودند. میگویند یازده سال است که چقدر سمینار شرکت کردهام و زحمت کشیدهاند. نمیدانم این بحثها چه زمانی محضر ذهن شریفشان آمده است. ولی دیدم نکتهای است که ولو مباحثه کردهایم و من تکرار کردهام، دیدم لازم است که توضیح بدهم.
شاگرد: این نکته این وضوحی که امروز توضیح دادید، برای ما هم واضح نبود.
استاد: خب الحمد لله، لذا گفتم مطالب ایشان را بگویم. هر نکتهای که بگویید یا در تفاهم بحثها بیشتر جلو میرویم یا استفاده میکنیم.
[2] همان
بدون نظر