بررسی برخی از احتمالات در روایت داود رقی
احتمال تقویم واحد برای کل کره؛ تنظیر خط زمان و نصف النهار دحوالارض
جلسه قبل راجع به مرسل بودن و سند فقیه بحث شد. اما آقایان فرمودند ما اقوال و احتمالاتی را راجع به روایت داود رقی گفتم، چرا مطرح نکردی؟ من خواندم و دیدم نیاز دارد توضیحات بیشترش را دقت کنم. من سریع میگویم و رد میشوم.
ده احتمال را مطرح کردهاند. احتمال ششم، احتمال مرحوم شعرانی است. احتمال هفتم نیز فرق جوهری ای با احتمال ششم ندارد. نمیدانم فرقی که ایشان میگذارند چیست. در احتمال هشتم فرمودهاند: احتمال هشتم نصف النهار دحو الارض است. راجع به این احتمال هم صحبت شد. «اذا طلب الهلال مشرقنا» در غدوه بیست و نهم، «فلم یر، فهو هاهنا هلال جدید»؛ یعنی در زوال دحو الارض هلال جدید است. توضیح آن را هم گفته اند: «هاهنا» یعنی نصف النهار دحو الارض. خب اینکه خلاف ظاهر میشود. «اذا طلب الهلال فی المشرق غدوتا فهو هاهنا»، هاهنا یعنی نصف النهار دحو الارض.
احتمالی که من عرض کردم منظورم اینطور نبود. من عرض کردم روایت میخواهد این را بگوید: «اذا طلب الهلال فی المشرق غدوتا فلم یر، فهو هاهنا»؛ یعنی در مغرب همین مشرق که صبحش دیدیم، «هلالٌ جدید». اما این هلال جدید، نه برای الآن و افق ما. در افق ما که «رئی او لم یر». «هلال جدید محقق لدخول شهر الکرة». لدخول شهری که به ازاء نصف النهار دحو الارض قرار دادیم. به این صورت عرض کردم. هلال جدید یعنی «هلال محقق لدخول الشهر»، شهری که میزانش نصف النهار دحو الارض است. آن شهر جهانی کلی، نه شهر بقاع. نه شهرهای محلی. حالا اینکه سر برسد یا نه، اشکالاتی دارد که باید حل شود. به اندازه سی ثانیه میتوانم برای مقدمه آن توضیحی را عرض کنم. ببینید الآن مثلاً شما نامه مینویسید یا نوشته ای دارید، تاریخ میگذارید. همه با تاریخ گذاشتن آشنا هستید. مثلاً میگویید در ذی الحجه سال هزار و چهارصد و فلان که به حج مشرف بودم، مطابق با دی ماه سال هجری شمسی. چون حج بودید محور را ماه قمری قرار میدهید و بعد میگویید مطابق با آن ماه شمسی است. حالا اگر بگویید در تابستانی که در تعطیلات مرداد ماه در فلان جا بودم، نمیگویید در تابستانی که در ماه قمری بودم. محور در تابستان این است که بگویید در مردادماه تابستان تعطیلات سال شصت که مطابق بود با فلان ماه قمری. این در تاریخ گذاری روشن است.
حالا اگر مخاطب شما افزوده شود؛ یعنی نامه را برای عدهای مینویسید که برخی از آنها ایرانی نیستند. بعضی خارجی هستند و به تاریخ میلادی انس دارند. بهخاطر گستردگی مخاطب شما یک تاریخ دیگری هم میگویید. میگویید این حج مطابق با این تاریخ شمسی و مطابق با این تاریخ میلادی است. مخاطب شما با این تاریخ انس ندارد. وقتی مخاطب گسترده شد زبان مشترک میخواهید. باید بین اینها مطابقت برقرار کنید. این روشن است. اما در همه این سه تاریخی که میگویید، روز یکی است. یعنی میگویید من در روز یک شنبه، آن سالی که حج بودم. روز یک شنبه مطابق با این تاریخ میلادی؛ روز یک شنبه شما واحد است. حالا اگر بخواهید مخاطب را گستردهتر کنید. بهنحویکه آن تاریخ شما را با آن روز آن جا هم مطابق کند. وقتی که شما در آن جا بودید، وقتی کانادا یا آمریکا تاریخ چه بوده؟ همان یک شنبه بوده؟ یا دوشنبه بوده؟ چون ملازمه ای ندارد. در اینجا چه کار میکنید؟
الآن در اینجا روز یک شنبه تمام شده و ساعت دوازده نیمه شب است، دوازده نیمه شب، یک میشود، میگویید یک بامداد روز دوشنبه ما است. میگویید قم هستیم، دوازده شب یک شنبه تمام شده، ساعت یک بامداد روز دوشنبه است. خب کسی که این نوشته ما را بعداً میبیند، سرگردان میشود که چه زمانی شما این را نوشته اید. برای اینکه یک زبان مشترک با همه کره داشته باشید، یک ساعت عمومی، ساعت جهانی با نصف النهار مفروض در نظر میگیرید تا این میزان برای همه باشد. مثلاً الآن میگویند ساعت دوازده گرینویچ. خب وقتی شما الآن بنویسید من یک بامداد روز دوشنبه این را نوشته ام، میگویید مطابق با چند؟ مطابق با ساعت ده و نیم شب روز یک شنبه. شما روز دو شنبه نوشته اید، بله. در تقویم محلی من، روز دو شنبه بود. یک بامداد دوشنبه بود، اما تقویم جهانی که طبق ساعت جهانی عمومی است، روز یک شنبه بوده. چرا؟ چون ساعت دوازده من شد و یک شنبه تمام شد، برای من یک ساعت است که روز دو شنبه شروع شده، اما گرینویچ که هنوز شبش تمام نشده. طبق گرینویچ هنوز یک شنبه است؛ ساعت ده و نیم یک شنبه است.
خب برای اینکه دقیق بگویید، مینویسید ساعت یک بامداد دو شنبه، مطابق با ده و نیم یک شنبه. دو روز است؟ نه. این یک چیز روشنی است. این که الآن عرض کردم برای این است که وقتی در کل کره به این مطابق ها نظم دادید، یعنی میگویید این مطابق با آن است، وقتی به این صورت نظم دادید، آن وقت میتوانید یک تقویمی برای کل کره و همه مسلمین داشته باشید؛ آن هم نصف النهارش، نصف النهار دحو الارض است، ساعت بیست و چهار شب هم دارد. بیست و چهار شب نصف النهار دحو الارض؛ همین که بیست و چهار رد شد، روز دو شنبه آن نصف النهار دحو الارض آغاز شده. تقویم آن است. ولو تقویم های محلی همه مختلف هستند. شما میگویید الآن فلان ساعت محلی خودم است، در یک شنبه هستم، اما ساعت عمومی دحو الارض دوشنبه است. ساعتش را هم تعیین میکنید. من در دوشنبه هستم اما ساعت او یکشنبه است. ساعت تقویم روز هفته اش.
وقتی ما این را بفهمیم دیگر ذهنمان مخلوط نخواهد کرد. حتماً باید این مطابقت را یادمان باشد. حالا «اذا طلب الهلال هنا غدوتا»؛ وقتی در طرف مشرق غدوتا دیدیم، این چه روزی است؟ غدوه یک شنبه است یا دوشنبه؟ تا میگوییم غدوه یک شنبه است و میخواهیم برای کل کره بگوییم یک شنبه چیست؟ یا فرداش که دوشنبه است، چیست؟ باید بگوییم «اذا طلب الهلال فی المشرق غدوتا» طبق یک شنبه ساعت ما، مطابق با تقویم دحوالارضی که باید ببینیم یک شنبه یا دوشنبه یا شنبه است. میتواند یک روز تفاوت پیدا کند. این مطابق بودن خیلی مهم است. اگر این مطابق بودن را در همه ساعتهای محلی، تقویم های محلی - منظورم از تقویم روز است - پیدا کنیم…؛ مثلاً الآن در محل، یک شنبه است یا دوشنبه است؟ اگر این مطابق ها را خوب سر رساندیم، آن وقت است که اگر روایت را به نصف النهار دحو الارض زدیم، با ابهام مواجه نمیشویم. چرا؟ چون وقتی میگوییم «هاهنا هلال جدید»، یعنی برای تقویم یک شنبه نصف النهار دحو الارض، روز جدید آغاز شده است. یعنی همان روز تقویم دحو الارض. نه روز من. اگر روز من باشد که دوباره مخلوط میشود. اگر میگوییم «هلال جدید» یعنی حضرت میخواهند به یک تقویمی برای کل کره نظم بدهند. به کل مسلمین در کل کره نظم بدهند. بگویند یک شنبه عمومی کل، برای همه «هلال جدید». یعنی «هلال جدید محقق» برای تقویم ساعت عمومی و یک شنبه عمومی.
اگر در اینجا منظور این باشد، شما دیگر نمیتوانید این حرف را به تقویم های محلی نقض کنید. یعنی شارع در این نگاه، دارد تقویم عمومی به شما میدهد؛ برای کل مسلمین با یک چیز مشترک در کل کره. اینجا دیگر نباید نقض کنید و بگویید فلانی روز یک شنبه اش است یا … . منافاتی با آن ندارد. حالا شارع، این روز عمومی برای کل کره را دارد یا ندارد؟ فرموده یا نفرموده؟ ما که نمیتوانیم از جیب خودمان در بیاوریم. ما به ادله اثباتیه مراجعه میکنیم. گمان ما این است که شارع برای این تقویم عمومی، ادله را فرموده است. فقط چون در آن زمان محل ابتلاء نبوده، مبانی آن گذاشته شده است. یعنی ادله ای اثباتیه ای را گذاشته که بهوضوح میتواند ساماندهی کند. برای چه؟ برای کل مسلمین در کل کره، بهعنوان یک تقویم واحد. یک شنبه نصف النهار دحو الارض. تقویم آن، که مطابق است با دوشنبه، یا شنبه، که تقویم های محلی در هر بقاع میتوانند داشته باشند.
شاگرد: با همه این حرفها روایت را چطور ترجمه میکنید؟
استاد: من از «لم یر» استفاده میکنم. حضرت فرمودند اینجا ندیدید، اینکه در این طرف در وقت غروب - ببینید یا نبینید - هلال جدید برای تقویم کل کره دارید. یعنی برای کل کره میخواهید یک نظمی بدهید که یک روز واحد در تقویم نصف النهار قراردادی داشته باشید که دحو الارض است.
شاگرد: «هاهنا» را به چه صورت ترجمه میکنید؟
استاد: یعنی شما در طرف مغرب هلال جدید دارید، ولو نبینید. هلال جدید یعنی چه؟ یعنی الآن دیدن مقصود ما نیست. هلال جدید دارید که تقویم عمومی را شروع کرده. تقویم عمومی را شروع کرده. ماه جدید عمومی را شروع کرده.
شاگرد: «رئی او لم یر» عبارت اخری این است که در طرف مشرق چه باشد و چه نباشد؟ یعنی رؤیت فقط طریق است. اگر چه باشد و چه نباشد، هلال جدید هست.
استاد: بله، هلال جدید برای شروع تقویم عمومی یک نصف النهار. ولذا گفتم اشکالاتی پیش میآید که باید در دراز مدت حل شود. آن حرف دیگری است. فعلاً توضیح آن را عرض کردم.
بدون نظر