لزوم بازنگری در مبانی فلسفی با توجه به علوم جدید
این اصل حرف است. مبنایی است که به گمانم امروزه اگر روی آن بحث شود، مجموع چیزهایی که بشر تا حالا در همه علوم بحث کردهاند، در این نکته به توافق برسند. در ذهن من به این صورت واضح است. یعنی بنشینند و معونه کنند و هر چیزی که بشر میداند را اعمال کنند، به این نتیجه میرسند.
خب اگر کسی فقط مبنای حرکت توسطیه و قطعیه را داشته باشد، روی مبنای او معلوم است؛ او میخواهد بر مبنای خودش محافظهکاری کند. اطمینان است اگر از کودکی بعضی از علوم دیگر را خوانده باشد، معیت نمیکند. یا حتی در بزرگی دل بدهد و دقیقاً وارد فضای علمی بشود که بشر برای آن کار کرده و به یک نفس الامریاتی رسیده است، نه تعبد و تعصب داشته باشد (این درد دل طلبگی است)؛ اگر به آن فضا برود و کار کند میبیند این مبانی برای او تنها یک مبنا میشود، نه مطلق حرف. مخصوصاً وقتی به بعضی جاها برسد و ببیند بزرگان این فن از نظر دقت هندسی و ریاضی اشتباهاتی کردهاند که نزد اهل فن واضح است که اشتباه میکنند. بعضی از جاهای آن را آوردهایم و در مباحثه خواندهایم. وقتی آدم ببیند اینچنین است، دیگر آن اطمینانی که هر چه او بگوید وحی منزل است، تمام میشود.
بدون نظر