سفیانی و خسف بیداء
(31:49)
استاد: ارتباط آنها با حضرت، وقتی در کتب شیعه میآیید مفصل است. میگویند از علامات حتمیه است. یکی از آنها همین حدیثی است که الآن خواندیم. «أ ما یعلمون؟!». نکتهای که این تعبیر دارد، همه اهلسنت مفردات آن را میدانستند. اینکه خسف بیداء داریم، سفیانی خروج میکند و…. همه اینها را میدانستند. اما اینکه امام میگویند من از شیعه انتظار دارم و «لست بامام لهولاء»، یعنی اگر من امام شما هستم، آن مفرداتی که اهلسنت دارند، باید نزد شما هم منظومه شده باشد. یعنی آنکه الآن شما میگویید «قدّرنا ان یئول هذا الامر الیک»، اینطور نیست. چون «اما یعلمون انه انما یُقتل السفیانی». خسف و … شواهد این است که «یُقتل»، نه «یَقتل السفیانی». البته خلجانی در ذهنم هست ولی الآن اصلاً حاضر نمیشود که یک روایت باشد که گفته باشد امام علیهالسلام سفیانی را بکشند.
شاگرد: روایت هست. بعد از خسف مذاکره میکنند.
شاگرد۲: در ذهن من هم اینطور هست که خود سفیانی در خسف نیست وبرخی به او خبر میدهند.
استاد: بله، در روایت داشت[1] که حتی کسانی که گناه نداشتند زیر زمین میروند. از حضرت سؤال میکند که خب آنها که گناهی نداشتند. حضرت فرمودند وقتی خسف آمد همه زیر زمین میروند ولی با نیتشان محشور میشوند. اینجا زیر زمین میروند الا یک نفر یا دو نفر که فرار میکند و به سفیانی خبر میدهد. لذا خود او در جیش نیست. پس این «یُقتل»ای که خواندم بهخاطر این پیش زمینه ذهنی من بوده که سفیانی هم در خسف کشته میشود. درحالیکه سفیانی هنوز نیامده و فقط لشگر فرستاده است. خود در دمشق و شامات باشد.
شاگرد: اینکه میگویند گناه نکردهاند و بدون گناه کشته میشوند، چه گناهی بالاتر از اینکه به جنگ حضرت میروند؟
استاد: نه، مسلم در باب اسواق آورده است. عدهای هستند که معیت نکردهاند. صریحاً میگوید که همراهی نکردهاند. کاروان است و با آنها میروند. مخصوصاً قدیم ها که امکانات کم بوده است. وقتی یک کاروان راه میافتاد، عدهای غرض معیت با اینها نداشتند تا همراه آن باشند. فقط معیت در سفر داشتند. چون رسم آنها بوده است. اصلاً مسلم در اسواق ذکر میکند.
شاگرد: در مستدرک روایتی هست که خود سفیانی هم هست. «وَيَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فِي الْحَرَّةِ فَيَبْلُغُ السُّفْيَانِيَّ، فَيَبْعَثُ إِلَيْهِ جُنْدًا مِنْ جُنْدِهِ فَيَهْزِمُهُمْ، فَيَسِيرُ إِلَيْهِ السُّفْيَانِيُّ بِمَنْ مَعَهُ حَتَّى إِذَا صَارَ بِبَيْدَاءَ مِنَ الْأَرْضِ خُسِفَ بِهِمْ، فَلَا يَنْجُو مِنْهُمْ إِلَّا الْمُخْبِرُ عَنْهُمْ»[2].
استاد: من این مخبر را خواندم. گفتم مخبری است که فقط خبر میدهد اینها خسف شدهاند. نه مخبری که سراغ خود سفیانی بر میگردد.
شاگرد۲: بشیر و نذیر دو برادر هستند که جبرئیل میآید و به صورتشان سیلی میزند با پشت بر میگردند. نذیر به سفیانی خبر میدهد و بشیر توبه میکند و نزد امام عصر میآید. بعد هم مذاکرهای بین سفیانی و حضرت هست. سفیانی قبول میکند که توبه کند ولی اطرافیانش از بنی کلب او را تشویق میکنند.
استاد: خب باید این حدیث و سائر روایات جمع شود. ببینیم این مضمون در مجموع روایات چند موید دارد. بهخصوص در مثل غیبت نعمانی.
شاگرد: وسائل اعراب گذاری شده «یُقتل» گذاشتهاند.
استاد: بله، خیال میکنیم «انما» جور در نمیآید.
شاگرد: احتمالاً فهم مصحح باشد. چون در جای دیگر دیدم که احتمال دادهاند سقطی بوده و در عبارت «یقتل» اضافه کردند. «ان صاحبهم یقتل السفیانی».
استاد: علی ای حال باید متوجه باشیم مطلب ظهور، یک مطلبی نیست که بخواهیم بگوییم شیعه میگویند. حتی خود ظهور امام علیهالسلام را سنی ها بگویند. بلکه علائم ظهور حضرت هم بعنوان مطلب حدیثی منفرد. نه فقط مطلب حدیثی محض باشد. بلکه حدیثی ای است که آیه قرآن را تفسیر میکند. این خیلی مهم است. البانی[3] ذیل آیه «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ»[4] میگوید یکی از مصادیق «الغیب» ظهور حضرت مهدی علیهالسلام است. درست شبیه روایات شیعه است. از چنین کسی خیلی جالب است. میگوید مصداق الغیب، خروج المهدی است.
ببینید غیر از اینکه اصل خروج قرآنی است، و اهلسنت روایاتی دارند، علامیت سفیانی هم که نزد آنها با هم مرتبط نشده، در اعتقادات شیعه این دو با هم جوش خوردهاند، خود علامتش هم ماخذ قرآنی دارد. این چیز کمی نیست. خود خروج سفیانی نزد اهلسنت، ماخذ قرآنی دارد. انسجام اعتقادات شیعه این قدر مهم است. یک نظام است. مفرداتی که آنها قبول ندارند با یک سلک به هم ارتباط پیدا میکنند.
شاگرد: در علائم قطعیه بداء راه ندارد؟
استاد: حضرت فرمودند آن چه که در آن بداء نیست، اصل ظهور است. چون وعدالله است. بقیه آنها مشتمل بر وعیدهایی هست. در وعیدهای الهیه بداء مشکلی ندارد. در وعد الهی که اصل ظهور است، بداء نیست. البته در برخی جاها هست که اینها محتوم است. سفیانی، صیحه، خسف، نفس زکیه.
شاگرد۲: در غیبت نعمانی دارد: «إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونَ أَجَلُ السُّفْيَانِيِّ مِنَ الْمَوْقُوفِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْمَحْتُومِ»[5].
استاد: تعبیرات مهم است. محتوم است. بهخصوص خود سفیانی. یعنی حتی سفیانی نسبت به سائر علامات بر محتومیتش بیشتر تأکید شده است. ولی استدلالی که حضرت در آن روایت فرمودند یک نحو استدلال درجه اعلای کلامی است.
شاگرد: در ملاحم سید بن طاووس هست: «إذا كانت بالشام هدة قبل البيداء فلا بيداء و لا سفياني»[6].
استاد: یعنی در شام هُدّة صورت میگیرد که دیگر بیداء و سفیانی نیست. یعنی تمام شده و گذشته؟ یعنی وقتی این هدة میآید زمان آنها گذشته است؛ زمان آنها گذشته یعنی بداء شده؟ یا آنها واقع شدهاند و هدّة شده؟ هدّ یعنی منهدم شدن
تحلیل روایت: أما یعلمون.... با شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام
(43:00)
این مطالبی که عرض کردم برای تحلیل شهادت حضرت سید الشهداء هم نافع است.
شاگرد۲: در کتاب تشریف فی المنن «قبل البیداء» دارد.
استاد: پس «قبل» را دارد و درعینحال «فلا بیداء».
این روایت «أ ما یعلمون» که الآن خواندیم با این مقدماتی که عرض کردم؛ که این قدر از زمان حضرت مشهور بود، خب این «أ ما یعلمون» را حضرت سیدالشهدا میدانستند یا نه؟ تحلیل و توجیه فهم شهادت حضرت با این «أ ما یعلمون» به چه صورت میشود؟ هر کسی خواست تحلیل کند باید این «أ ما یعلمون» را بگذارد. تا نگذارد خوب نمی فهمد که امام علیهالسلام چه کار کردهاند.
شاگرد: دلالت تصوری را چهار مرحله کردید. یک قسم قرائن لبیه بود. اینجا «یَقتل» یا «یُقتل» که فرمودید، به معلومات دائرة المعارفی بر میگردد که ظهورات شخصیه بگیرد؟ نسبتش با ظهورات نوعیه چیست؟
استاد: آن چه که در ذهنم راحج حسابی است، فقط کلمه «انما» است. نه اینکه ذهن این بود که خود سفیانی در خسف از بین میرود. آن یک مطلب و قرینه خارجیه بود که میتواند در ذهن من بوده باشد. اما راجح در ذهنم این است که قرینه داخلیه و تصوریه بوده است. یعنی از سیاق عبارت عربی اگر حضرت میخواستند بگویند حضرت صاحب الامر، سفیانی را میکشند، میفرمودند: «أ ما یعلمون انه یَقتل السفیانی». در «انه انما یقتل السفیانی»، انما، ظهور را در ضمیر شأن میبرد. «انما» ضمیر «انه» را شأن میکند. نه اینکه بعد از اینکه «انه» و فاعل «یَقتل» آمده، «انما» فاصل شود. هرچند غلط نیست ولی ذهنم از «انما» رفته که «یُقتل» بخوانم.
شاگرد: اصلاً اسم حضرت بقیة الله در روایت نیامده است.
استاد: بله، این هم یکی دیگر است.
شاگرد۲: حصری هم که هست دال بر این است که فقط سفیانی را میکشد.
استاد: حالا ممکن است که حصر نسبت به مقتول باشد. یعنی تنها کسی که سفیانی را میکشد حضرت است. نه اینکه تنها کسی که حضرت او را میکشد سفیانی است. نگفتم احتمالش صفر است ولی به گمانم بهعنوان قرینه داخلیه و دلالت تصوری «انما» کاری میکند که «یُقتل» ولی از «یَقتل» میشود.
شاگرد: جایی هم هست که بگوید سفیانی اسم است یا وصف است؟
استاد: سفیانی یعنی از طائفه بنی امیه است. حاج آقا میفرمودند در اول صحبتی که سفیانی میکند، لباس عثمان را میپوشد. یزید ملعون هم همین کار را کرد. یزید که بالای منبر رفت، پیرهن عثمان را در مسجد شام پوشیده بود. گفت ما شهید مظلوم داریم. اتفاقا مطلبی که میخواستم از اول در رابطه با حضرت سیدالشهداء علیه السلام بگویم همین بود. یزید از اول میدانست تنها رقیبش حضرت سید الشهداء هستند. اولی که سر کار آمد میگفت من باید ایشان را بردارم. از دو جهت بردارم؛ رقیب است. نه اینکه بگوید با ما بیعت کن. در بین مردم تنها رقیب او است. چطور خلیفه مسلمین میخواهد نفس بکشد؟! با اینکه سید الشهدا سبط پیامبر خدا هستند. شاهد مهمش این است: در بحارالانوار هست. وقتی برای بیعت نامه نوشت، گفت: «ولیکن مع الجواب رأس الحسین». یعنی تا اینجا جلو رفت. مهم ترش که اصلاً ربطی به روایت ندارد و یک نحو اجتهاد است؛ وقتی سر مبارک شهدا را آوردند، شعر خواند: «لیت أشیاخی ببدرٍ شَهِدوا جزعَ الخزرجِ من وَقْع الأسَلْ». یعنی وقتی خلیفه شد تازه زبانه انتقام شعلهور شد. تازه گفت حالا وقتش است. کسی که الآن میگوید «لیت اشیاخی» اکتفاء میکند که بگوید بیایید با من بیعت کنید و تمام؟! نه، حالا روزش است. یعنی هر جور که هست باید انتقام بگیرد. اینها مطالب مهمی است در درک اینکه حضرت چه کار کردند. حضرت بهعنوان یک کاندید مهم در خلافت او بود. حضرت که ابتدا به ساکن علیه او کاری نکردند. مثل امیرالمؤمنین علیهالسلام که ابن عمر و دیگران با حضرت بیعت نکردند، حضرت با کاری نداشتند. حضرت هم فرمودند اینها با من بیعت نکردهاند و کاری هم با آنها ندارم. اگر هم یزید میگفت با من بیعت نمیکنی نکن، حضرت از مدینه بیرون نمی رفتند. والی مدینه میگفت یزید فرستاده که اختیار با شما است، میخواهید بیعت کنید یا نکنید، دراینصورت حضرت که از مدینه بیرون نمی رفتند. اینها مشکلی نیست. اما گفت «ولیکن مع الجواب رأس الحسین». «فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ»[7]؛ حضرت شبانه رفتند و سایر چیزهایی که پیش آمد.
والحمد لله رب العالمین
[1] صحيح مسلم (۴/ ۲۲۰۸)
۲- باب الخسف بالجيش الذي يؤم البيت
۴- (۲۸۸۲) حدثنا قتيبة بن سعيد، وأبو بكر بن أبي شيبة، وإسحاق بن إبراهيم - واللفظ لقتيبة، قال إسحاق: أخبرنا وقال الآخران: حدثنا - جرير، عن عبد العزيز بن رفيع، عن عبيد الله ابن القبطية، قال: دخل الحارث بن أبي ربيعة وعبد الله بن صفوان وأنا معهما، على أم سلمة أم المؤمنين، فسألاها عن الجيش الذي يخسف به، وكان ذلك في أيام ابن الزبير، فقالت: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «يعوذ عائذ بالبيت، فيبعث إليه بعث، فإذا كانوا ببيداء من الأرض خسف بهم» فقلت: يا رسول الله فكيف بمن كان كارها؟ قال: «يخسف به معهم، ولكنه يبعث يوم القيامة على نيته» وقال أبو جعفر: هي بيداء المدينة،
۶- (۲۸۸۳) حدثنا عمرو الناقد، وابن أبي عمر - واللفظ لعمرو قالا: حدثنا سفيان بن عيينة، عن أمية بن صفوان، سمع جده عبد الله بن صفوان، يقول: أخبرتني حفصة، أنها سمعت النبي صلى الله عليه وسلم، يقول: «ليؤمن هذا البيت جيش يغزونه، حتى إذا كانوا ببيداء من الأرض، يخسف بأوسطهم وينادي أولهم آخرهم، ثم يخسف بهم، فلا يبقى إلا الشريد الذي يخبر عنهم» فقال رجل: أشهد عليك أنك لم تكذب على حفصة، وأشهد على حفصة أنها لم تكذب على النبي صلى الله عليه وسلم
[2] المستدرك على الصحيحين نویسنده : الحاكم، أبو عبد الله جلد : 4 صفحه : ۵۶۵
[3] موسوعة الألباني في العقيدة (9/ 276)؛ «وخلاصة القول: إن عقيدة خروج المهدي عقيدة ثابتة متواترة عنه - صلى الله عليه وآله وسلم - يجب الإيمان بها لأنها من أمور الغيب، والإيمان بها من صفات المتقين كما قال تعالى: {الم، ذَلِكَ الكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ، الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالغَيْبِ}. وإن إنكارها لا يصدر إلا من جاهل أو مكابر. أسأل الله تعالى أن يتوفانا على الإيمان بها وبكل ما صح في الكتاب والسنة. ».
[4] البقره ۳
[5] كتاب الغيبة للنعماني نویسنده : النعماني، محمد بن إبراهيم جلد : 1 صفحه : ۳۰۱
[6] الملاحم و الفتن في ظهور الغائب المنتظر(عج) نویسنده : السيد بن طاووس جلد : 1 صفحه : ۶۶
[7] القصص۲۱
بدون نظر