تصریحاتی از سید در اقبال بر شروع ماه بدون رؤیت هلال
سید در ابتدای کتاب اقبال وقتی میخواهند شروع کنند، مطالب بسیار عالیای دارند. عبارات صریحی است که هر کسی عبارات سید را بخواند از دو حال بیرون نیست. یا سید را قبول دارد و همراه او میشود، یا میگوید سید که معصوم نیست! یعنی عبارت ایشان این قدر روشن است. توجیهپذیر نیست. گاهی میگوییم به این صورت است اما بعد توجیه میکنیم.
شاگرد: پس اگر با تلسکوپ نقاط نورانی قمر را ببینیم که همه میگویند هلال نشده است، و بعد از چند لحظه هلال را ببینیم، در اینجا میفرمایید جزء اولش شده؟ در اینجا دیگر اماره بر مضی نیست.
استاد: بله، فعلاً از نظر ادله به این صورت است. هر گاه کل بشر و عرف عام در تلسکوپ ببینند و همه بگویند که این هلال است، با همان تعبیری که در لغات مختلف از هلال دارند اگر گفتند این هلال است، ما میگوییم چیزی روی حرف شارع نگذارید؛ همانطوری که شارع در زوال فرموده، زوال، اول نماز ظهر است و زید الظل اماره آن است، هلال هم موضوع شروع شهر است. اگر شما با یک دقت بیشتری قبل از اهلال هلال با چشم عادی، هلال را دیدید موضوعی که شارع قرار داده، آمده است. نفس موضوعیت هلال به این خاطر است. یعنی ببینیم که صاف میشود یا نه.
سید فرمودند:
فصل: و اعلم انّ اللّه جلّ جلاله تفضّل علينا بأسرار ربانيّة و أَنوار محمّدية و مبارّ علويّة، منها تعريفنا بأوائل الشهور و ان لم نشاهد هلالها، و ليس ذلك بطريق الأحكام النجوميّة و لا الاستخارات المرويّة، و انّما ذلك كما قلنا بالأمور الوجدانية الضروريّة، و انما نذكر من دلائل شهر رمضان أو علاماته أو أماراته، لمن لم يتفضّل اللّه جلّ جلاله عليه بما تفضّل به علينا من هباته و كراماته، و ان لم يلزم العمل بها في ظاهر الشريعة النبوية[1]
«و اعلم انّ اللّه جلّ جلاله تفضّل علينا بأسرار ربانيّة و أَنوار محمّدية و مبارّ علويّة، منها تعريفنا بأوائل الشهور»؛ خداوند من را به زمان شروع ماه آگاه کرده است. «و ان لم نشاهد هلالها و ليس ذلك بطريق الأحكام النجوميّة»؛ من از طریق علم نجوم نمیروم. «و لا الاستخارات المرويّة، و انّما ذلك كما قلنا بالأمور الوجدانية الضروريّة».
پشت صفحه میگویند:
و اعرف على اليقين من يعرف أوائل الشهور و ان لم يكن ناظرا إلى الهلال، و لا حضر عنده أحد من المشاهدين، و لا يعمل على شيء ممّا تقدم من الروايات، و لا بقول منجّم، و لا باستخارة، و لا بقول أهل العدد، و لا في المنام، بل هو من فضل ربّ العالمين الّذي و هبة نور الألباب من غير سؤال، و ألهمه العلم بالبديهيّات من غير طلب لتلك الحال، و لكن هو مكلف بذلك وحده على اليقين حيث علم به على التعيين[2]… اعلم انّنا قد أشرنا فيما قبل هذا الفصل إلى معرفة دخول الشهر مطلقا من غير رؤية هلال و هنا نذكر فيه بعض ما رويناه من مشاهدة الأهلّة و من يشهد به على سبيل الإجمال.[3]
«و لا يعمل على شيء ممّا تقدم من الروايات»؛ مانند روایت پنجم و … . در ادامه میفرمایند: «اعلم انّنا قد أشرنا فيما قبل هذا الفصل إلى معرفة دخول الشهر مطلقا من غير رؤية هلال»؛ یعنی یک امر الهی است که نقطه شروعی دارد و من آن را میفهمم. بعد میفرمایند: «و هنا نذكر فيه بعض ما رويناه من مشاهدة الأهلّة و من يشهد به على سبيل الإجمال»؛ حالا شروع میکنیم به بیان روایاتی که مربوط به مشاهده است.
البته باز هم از این دست عبارات دارند. خب الآن این فضا، چه فضایی است؟ هر کسی این عبارت را بخواند و از بحثهای ما خالی الذهن باشد، شک نمیکند که سید میگویند هلال است که شهر مبارک را میآورد. نه مشاهده هلال. همین. ایشان با تأکید این را میگویند. این برای ما کافی است. من عبارت را بخوانم.
شاگرد: شاید هلال هم نباشد و امر دیگری باشد.
استاد: تعبیر ایشان چه بود؟ «تعریفنا باوائل الشهور»؛ یعنی لحظهای که ماه آغاز شد را سید میفهمد. فرمودند: «بالأمور الوجدانية الضروريّة». تعبیر خیلی مهمی بود.
شاگرد: یعنی ثبوتش مثل قول یهود باشد.
استاد: ملازمه ندارد.
شاگرد: منظورم آن طرفش است.
استاد: یعنی نقطه شروع دارد. عرض من این است که چون متصرم است حتماً نقطه شروع دارد.
شاگرد۲: عرض من این است که نقطه شروع شاید با اهلال هلال یکی نباشد. یعنی در علم الله نقطه شروع فرق داشته باشد.
استاد: مانعی ندارد. ما فعلاً میخواهیم اینها را از ادله استفاده کنیم. میخواهم بگویم اینکه گفتم «نری موضوعیة هلال» و بالدّقّه هلال، موضوع ما است، برای این است که بحث ما جلو برود. و الّا خود نفس هلال باز طریق به دخول شهر است. دخول شهر طریق به خود شهر است. به اینکه الآن زمان شهر است. شهر چیست؟ یک قطعه زمانی متصرم است که نقطه شروع و نقطه پایان دارد. این حاصل عرض من است.
اگر به این موضوع برسیم خیلی در بحث مهم است. موجب توافق همه اذهان میشود. بعد نگوییم شهر، حکم وضعی است. با این بیانی که من عرض میکنم شهر یک حکم تکوینی است. دخول شهر هم تکوینی است. در علم خداوند لحظه شروع دارد. خدای متعال به حکم شرع نمیگوید حالا ماه شروع شد. این حرکت شروع شد. خدای متعال برای این موضوع تکوینی خودش حکم قرار میدهد. میگوید حالا که این قطعه تکوینی شروع شد شما روزهای آن را روزه بگیرید. در وقت هلال این دعا را بخوانید. در شبهای آن این دعا را بخوانید. این کار را انجام بدهید. اینها احکام شرعی است برای موضوعی که خودش تکوینی است. مثل خمر؛ خمر تکوینا مخلوق خدا است. خدا خمریت را که به حکم وضعی برای خمر قرار نداده است. ولو اگر هم قرار میداد محال نبود. بارها گفته ام محال نیست، بلکه حکیمانه نیست و طبق اقصر الطرق نیست. خود خمر هست، برای خمر تکوینی نجاست را وضع میکند. میگوید این موضوع نجس است. تمام شد. بدون نیاز به یک واسطه حقوقی دیگر. اما فعلاً در کلمات و فضای فقه این را داریم. یعنی دخول شهر و شهر شرعی با قیودی همراه شده که به صرف آن حرکت، بسنده نمیشود. ما هم بحث میکنیم تا نزد همه باحثین واضح شود که اینطور هست یا نیست.
38:53
شاگرد: سید میفرمایند دخول شهر یک امر ملکوتی است که باطنا این را وجدان میکنند؟ یعنی حتی اگر روز را نشمرده باشند میفهمند که ماه عوض شده است.
استاد: بله. حاج آقای بهجت مکرر این را از سید میگفتند. اول میگویند: «تفضّل علینا...» بعد میگویند: «و أعرف على اليقين من يعرف أوائل الشهور...» روایاتی از معصومین بود که حضرت میفرمایند افطار میکنم «و اعلم یقینا انه…». در روایت نبود کسی آمده محضر حضرت و شهادت داده یا خود حضرت استهلال کرده باشند. اینطور نبود. ولو منافاتی هم ندارند ولی اینگونه نبود. اما حضرت فرمودند «و اعلم یقینا». امام معصوم که با مثل سید قابل مقایسه نیستند. کما اینکه سید با سائرین قابل مقایسه نیست. سید خیلی بزرگ بوده. رضواناللهعلیه.
شاگرد: اخبار سید را امر ملکوتی میدانید یا اهلال هلال خارجی میگیرید؟
استاد: من که سید نیستم!
شاگرد: با توجه به استظهارتان از متن بفرمایید.
استاد: «تعریفنا اوائل الشهور». این تعبیر جالبی بود. «تعريفنا بأوائل الشهور و ان لم نشاهد هلالها»؛ نمیگویند «و ان لم یهلّ هلال». پشت صفحه هم فرمودند: «و المعتبر في معرفة الهلال رؤیته او قیام البینة». جلوتر عرض کردم که حاج آقا این را اضافه میکردند: سید میفرماید کسی که این حال من را ندارد او باید دنبال این برود. ایشان میگفتند معلوم نیست! کسی که به شما اطمینان دارد که شما اهل دروغ نیستید، اهل خطا در این امور هم نیستید، اگر اعتماد بکند چه مانعی دارد؟! چرا حاج آقا این را میفرمودند؟ روی مبنای خودشان بود. حتی برای محاسبات نجومی هم دارند. میگفتند وقتی به علم برسد یا اطمینان که شرعا حکم علم را دارد، تمام است. حاج آقا این را به حرف سید اضافه میکردند. شاید هم دو-سه بار من شنیدم. «...إلى معرفة دخول الشهر مطلقا من غير رؤية هلال»؛ تعبیر خوبی دارند. نمیگویند خود هلال، میگویند دخول شهر.
شاگرد: سید در ادامه دارند:
و قد وجدنا تعليقة غريبة على ظهر كتاب عتيق وصل إلينا يوم الرابع و العشرين من صفر سنة ستين و ستّمائة بعد تصنيف هذا الكتاب، و نحن ذاكروها حسب ما رأيناه قريبة من الصواب، و هذا لفظها: إذا أردت أن تعرف الوقفة و أول شهر رمضان من كلّ شهر في السنة، فارتقب هلال محرم، فإذا رأيته فعدّ منه أربعة أيّام خامسة الوقفة، و سادسة أول شهر رمضان، فإذا…[4]
استاد: این محاسبات باز به نجوم بر میگردد. یعنی محاسبه نجومی و عددی است. غیر از وجدان است.
شاگرد: این عبارت چه ربطی به ما قبل آن دارد؟
شاگرد۲: ربط دارد چون قبل از این عبارت میفرمایند: «و ان لم يلزم العمل بها في ظاهر الشريعة النبوية».
استاد: بله، حاج آقا میفرمودند این ظاهر شریعت برای کسی است که از قول ایشان به اطمینان نرسد. و الّا اگر از قول همین شخص به اطمینان برسد میتواند عمل کند. مانند قول امام معصوم است. امام معصوم علیهالسلام میگویند که من میدانم شهر داخل شده است. کسی که حضرت را معصوم میداند تردید نمیکند. بعد بگویند ظاهر شرع این است که حتماً باید ببینید؟!
شاگرد: این را برای مردم میگویند؟
استاد: بله، برای خودشان را که میگویند کافی است. برای غیر خودشان میگویند. یعنی حتی خودشان را هم میگیرد؟!
شاگرد۲: در عبارت «لكن هو مكلف بذلك وحده على اليقين حيث علم به على التعيين»، تصریح میکنند.
استاد: بله. خودشان علم دارند. این را میگویند و تصریح دارند. جلوترها عبارت را دیدهام. موارد متعددی را یادداشت دارم.
[1] الإقبال بالأعمال الحسنة - ط الحديثة، ج۱،ص۵۹
[2] همان ۶۱
[3] همان ۶۲
[4] همان ۵۹
بدون نظر