رفتن به محتوای اصلی

ترجیح محمد بن جعفر مودب در سند؛ عدم روایت علی بن حاتم از اسدی و عدم روایت رزاز از محمد بن احمد بن یحیی

خُب سؤال من این است: اگر اسدی در ری بوده، چطور علی بن حاتم از او روایتی نداشته است؟! لذا می‌خواهم پیدا کنید که به دلالت روشن علی بن حاتم از اسدی روایت کرده یا نکرده؟

پس این جناب محمد بن جعفر بن محمد بن عون الاسدي أبو الحسين الكوفي است. دیگری محمد بن جعفر بن محمد بن الحسن القرشي، أبو العباس الكوفي است. یکی از چیزهایی که مرحوم نوری می‌گویند همین است؛ می‌گویند اصلاً معلوم است که دو نفر هستند. تردیدی در آن نیست.

شاگرد: صاحب جامع الرواة اولین کسی بوده که برای این تمییز به طبقه‌ها رجوع داده است. در مقدمه می‌گویند اولین نفر من هستم. لذا این ذهنیت در ذهنشان برجسته شده.

استاد: مرحوم نوری هم همین را می‌گویند. می‌گویند تنها شاهدی که ایشان می‌آورند این است که استاد و شاگردها یکی است. پس طبقه آن‌ها یکی است و پس یک نفر هستند. مرحوم نوری می‌گویند این‌طور نمی‌شود! سال وفاتشان هم مختلف است. رزاز سیصد و شانزده است اما اسدی سیصد و دوازده است. چهار سال بعد وفات کرده است. این‌ها مضبوط است. این بزرگواران که نمی‌توانند یکی باشند.

شاگرد: غیر مودب، از محمد بن احمد بن یحیی در کتب اربعه روایتی ندارند. مودب از محمد بن احمد بن یحیی در جای دیگری روایت دارد.

استاد: بله، پسر صاحب معالم، صاحب کتاب استقصاء الاعتبار، می‌فرمایند وقتی ما به سند تهذیب می‌رسیم؛ علی بن حاتم عن محمد بن جعفر؛ هر کسی مانوس است به ذهنش فوری مودب می‌آید. علی بن حاتم عن محمد بن جعفر مودب قمی ابن بطة. ایشان این را می‌گویند ولی می‌گویند غیرش هم محتمل است. همانی که سید می‌گویند. می‌گویند غیرش هم محتمل است. آن غیر چه کسی است؟ ببینیم آیا اسدی هم محتمل است؟ این در جایی پیدا نشد که علی بن حاتم از ایشان روایت کرده باشد. اما علی بن حاتم از رزاز هست. من هم بخشی از آن را آورده‌ام ولی فرصت نشده همه را بگذارم.

بنابراین علی بن حاتم، عن محمد بن جعفر عن محمد بن احمد بن یحیی عن محمد بن عیسی ابن عبید یقطینی.

شاگرد: نکته‌ای که عرض کردم مؤید خوبی می‌شود که مراد همان مودب است. چون رزاز از محمد بن احمد بن یحیی روایت ندارند. در کتب اربعه ندارند.

استاد: به نظرم من دیدم. در رجال نجاشی دارد: «و أخبرنا أبو عبد الله بن شاذان قال: حدثنا علي بن حاتم عن محمد بن جعفر الرزاز عن عبد الله بن محمد بن خالد»[1].

شاگرد: نه، منظورم از محمد بن احمد بن یحیی است. در وسائل هم نیست.

استاد: رزاز از خود محمد بن عیسی العبید نقل می‌کند. در علل الشرایع هست.

أخبرني علي بن حاتم قال حدثنا محمد بن جعفر بن الحسين المخزومي قال حدثنا محمد بن عيسى بن زياد عن الحسن بن علي بن فضال[2].

علی بن حاتم از مشایخ صدوق است. شیخ صدوق می‌فرمایند: «أخبرني علي بن حاتم قال حدثنا محمد بن جعفر بن الحسين المخزومي»؛ مخزومی از قریش است، اما او اسدی است. «قال حدثنا محمد بن عيسى بن زياد عن الحسن بن علي بن فضال»؛ یک واسطه از آن افتاده است.

شاگرد: از این طرف علی بن حاتم در دو-سه جا قید دارد –مودب یا ابن بطه- از طرف دیگر محمد بن جعفر از محمد بن احمد بن یحیی، غیر از مودب پیدا نکردم. لذا بعید نیست که خود مودب باشد.

شاگرد٢: طبق این روایتی که خواندید باید هم طبقه محمد بن احمد بن یحیی باشد.

استاد: محمد بن جعفر؟

شاگرد٢: بله. محمد جعفر بدون واسطه دارد از محمد بن عیسی نقل می‌کند.

استاد: بله، می‌تواند شیخ دیگری را ببیند. ازاین‌جهت مانعی نیست. اما این‌که خود محمد بن جعفر از محمد بن احمد بن یحیی صاحب نوادر، نقل کند الآن در خاطرم نیست.

شاگرد: در محدوده درایة النور در راوی هم نیست.

استاد: درایة النور تنها همان کتب اربعه است. در آن جا نیست. شما باید در جامع الاحادیث و موارد دیگر بگردید. در سائر کتب غیر از کتب اربعه. در درایه اگر در وسائل هم باشد می‌آورند. اما بسیاری از روایات امالی مفید، امالی طوسی، امالی صدوق، علل الشرایع، شاید هشتاد درصد آن‌ها در وسائل نیامده است. این کتب مرحوم صدوق از منابع و مصادر وسائل هست، ولذا هر کجا وسائل از غیر کتب اربعه روایت آورده باشد، درایة النور هم دارد. یکی از مزایای کار درایة النور است که تنها از کتب اربعه نیست. هر کجا صاحب وسائل از غیر از کتب اربعه آورده‌اند، ایشان سند را بررسی می‌کنند. اما خیلی کم دارد. اگر شما در کل جامع الاحادیث ببینید، محمد بن جعفر عن محمد بن احمد بن یحیی روایت نقل کرده یا نه. تصریح باشد به البزاز عن محمد بن یحیی این را بزنید می‌آورد. عن بزاز عن محمد بن یحیی. ببینید می‌آید یا نه؟

شاگرد٣: برای خود شیخ که معلوم بوده او چه کسی است.

استاد: شیخ طوسی؟

شاگرد٣: بله. خیلی مسلم نیست. الآن در ذهن من خیلی مسلم نیست. چون کار این بزرگواران توسعه داشته است. خیلی هم توسعه داشته است. خیلی هم زحمت کشیده‌اند. این تراث عظیمی که هست زحمت کشیده‌اند. ولی این‌که نسبت به تمام سلسله سندها مطلع بودند نه. مشایخ خودشان چرا. یک مطلب خیلی خلاصه‌ای هست. برای آن صفحه‌ای هم گذاشته‌ام. خاتمه مستدرک الوسائل خیلی کتاب خوبی است. حیف است که مرتب در دست آدم نباشد. در خاطرم هست که مستدرک جاهای بسیار خوب دارد. یکی از جاهایی که اگر بخواهید عرض می‌کنم، در خاتمه، جلد هفتم، صفحه صد و هفت است. در فایده عاشره ای که ایشان دارند، فرموده‌اند: صاحب وسائل در فایده دوازدهم…؛

امارات داله بر وثاقت در مستدرک الوسائل

جلوتر عرض کرده بودم صاحب وسائل به جای این‌که فوائدی را در مقدمه کتاب بیاورند، در آخر کتاب گذاشته‌اند. چقدر این فوائدی که در آخر کتاب‌آورده‌اند نافع است. یعنی اگر آدم نبیند ضرر کرده. مرحوم نوری هم که مستدرک نوشته‌اند، به تبع وسائل به آخر کتاب افتاده است. لذا خاتمه مستدرک با این طول و تفصیل که چاپ جدیدش نه جلد است، خاتمه به آخر افتاده است. بعد از جلد نوزدهم است. در فایده دوازدهم این را فرموده‌اند: صاحب وسائل در فایده دوازدهم عده‌ای از رجال را گفته‌اند تا وثاقت آن‌ها را توضیح بدهند. اما بخشی را نفرموده اند. من به آن اضافه می‌کنم.

الفائدة العاشرة في استدراك بعض ما فات عن قلم الشيخ المتبحر صاحب الوسائل‏

في الفائدة الثانية عشرة من فوائد خاتمته من ذكر الثقات و الممدوحين تفصيلا، و لا نذكر من ذكره، إلا من ذكره و لم يعثر على توثيقه، أو بعض مدائحه، فنذكره و نشير إليه، و قد مر [ت‏] في كلماتنا الإشارة إلى جملة من الأمارات الكلية على الوثاقة التي منها:

كونه من مشايخ علي بن إبراهيم القمي في تفسيره‏. و منها: كونه من مشايخ جعفر بن قولويه في كتابه كامل الزيارة. و منها: كونه من رجال الصادق (عليه السلام) في رجال الشيخ‏. و منها: رواية أحد الثلاثة، و هم: ابن أبي عمير، و البزنطي، و صفوان بن يحيى، عنه على ما هو المشهور، و على ما حققنا، يشاركهم غيرهم من أصحاب الإجماع أيضا. و منها: رواية الأجلاء عنه‏. و منها: رواية جعفر بن بشير عنه‏. و منها: رواية محمد بن إسماعيل الزعفراني عنه‏. و منها: كونه من مشايخ النجاشي‏. إلى غير ذلك مما نشير إليه في التراجم إن شاء الله، كل ذلك على غاية من الإيجاز و الاختصار، و لم ألتزم بترتيب الآباء على النحو المقرر؛ لاحتياجه إلى صرف برهة من الزمان فيما لا فائدة فيه يعتنى بها.[3]

یک صفحه‌ای با نام «خلاصه‌ای نافع از امارات دالة بر وثاقت در کلام صاحب مستدرک الوسائل» برای این مطلب باز کرده‌ام. به‌صورت خیلی جمع و جور می‌گویند این‌ها امارات کلیه هست. این امارات کلیه که دستتان باشد، شما می‌توانید این‌ها را پیدا کنید. مثلاً می‌گویند: «کونه من مشایخ علی بن ابراهیم… رواية محمد بن إسماعيل الزعفراني عنه»؛ می‌گویند این‌ها قاعده کلیه است. هر کسی که این‌ها از او روایت کرده‌اند موثق است.

شاگرد: بزاز را من پیدا نکردم.

استاد: عن بزاز عن محمد بن احمد بن یحیی نداریم.

شاگرد٢: بزاز یا رزاز؟

استاد: به رزاز، بزاز هم گفته شده. چندتا اسم دارد. مرحوم نوری این‌ها را آورده‌اند. خود مرحوم سید بحر العلوم راجع به ابن بطة در فوائد رجالیه خود مفصل مطالبی دارند. من اینجا آورده‌ام.

بنابراین فعلاً ما هستیم و قرائنی که دال بر این است که در سند، همان‌طوری که پسر صاحب معالم فرمودند ظن قوی هست که همان ابن بطة هست. «كان كبير المنزلة بقم، كثير الأدب و العلم و الفضل»[4]، فقط می‌گویند «یتساهل فی الحدیث»[5].

تاملی در نسبت تساهل به محمد بن جعفر مودب ابن بطه

شاگرد: چه کسی «یتساهل» را به او نسبت داده؟

استاد: به گمانم در نجاشی بود.

شاگرد: در نجاشی این نسبت‌ها هست. وقتی پی‌گیری می‌کنیم می‌بینیم خیلی از آن‌ها مسائل اعتقادی بوده. نسبت‌های ضعفی که می‌دهند، نسبت‌های تساهلی که می‌دهند، مربوط به مسائل اعتقادی است.

استاد: علی ای حال چرا پی‌گیری این‌ها خوب است؟ وقتی رجالی بزرگی مثل سید بحر العلوم، طعنه وارد کنند و تضعیف کنند، علی ای حال ارزش سندی حدیث پایین می‌آید. این درست است. جلوتر عرض کردم ما برای سند یک ارزش نفسی قائل می‌شویم، این ارزش نفسی را با تک‌تک مؤلفه‌های تضعیف کم و زیاد می‌کنیم. یعنی چهار ضعفی که سید برای سند می‌گویند، سند را از درجه متعارف خودش خیلی پایین می‌آورد. ما هم تلاش می‌کنیم تا ممکن است این تضعیف ها را از سطحی که ورود چهار ایراد ایشان است، بالاتر ببریم. چون ارتکاز من طلبه این است که خیلی این‌طور نیست که با این خصوصیاتی که الآن در روایت می‌بینیم، بتوانیم بگوییم ابن بطة متساهل است. اتفاقا یکی از نکاتی که نمی‌دانم گفته‌اند یا نه، همین است: نوعاً کسانی که خیلی کثیر الاطلاع می‌شوند دیگران این‌ها را به تساهل نسبت می‌دهند. این از دو جهت است. یکی این‌که کسی که کثیر الاطلاع می‌شود، قهرا زیاد نقل می‌کند؛ ضعیف و … .

شاگرد٢: این قدر برایش قرائن زیاد می‌شود که خیلی نقل می‌کند.

استاد: نه، آن دومی است. اولی همان حالت قدح است. کسی که کثیر الاطلاع می‌شود زیاد شنیده است و همه این‌ها را می‌آورد. یعنی آن دقت از او سلب می‌شود؛ به‌خاطر وسعت اطلاعش. این یک روال طبیعی هم هست. دومی مدح می‌شود. وقتی کسی کثیر الاطلاع می‌شود مطالبی مورد اطمینان برایش می‌آید که دیگرانی که اطلاعات او را ندارند می‌گویند تو چرا به این صورت مساهله می‌کنی؟! اگر نزد او زانو بزنند می‌گوید من مساهله نمی‌کنم، اگر این هایی که من بلد هستم را به شما بگویم، می‌بینید مساهله نمی‌کنم. در اینجا کثیر الاطلاع بودن قدحی برای جارح می‌شود و مدحی برای خود او می‌شود. البته آن طرفش هم مشکلی نیست. این دیده شده. اصلاً طبع ذهنی که کثیر الاطلاع می‌شود، دیگر آن مداقه ها در ذهنش پایین می‌آید. ذوالفنون که شد، وسعت مطالب این کار را می‌کند. اما این‌که از حیث رجالی جرح باشد یا نباشد حرف دیگری است.

شاگرد: یکی از ایرادهایی که به ابن بطه گرفته‌اند «تعلیق الاسانید بالاجازات» است. اما شاید اجازه‌ای که او گرفته بهتر از نقل معنعن باشد.

شاگرد٢: در روضة المتقین هم شبیه به همین را فرموده‌اند.

الظاهر أن تخليطه كان لفضله و كان يعلم أن الإجازات لمجرد اتصال السند فكان يقول فيما أجيز له من الكتب: أخبرنا فلان عن فلان، و هذا نوع من التخليط و كان الأحسن أن يقول: أخبرنا إجازة[6]

استاد: علی ای حال اگر رزاز باشد، پیدا نشد که از محمد بن احمد بن یحیی روایت کرده باشد. اگر این‌طور باشد، دیگر از مشترک در می‌آید. چون علی بن حاتم از اسدی هیچ روایتی ندارد. رزاز از محمد بن احمد بن یحیی هیچ روایتی ندارد. تنها مسیری که این سه را می‌تواند ردیف کند؛ علی بن حاتم عن محمد بن جعفر مودب عن محمد بن احمد بن یحیی است. اگر به این صورت شد دیگر از اشتراک در می‌آید. باید ببینیم نظر شریف سید راجع به ابن بطه چیست.

ابن بُطه ثبت کرده‌اند؟

شاگرد: بله.

استاد: ایشان در قم بوده. از مشایخ مهم قمیین است، آن وقت روایتی که ایشان از یکی از بزرگ‌ترین مشایخ حدیث نقل می‌کند را تضعیف کنیم؟! آن هم مشایخ اجلاء دور و برش بوده‌اند. قمیین هم به این سادگی کسی را رها نمی کردند. آن هم بعد از جریانی که برای ابن عیسی اشعری و برقی پیش آمد. این‌ها در قم واقع شد، بعد دوباره کسی بخواهد مساهله کند؟! این خیلی مناسبت ندارد. می‌توان باز هم شواهد پیدا کرد.

شاگرد٢: در کتب از محمد بن جعفر مودب حدیث کم است. مگر به‌عنوان ابن بطه باشد.

استاد: از بزاز که هیچ ذکری در کتب رجالی نشده است. این از عجائب است. او خیلی حدیث دارد.

شاگرد٢: در کتب حدیثی عرض می‌کنم که از محمد بن جعفر مودب حدیث کم است.

استاد: در خود تهذیب دو روایت با تصریح به مودب هست. اما بدون تصریح که خیلی است. بزنید محمد بن جعفر.

شاگرد٢: در کتب اربعه هجده حدیث با هر عنوانی هست؛ محمد بن جعفر.

استاد: در نرم‌افزار به قسمت بزاز بروید، در بخش من روی عنه، ببینید محمد بن احمد بن یحیی را می‌آورد یا نه؟

شاگرد٢: نبود.

استاد: ظاهراً محمد بن جعفر، مروی عنه رزاز نباشد.

این برای بخش اول بود. فعلاً همانی که آقا زاده صاحب معالم فرمودند که به ذهن، ابن بطة می‌آید، درست است. وجه ضبط بُطة معلوم است؟ به گمانم آن جا ضبط کرده‌اند و ایشان از روی ضبط می‌خوانند.

شاگرد: در ضبطش بُطة گذاشته‌اند.

استاد: حالا می‌توانیم ببینیم وجه تسمیه آن چیست. این برای بخش اول فرمایش سید بود. فرمودند: «بضعف السند؛ لاشتماله على محمّد بن جعفر، و هو مشترك بين الثقة و غيره، و لا تمييز». ظاهراً سید در اینجا می‌دانستند که حرف اردبیلی در جامع الرواة سر نمی‌رسد. در زمان ایشان نمی‌دانم این روشن بوده یا نه. در جامع الرواة محکم می‌گویند که این‌ها یکی هستند. لذا اگر ثقه و غیر ثقه باشند، ثقه اسدی می‌شود و غیر ثقه مودب می‌شود. اما اگر سید این سه در ذهن شریفشان بوده… .

شاگرد٢: در خلاصه علامه تصریح کرده‌اند که مفتوح است. «بالباء المنقّطة تحتها، نقطة المفتوحة»[7].

استاد: بسیار خُب. آن آقا گفته بود چرا کافی را اعراب کرده‌اند، آن استاد گفته بود این با خودآموز نویسی فرق دارد. ما چه زحمت‌ها کشیده‌ایم تا اصول کافی را اعراب بگذاریم. یکی از آن‌ها همین است؛ چقدر آدم باید مراجعه کند تا ببیند این مضموم است، مفتوح است یا نه.

این برای بخش اول فرمایش سید بود. «و لا تمییز». با این بحث‌هایی که شد فی الجمله تمییزی به دست آمد. یعنی تقریباً غلبه با این شد که همان مودب باشد، نه غیر ایشان. اما ضعف دوم؛


[1] رجال النجاشي ؛ ؛ ص۲۳۵

[2] علل الشرائع ؛ ج۲ ؛ ص ۵۱۸

[3] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، الخاتمةج‏۷، ص: ۱۰۸

[4] ترتيب خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص: ۳۶۹

[5] همان

[6] روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه( ط- القديمة) نویسنده : المجلسي‌، محمد تقى    جلد : 14  صفحه : ۴۳۲

[7] ترتيب خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص: ۳۶۹