بررسی احتمالی دیگر در مراد از «هلک الناس»
شاگرد: با این بیانی که داشتید «هلک» نقطه اساسی میشود. اما اگر این عبارت را بهگونهای معنا کنیم که با مبنای همه جور در بیاید، چه؟ در ذهن آنها به این صورت بود که در همه واجبات باید علم پیدا کنیم، اگر کسی به این صورت بگوید که این در همه واجبات نیست، بلکه در فرائض است که «لاتؤدی بالشک» هستند. حتی ممکن است علم را در خصوص صوم مطرح کنیم، بهخاطر روایاتی که وجود داشته. یعنی بهگونهای باشد که عمومیت از بین برود و «لهلک الناس» اشاره به این نباشد. حضرت میفرمایند این اجزاء را به تفضل خدا انجام داد و بر عباد توسع دارد که اگر اصل این توسع نباشد، «لهلک الناس». یعنی کلامی باشد که خصوصاً ناظر به صدر نباشد.
استاد: با این فرمایشی که داشتید قرینهای برای کلام من هم اضافه شد و آن «وسع الله» است. وقتی به کسی میگویند اگر میخواهی سیام ماه شعبان را روزه بگیری، منفرد به صوم نباش، چون یوم الشک است و بر تو واجب نیست، نیت ماه شعبان بکن، اگر ماه مبارک بود مجزی است. در اینجا وقتی میگویند به نیت شعبان بگیر، چه توسعهای هست؟ نگفتهاند که روزه بگیر؛ اگر حکم لزومی بود که خدای متعال میخواست ضیق را بردارد، میگفتیم «وسّع»؛ توسعه مقابل تضییق بود. اما در اینجا که ضیقی نداریم. بلکه امر مستحبی است. «قد وسّع الله علیه» به چه معنا میشود؟! با این توضیحی که شما دادید به چه معنا است؟
شاگرد: یعنی اگر ماه رمضان شد خداوند همین را قبول میکند و قضا نمیخواهد.
استاد: اینکه توسعه نشد. این تفضل محض شد. تفضل به نحوی شد که مرحوم شیخ گفتند.
شاگرد: توسعه به این صورت شد که در اینجا حتماً لازم نیست نیت ماه رمضان بکنید، بلکه روزه همین شعبان را بگیر که اگر ماه رمضان شد قبول میشود.
استاد: ببینید باز به این بر میگردد که نیت ماه رمضان کنید. این خودش یک صغری است؟ یا باز مربوط به کبرای «لهلک الناس» میشود؟ یعنی خود «لهلک الناس» میگوید این توسعه، توسعه در یک جایی است که اگر نباشد، تضییق است. خب اگر الآن گفتیم که تو روزه بگیر، بعد اگر معلوم شد که ماه مبارک بود، بگوییم تو که روزه را به نیت شعبان گرفتی، حالا اعاده کن. در اینجا «لم یوسّع علیه و ضیّق علیه»؟!
شاگرد: بله، از یک حیث توسعی نداده است. یعنی گفته اگر به نیت ماه شعبان بگیری ولی ماه رمضان بود، قبول نیست. از این حیث ضیق شده است.
استاد: توسعهای باید باشد که بگویند این کار برای تو ضیق است، نیست. چون روزه شعبان مستحبی است که میتواند بگیرد و نگیرد. چه ضیقی بر او بود؟
شاگرد٢: اگر روزه گرفته و لازمهاش این است که قضا کند، این ضیق است.
استاد: این تفضل است. درست است. مرحوم شیخ هم به این خاطر روی «وسّع» و «هلک» سان ندادند. عبارت شیخ را نگاه کنید. طبق بیان شما تفضل خوب است. خدا میگوید مستحب را گرفتی، تفضلاً منّی از تو قبول میکنم. این خیلی خوب است، لذا است که مرحوم شیخ تفضل را خیلی پررنگ کردند. من عرض میکنم که هلاکت را پررنگ کنید؛ اگر به نیت رمضان روزه گرفت، خدا میفرماید که باید قضا کنی و هلک الناس هم نیست. اما اگر به نیت شعبان گرفتی، هلک الناس؟! مردم هلاک میشوند اگر بگوید یک روز را قضا کن! کجا هلاک است؟! بعد هم اگر به نیت شعبان گرفتی، تفضل خدا شامل حال تو است و خدا بر تو توسعه داده است. در کار مستحبی که توسعهای نیست. توسعه مقابل تضییق است. البته من روی توسعه تأکید نکردم، شما که فرمودید میگویم توسعه، ممهد جمله «لهلک» است. وقتی توسعه قبل از «هلک» میآید، شما «هلک» را با مناسبت «توسعه» معنا میکنید. اگر این «توسعه» نبود، «لهلک». نه اینکه بگویید اجزاء که شد، حالا «هلک» را معنا کنید. لم یضیق علیه؛ یعنی قال الله أجزأ عنک صوم شهر شعبان. ولولا ذلک لهلک الناس. یعنی باید توسعهای باشد که تضییق مقابلش، تناسب با هلاکت ناس داشته باشد.
35:01
شاگرد: مقصود من این است که توسعه در «لولا ذلک لهلک الناس»، توسعه در کل شریعت است. یعنی ممکن است شما توسعه در خصوص صوم را نگاه کنید و ببینید اگر این به تنهایی نباشد، هلاکتی نیست. اما عرض من این است که این از موارد اصل توسعه است که اگر اصل توسعه شارع نباشد، هلاکت میآید.
استاد: من این را میگویم.
شاگرد: اگر این را میفرمایید عرض من این میشود که نمیتوان نتیجه گرفت. چون بهخاطر مفاسدش نمیتوانید به نیت رمضان بگیرید. اما به نیت شعبان بگیر و یا حتی به نیت احتیاط بگیری، بهعنوان ماه رمضان حساب میکنم.
استاد: بهعنوان فردی از کبری است. یعنی اگر معلوم شد که ماه مبارک بوده، از این باب که در اینجا هم یک فردی از کبرای کلی شریعت است؛ کبرای «لهلک الناس و صمت و انت لاتدری».
شاگرد: شما در خصوص صوم رفتید.
استاد: اشکال آنها این بود که در روایت هست «صمت و انت لاتدری»، یعنی «یلزم علیک أن تاتی بالواجبات و انت تعلم».
شاگرد: من میگویم چرا واجبات را میفرمایید. من میگویم فقط صوم. در واجبات که میفرمایید کلام شما کاملاً سر میرسد. من میگویم آنها دارند خصوص صوم را میگویند.
استاد: در خصوص صوم هم ذهن باز از «لهلک الناس» دور میرود.
شاگرد: من همینجا را میگویم، وقتی خصوص صوم شد امام به این صورت جواب دادند که این از باب تفضل و وسعتی است که خدا داده، یعنی اگر اصل طبیعت توسعه نبود، لهلک الناس. نه اینکه بگوییم توسعه نبود و مصداق آن را در اینجا بگردیم و بگوییم اینکه «لهلک» نیست.
استاد: یعنی تخصیص مورد است؟
شاگرد: تخصیص مورد نیست.
استاد: در صوم که هلاکت نیست. همین را عرض میکنم. وقتی کسی «علی انه من شعبان» روزه گرفته، همانطور که در چند روایت بود شارع بگوید «قضاه». این مورد نزد عرف عام «هلک الناس» هست یا نیست؟
شاگرد: «هلک» را نباید به این صورت معنا کنیم. مثلاً فرض کنید شخصی است که نسبت به عبیدش این رفتار را دارد که به آنها سختگیری نمیکند. بعد یک نفر کاری را انجام نمیدهد و مولی با تسامح از او میگذرد. میگویند بهخاطر این توسعهای است که مولی به شما داده است، اگر این توسعه نبود، این بخشش را نداشت. البته نه خصوص توسعهای که در مورد این داشت، بلکه اگر مشی و روندی که او در توسعه دارد، نبود، بخششی نداشت. یعنی حضرت در جواب آنها که خصوص صوم را میگویند، جوابی میدهند که توسعه از جانب خدا است، که اگر توسعه در کل شریعت نبود، لهلک الناس.
شاگرد٢: توسعه شامل نیت در صوم هم میشود یا نمیشود؟
شاگرد: اینجا حتماً از موارد توسعه است، اما «لهلک» در خصوص این نیست. لذا نکته بودن «لهلک» سر نمیرسد.
شاگرد٢: ایشان میخواهد از کلیت وجود آن توسعه و تطبیقش بر مصداق اینجا استفاده کنند. لهلک را بهعنوان قانون کلی استفاده کردند.
شاگرد: مقصود من این است که دراینصورت «لهلک» به این صورت نیست که زیرش خط بکشیم. چون به اصل توسعه در شریعت خورد.
شاگرد٢: توسعه در شریعت است که بر این مورد هم تطبیق میکند. وقتی هم بر این مورد تطبیق کرد کار تمام است. یعنی اصل قضیه این بود که از آن جا میخواهیم به اینجا برسیم.
شاگرد٣: به ذهن من میرسد که امام علیهالسلام این را در جواب آنها میگویند. آنها میگفتند «صمت و انت لاتدری»، یعنی در ارتکاز آنها این بود که علم به امتثال، شرط صحت و اجزاء است. چون امام این «لهلک» را در جواب آنها میگویند به این معنا میشود که اینطور نیست که علم به امتثال شرط باشد.
استاد: و وقتی هم علم شرط نبود، تفضلش، تفضل در بدلیت نیست. تفضل در این است که اصل امتثال منوط به علم نبود.
شاگرد: من بدلیت را نگفتم.
استاد: شما گفتید که میخواهید جامع قول مرحوم شیخ را بگویید.
شاگرد: من حرف مرحوم شیخ را عرض نکردم. در اینکه اینها داعی به داعی باشد موافق هستم. اما در اینکه فرمودید زیر «هلک» خط بکشیم، موافق نیستم. یعنی میتواند «لهلک» طوری معنا شود که مستقیماً به آن حرفی که اینها میزنند، مربوط نشود.
شاگرد٢: شاید بتوان به این صورت جمع کرد که امام در ذیل میفرمایند این توضیح در اصل شریعت هست، به قرینه دلیل آنها میفهمیم یکی از مصادیق توسعه در شریعت این است که علم به امتثال شرط نیست. هم حرف ایشان درست است که امام کلی میگویند و هم فرمایش شما درست است که در جواب آنها گفتند که علم به امتثال شرط نیست.
استاد: بله، ببینید ایشان میگویند «هلک» را به صوم نزن و بعد شانتاژ کنی و بگویی وقتی شارع به یک نفر میگوید چون به نیت شعبان گرفتی قضا کن، هلک الناس! میگویند «هلک الناس» یعنی بناء اصل شریعت بر توسعه است. لولا توسعه در اصل شریعت، «هلک الناس». خب نه اینکه در همین مورد توسعه خاص ما هم هلک باشد، بلکه «هلک» رمز و ملاک اصل توسعه در شرع است و وقتی توسعه در شرع آمد همه جا را میگیرد. ولو برخی از مواردش هم «هلک الناس» نباشد.
ببینید عرض من این است که درست است که حضرت شرع را میگویند، اما چرا من گفتم که «هلک» را پررنگ کنید؟ برای اینکه استظهار مرحوم شیخ از تفضل جلو نیاید. جلوتر عرض کردم که خود مرحوم شیخ اینها را دو تا کردند. قرینه منفصله کردند و فرمودند معارض است. و حال آنکه همان جا عرض کردم، همه اینها در یک روایت آمده است. قبلاً اینها را عرض کردم. قطع نظر از حرفهایی که بود، پررنگ شدن هلاکت برای چیست؟ عرض من این است که مرحوم شیخ تفضل را به اجزاء معنا کردند؛ فرمودند قاعده این است که مجزی نیست. چرا؟ ماه شعبان گرفته است. خدای متعال نیت ماه شعبان را بدل مأمورٌ به گرفته است. صریحاً گفتند که اصلاً مأمورٌ به را انجام نداده است. بعد گفتند بدل از آن را تفضلا قبول کرده است. اگر تفضل را به این صورت معنا کنیم و جلو برویم، منظور من روشن میشود. حالا «هلک» را پررنگ کنید. تفضل را میتوان به پررنگ کردن «هلک» معنا کرد یا نه؟
43:36
خلاصه مبنای شریعت، بر هلاکت هست یا نیست؟ اگر حضرت میخواستند با تعلیل به هلاکت مبنای شرع را قرار بدهند، جواب به آنها نمیشد. آنها گفتند «انت لاتدری» و لذا اعاده کن. حضرت گفتند بناء شریعت بر سهولت است. خب مانعی ندارد که چون یک روز قضا کردن روزه که هلاک الناس نیست، پس آن را اعاده بکند. آن چه که منظور من است این است که وقتی هلاکت را پررنگ میکنید، تفضل چه تفضلی میشود؟ تفضل مربوط به توسعه میشود. تفضل مربوط به «لولا ذلک لهلک الناس» میشود. نه تفضل در اینکه چون تو روزه گرفتی، بدل از روزه ماه مبارک، مجزی میشود.
شاگرد: یا میتواند تفضلی مانند «آمنا بفضلک و لاتعاملنا بعدلک» باشد. یعنی تفضلی باشد که خصوص این نباشد. اگر اصل تفضل خدا به بندگانش نباشد.
استاد: نشد! آنها میگویند «انت لاتدری». میخواهیم به آنها جواب بدهیم. آنها گفتهاند «انت لاتدری»، بعد حضرت میگویند «لولا ذلک»؛ یعنی اگر این تفضل نبود، انت لاتدری درست میشود؟! باید جواب اشکال آنها داده شود. آنها میگویند تو امتثال کردی و نمیدانستی… .
شاگرد: حضرت اصل جواب را گفتند و تمام شد؛ یعنی به نیت شعبان میگیرد و درست است. با این جمله جواب آنها تمام میشود. یعنی شرط نیست که حتماً باید «تدری» باشد. ولی این قسمت آخر ناظر بهخصوص آن نیست. میگوید این از موارد تفضل است که با ضمیمه آن به تفضلات دیگر، اگر نباشد، لهلک الناس.
شاگرد٢: در روایت ابتدا در مورد کسی صحبت میکنیم که نمیدانسته و به قصد ماه شعبان روزه گرفته، بعد یک دفعه کلام را از آن سوق بدهیم و بخواهیم در مورد اصل تفضل حرف بزنیم؟! این بیان زائد میخواهد. درست است که در حد احتمال میتوان گفت. ولی کلام در روزه خاص جلو میرود، اما یک دفعه بگوییم در اصل تفضل حرف میزند. خب این بیان زائد میخواهد.
استاد: بله، من فرمایش شما را به این صورت توضیح میدهم که وقتی برای یک موردی، تعلیل به توسعه و هلاک الناس میآید، خود مورد باید فرد اجلای تعلیل باشد، نه فرد اخفای آن. اینجا که نه هلاک الناسی هست، و نه تفضلی است که ربطی به «انت لاتدری» ندارد، ولی چون شارع کلی آن را گفته، حالا اینجا را هم شامل میشود! و حال آنکه وقتی برای یک موردی تعلیل میآورند، باید انطباق آن تعلیل بر خصوص آن مورد روشن باشد. لذا من هم از همینجا شروع کردم و ایشان هم از همینجا خدشه کردند که لازم نکرده که فرد مورد در همه خصوصیات و شئونات همه تعلیل، اجلی باشد. کافی است که کبری کلی باشد و شمول آن بر مورد بر نحو شمول ضمیمهای باشد.
شاگرد: ایشان تا قبل از «ولولا» قبول دارد اما از اینجا میخواهد آن را به اصل توسعه برگرداند. من عرض میکنم سیاقی که تا اینجا یک چیز است، اما یک دفعه بخواهید آن را عوض کنید، این عوض کردن بیان اجلی میخواهد.
شاگرد۲: یعنی اصل تفضل خداوند را میگوید، نه در یک مورد.
شاگرد: تفضل یک جا خودش را بهصورت بدلیت نشان میدهد، در جای دیگر بهصورت دیگر نشان میدهد.
استاد: ببینید اگر بهصورت بدلیت نشان دهد، دیگر «لولا ذلک» نیست. یعنی لولا بدل قرار دادن خدا لهلک الناس؟! درحالیکه آنها گفتند «و انت لاتدری».
شاگرد: ایشان میخواهد در یک جاهایی که اصل تفضل را بهصورت بدل قرار دادند، در جاهای دیگری بهصورت دیگری نشان میدهد. یعنی تفضل خدای متعال در هر جایی خودش را به یک صورت نشان میدهد. ولی دراینصورت، میتوان گفت که همه موارد از لحاظ نکته تفضل هیچ اشتراکی ندارند. آن چیزی که شما گفتید به ملاک و مناط تفضل ارتباط پیدا میکند. اما آن چیزی که ایشان میگویند این است که نیازی نیست مناط تفضل یک چیز باشد. یک جا مناط تفضل این است که بدل قرار دهد و در یک جا تفضل این است که عفو کند و … .
استاد: طبق بیان ایشان، میتوانیم فرمایششان را تا اصل اشکال آنها ببریم یا نه؟ به روایت برگردیم. اشکال آنها این بود «صمت و انت لاتدری»… .
شاگرد: زیر همینجا باید خط بکشیم.
استاد: این را که قبلاً عرض کرده بودم. میخواستم آن چیزی که میخ شروع است را بگویم. امروز «هلک» را بهعنوان نقطه آغاز گفتم. نه اینکه زیر «لاتدری» خط نکشیم. آن را در جلسات قبل عرض کرده بودم. درست میفرمایید. میخواستم بهعنوان نقطه شروع در آن دور فهم یک کلام و آن جایی که آغاز میکنیم قرار دهیم، تا محتملات دیگر ضعیف شود.
در این فرمایش ایشان ببینید تا آن اشکال میروید یا نه. من به این صورت تقریر کردم؛ لولا ذلک لهلک الناس؛ «لولا» یعنی لولا التوسعة و التفضل لهلک الناس. تفضلی هم بود که شامل بدل قرار دادن شارع میشود. توسعی است که بهمعنای اجزاء هم میشود. خب همین را هم به اشکال آنها میبریم. گفتیم آنها میگویند «صمت و انت لاتدری» یعنی «امتثلت و انت لاتدری» و حال آنکه باید امتثال کنی و انت تعلم. مگر این را نگفتند؟ شما میگویید توسعه در جمیع موارد است. وقتی امتثال کردی و انت لاتعلم، شارع در آن جا بدل قرار میدهد. نه اینکه در حال لاتدری، امتثال تو ثبوتا امتثال واقعی است. شارع در اینجا برای آن بدل قرار میدهد. این موافق ارتکاز شما است یا نه؟ یعنی کسانی که با «لاتدری» اشکال کردند، میگفتند که امتثال باید منوط به علم تو باشد. حضرت هم میگویند خب مشکلی نیست؛ هر کجا که علم نداریم خدا برای آن بدل جعل میکند. این موافق ارتکاز است؟
51:00
شاگرد: نه، من به این صورت تقریر نمیکنم.
استاد: در پیشرفت فرمایش ایشان عرض کردم. جلوی این احتمال من را چه چیزی میگیرد؟ شما گفتید خلاف ارتکاز است. چرا خلاف ارتکاز است؟ و حال آنکه حضرت میخواهند بگویند اینها چه اشکال پوچی کردهاند. میگویند «صمت و انت لاتدری»، خب فضل خدا که خیلی است، هر کجا لاتدری باشد، برای آن بدل قرار میدهد.
شاگرد: هر کجا «لاتدری» در صوم باشد.
استاد: نه.
شاگرد: من میگویم چون مقابل شیخ تنها میتواند به صوم بزند، به همین خاطر عرض میکنم. نمیخواهم بگویم کلام شیخ درست است، بلکه میخواهم بگویم کلام شیخ میتواند جواب بدهد که در خصوص این مورد این تفضل است… .
شاگرد۲: در صوم بدل قرار میدهد، در نماز عفو قرار میدهد، در نجاساتی که به حدی نمیرسد معفویت قرار میدهد… .
استاد: این مبتنی بر این میشود که کسانی که گفتند «صمت و انت لاتدری»، زیر کلمه صوم خط میکشیدند یا زیر کلمه لاتدری؟ میگفتند انما انت صمت؛ روزه گرفتهای. روزه فرق میکند. باید انت تدری باشد. مقصود آنها این بود یا آنها یک قاعده کلی میگفتند؟ از باب یکی از واجبات صوم را میگفتند. ارتکاز شما از حرف آنها چیست؟ اگر روی صوم تأکید میکردند فرمایش مرحوم شیخ هم میشود. اما وقتی شما در عرف عام عبارت را میخوانید، میگویند «صمت و انت لاتدری»، آنها میخواهند روی «لاتدری» تأکید بکنند. نه اینکه بگویند «لاتدری» آن در جاهای دیگر است و فعلاً روی صوم کار داریم. اگر این جور باشد، میرسد که مرحوم شیخ چطور میخواهند به صوم بزنند؟
بدون نظر