کارکرد قرینه داخلی «هلک الناس» در فهم روایت سماعه
14:26
در روایت سماعه کلمهای که میخواهم زیر آن خط بکشم و قرینه قرار بدهم و روی آن تأکید کنم که سرنوشت استظهار از روایت به آن برمیگردد، کلمه «هلاک» است. در روایت سماعه کلمه «هلک» بسیار مهم است. استظهارات اجلّاء علماء از شیخ انصاری، حاج آقا رضا و مرحوم حکیم بهگونهای بود که گویا کلمه «هلک» را نادیده گرفتهاند. ما زیر کلمه خط میکشیم و آن را پررنگ میکنیم. مثل اینکه گفتیم «یرمی» را چه کار کنیم. خب مفاد حدیث چه بود؟ سماعه میگوید که خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کردم:
عن سماعة قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: رجل صام يوما ولا يدري أ من شهر رمضان، هو أو من غيره فجاء قوم فشهدوا أنه كان من شهر رمضان، فقال بعض الناس عندنا لا يعتد به فقال: بلى فقلت: إنهم قالوا: صمت وأنت لا تدري أمن شهر رمضان هذاام من غيره؟ فقال: بلى فاعتد به فإنما هو شئ وفقك الله له، إنما يصام يوم الشك من شعبان، ولا يصومه من شهر رمضان لأنه قد نهي أن ينفرد الانسان بالصيام في يوم الشك، وإنما ينوي من الليلة أنه يصوم من شعبان، فإن كان من شهر رمضان أجزأ عنه بتفضل الله وبما قد وسع على عباده، ولولا ذلك لهلك الناس[1]
«رجل صام يوما ولا يدري أمن شهر رمضان، هو أو من غيره فجاء قوم فشهدوا أنه كان من شهر رمضان»؛ روزه را گرفت و معلوم هم شد که ماه مبارک بوده. بعد خودش میگوید: «فقال بعض الناس عندنا لا يعتد به»؛ با اینکه روزه را گرفتهای اما چون نمیدانستی فایدهای ندارد.
«فقال: بلى»؛ چرا لایتعد به؟! از ابن عباس معروف است که گفت «انهم لو قالوا نعم، لکفروا». این حرف از ابن عباس معروف است. «الست بربکم؟ قالوا نعم»! میگوید اگر «نعم» گفته بودند کافر میشدند. «بلی» یعنی چه؟ یعنی وقتی یک جمله منفی میآید «بلی» آن را مثبت میکند. «الست بربکم؟ بلی»؛ یعنی هستی. نه اینکه نیستی. اگر «نعم» میگفتند کافر میشدند. در اینجا هم در جواب «لایتعد به»، میفرمایند «بلی».
شاگرد: حضرت در جواب استفهام انکاری میخواهند بگویند آن چیزی که آنها میگویند اشتباه است.
استاد: یعنی «یعتد به».
«فقلت»؛ آنها دلیل دارند، «إنهم قالوا: صمت وأنت لا تدري أمن شهر رمضان هذاام من غيره؟»؛ خب حالا حضرت شروع میکنند در سه-چهار سطر روایت به استدلال آنها جواب بدهند. این جواب حضرت، جواب حرف آنهاست. آنها یک حرفی زدهاند که حضرت میخواهند جواب بدهند. این قرینه بسیار مهمی است که قبلاً هم عرض کرده بودم. خب حالا چه طور شد که اجلّا آمدند و تفضل را به این صورت معنا کردند؟ «فقال: بلى فاعتد به»؛ به آن اعتناء بکن.
«فإنما هو شيء وفقك الله له، إنما يصام يوم الشك من شعبان، ولا يصومه من شهر رمضان لأنه قد نهي أن ينفرد الانسان بالصيام في يوم الشك»؛ خب حالا چه کار کند؟ «وإنما ينوي من الليلة أنه يصوم من شعبان، فإن كان من شهر رمضان أجزأ عنه بتفضل الله وبما قد وسع على عباده، ولولا ذلك لهلك الناس»؛ در عرض امروزم میخواهم زیر کلمه «هلک» خط بکشم. این کلمه را حضرت فرمودند. حضرت فرمودند نهی شده که انسان منفرد باشد. آنها هم گفتند چون جاهل هستی فایده ندارد و قضا کن.
شاگرد: منهیٌّ عنه در اینجا چیست؟
استاد: از «ان ینفرد الانسان بالصیام». یعنی بگوید من امروز میخواهم روزه ماه مبارک را بگیرم. «اصوم انه من شهر رمضان».
شاگرد: یعنی بقیه مردم به نیت رمضان نگرفتهاند و من دارم میگیرم.
استاد: بله، یعنی من الآن داخل در شهر مبارک هستم.
شاگرد: اگر عدۀ کثیری اشتباهاً همین کار را بکنند، انفراد نمیشود؟
استاد: فعلاً کلام حدیث این نیست که عدهای بگیرند یا نگیرند.
شاگرد: اگر عدهای با هم به نیت رمضان بگیرند، انفراد در اینجا صدق نمیکند؟ در اینجا چون منفرد نیستند آن نهی شامل اینجا نمیشود؟
استاد: جمع کثیری هستند که مستند به حجت هستند. ظاهر این روایت آنها را نمیگیرد. چون بهخاطر حجتی همه با هم میگیرند. میقاتیت محفوظ است، تعظیم شعائر محفوظ است، شروع ماه مبارک در بلاد مسلمین و نزد صغیر و کبیر محفوظ است. البته فرض گرفتیم «علی انه من رمضان» روزه گرفته. اما یک وقتی است که میگوییم نه، میدانند که یوم الشک است. اما با اینکه یوم الشک است، علی انه من رمضان، نیت میکنند. این با آن خیلی تفاوت میکند. در آن جا میگوییم شارع اجازه نداده که شما با فرض یوم الشک روزه بگیرید.
شاگرد: پس چیزی که در اینجا نهی شده، این است که چون یوم الشک است، بقیه مردم نیت رمضان نمیکنند اما من نیت رمضان میکنم. در اینجا است که من منفرد شدهام.
استاد: بله، با اینکه مشکوک است و شارع هم میخ آن را کوبیده که من روزه یوم الشک را بر شما واجب نکردهام، با همه اینها منفرد میشود. خب این برای بخش اول حدیث که حضرت توضیح دادند.
«لهلک الناس» چه میشود؟ ببینید کسی که در یوم الشک روزه گرفته و حضرت فرمودند «اعتد به»، چند فرض دارد؟ یکی این است که روزه نگرفته، خب وقتی بعداً معلوم شد باید بعداً قضا کند. فرض دیگر اینکه روزه گرفته اما علی انه من شهر رمضان، این فرض هم طبق ادله، بیرون از این روایت و طبق نظر مشهور باطل است.
شاگرد: چه فروضی را مطرح میکنید؟
استاد: میخواهم ببینم چند صورت داریم که «هلک» را بر آن منطبق کنیم. مقصود من این است.
شاگرد: یعنی «لولا ذلک» را توضیح میدهید؟
استاد: بله، اگر به این صورت نبود، مردم هلاک میشدند. به گمانم این «هلک» در استظهار از کل حدیث خیلی مهم است. ببینید آمدیم و روزه نگرفتی و بعد هم معلوم شد ماه مبارک بوده، خب باید قضا کنی. روزه گرفتی اما با اینکه شک بود، علی انه من شهر رمضان روزه گرفتی، باز میگوییم قضا کن. طبق نظر مشهور این را میگوییم. در این دو هلاکت هست یا نیست؟ هلاکت نیست. لذا روزه میگیرد. اگر روزه نگرفتهای، قضا میکنی. اگر هم علی انه من شهر رمضان روزه گرفتهای، آن را هم قضا میکنی. مشهور اینچنین میگفت. حالا روی فرضی میآید که حضرت به او یاد داده بودند. حضرت میفرمایند تو بیا و من یادت میدهم. «اعتد به» به این صورت است؛ وقتی یوم الشک رسید چه کار بکن؟ «انما ینوی من اللیلة انه یصوم من شعبان»؛ نیت ماه شعبان بکن. «فان کان من شهر رمضان»؛ اگر بعداً معلوم شد که از ماه مبارک است، «اجزأ عنه»؛ مجزی میشود. به چه چیزی مجزی میشود؟ خوب تصور کنید؛ یوم الشک را به نیت شعبان گرفته است، حالا معلوم شد که ماه مبارک بوده، یعنی ما قصد لم یقع و ما وقع لم یقصد. الآن به این صورت است، ولی حضرت میفرمایند که مجزی است. چرا؟ «لتفضل الله و بما قد وسع علی عباده، ولولا ذلک»؛ یعنی اگر روزهای که به نیت ماه شعبان گرفته، مجزی نباشد و فضل خدا نباشد، مردم هلاک میشوند. چرا؟ به نیت ماه شعبان روزه گرفته اما بگوییم این روزه را قضا کن، هلاک نمیشود؟!
23:56
شاگرد: یک روز روزه بگیرد که هلاک نمیشود.
استاد: من هم میخواهم همین را بگویم.
شاگرد: شاید بخواهند بگویند که خداوند در همه جا «وسع علی عباده» دارد.
استاد: من هم همین را میگویم. اگر بگویندای کسی که سیام ماه شعبان را به نیت ماه شعبان گرفتی، چون به نیت شعبان روزه گرفتهای قضا کن، دراینصورت مردم هلاک میشوند. کجا هلاک میشوند؟! مگر در یک روز قضا کردن روزه هلاکت مردم هست؟! نیست. من میخواهم همین را بگویم. میخواهم بگویم از «لولا ذلک لهلک الناس» معلوم میشود اینطور نیست که بگوییم چون به نیت ماه شعبان روزه گرفتهای و باید آن را قضا کنی، مردم هلاک میشوند. هلک الناس یک چیز وسیعتر و عظیمتری است. خب «لهلک الناس» به کجا مربوط میشود؟ «لهلک الناس» جواب اشکال آنها است. وقتی حضرت شروع کردند توضیح بدهند، در سه-چهار سطر داشتند اشکال آنها را جواب میدادند. وقتی به اشکال آنها نگاه کنید، «لهلک الناس» خیلی زیبا معنا میشود.
آنها چه گفتند که «لهلک الناس» به آن میخورد؟ نه اینکه به اجزاء و تفضلی که نزدیک آن است، بخورد، آنها گفتند «صمت و انت لاتدری»؛ تو روزهای گرفتهای که خبر نداشتی ماه مبارک است. حضرت فرمودند اگر قرار باشد که اتیان و امتثالها منوط به «انت تعلم» باشد، «لهلک الناس». این خیلی خوب است. چقدر موارد هست که اگر مشروط به «انت تعلم» باشد، سنگ روی سنگ بند نمیشود. پس ما از کلمه «لهلک الناس» شروع میکنیم و از تناسب حکم و موضوع میفهمیم اینکه به کسی که روزه سیام شعبان را گرفته، بگویند آن را قضا کن، با «هلک الناس» تناسب ندارد. اگر به او بگویند که روزه را قضا کن، مردم هلاک میشوند! چون این تناسب نیست، اگر در عبارت مرحوم شیخ، مرحوم حکیم و حاج آقا رضا نگاه کنید، هیچکدام روی این «هلک» تأکید نشده بود. فقط در عبارت صاحب حدائق بود که ایشان «هلک» را معنا کرده بودند، لذا استدلالشان هم تفاوت داشت. این عرض من راجع به این روایت بود.
[1] وسائل الشيعة - ط الإسلامية؛ ج۷ ص۱۳
بدون نظر