رفتن به محتوای اصلی

الف: شکستن قول به موضوعیت داشتن رؤیت در برخی مثال‌ها

 

در صفحه چهاردهم بودیم.

و توصيف الرؤية في بحث الهلال بالطريقية و إن کان حسنًا و ابتعادًا عن جعل الموضوعية للرؤية المتعارفة، لكن المهمّ هو تشخيص ما جعلت الرؤية طريقًا إليه، الذي هو الموضوع حقيقة، فهل هو الفاصلة الخاصّة بين الشمس و القمر، أم هو الهلال عند العرف؟ و لا يتفرّع علی طريقية الرؤية عدم إجزاء الرؤية بالتلسكوب إذا کان الموضوع هو الهلال العرفيّ علی ما أوضحناه[1]

«و توصيف الرؤية في بحث الهلال بالطريقية»؛ در کتاب رؤیت هلال و هیویات فقهیه به این صورت بود. «و إن کان حسنًا»؛ این‌که بگوییم رؤیت طریقیت دارد در فضای بحث ما خیلی خوب است.

«و ابتعادًا عن جعل الموضوعية للرؤية المتعارفة»؛ وقتی فتوای اجزاء رؤیت هلال با چشم مسلح و تلسکوپ مطرح شد، اولین ردیه‌ای که علیه این فتوا در آن سال نوشته شد، در صفحه هشتم بود؛ فرمودند: «هنگامى كه سخن از رؤيت به ميان مى‌آيد منصرف به رؤيت متعارف است كه رؤيت با چشم غير مسلّح مى‌باشد، زيرا فقها در تمام ابواب فقه اطلاقات را منصرف به افراد متعارف مى‌دانند». بعد شروع کردند هفت، هشت مورد مثال زدند. در فضای بحث علمی این اولین ردیه بود. گام‌های بحثی که برداشته می‌شود به‌طوری‌که برای ناظرین و باحثین بعدی دیگر آن گام بر نمی گردد خیلی مهم است. این گام اول بود.

گام دوم را قبلاً عرض کرده بودم. در کتاب رؤیت هلال بود یا تفصیلی بود که حاج آقای زنجانی فرموده بودند. یعنی این اطلاق را شکستند؛ به رؤیت اجنبیه با تلسکوپ مثال زدند. چه بگوییم این‌که در تمام فقه گفته‌اند که نبین یا ببین، یعنی متعارف، پس اجنبیه را هم با تلسکوپ ببین. فرموده‌اند این‌چنین چیزی نمی‌شود که ما بگوییم در تمام ابواب فقه رؤیت متعارف است. این شکستن مهمی بود. قبلاً هم آن را مفصل گفته‌ام. ولو خود ایشان بعداً به‌خاطر تفصیل بین‌شخصی و نوعی عدول کردند اما این‌که در فقه رؤیت مطقا یعنی متعارف، دیگر تمام شد. این نکته مهمی است. یعنی واقعاً بحث علمی بین مفتین و صاحب‌نظران و باحثین، یک گام جلو می‌رود. اطلاق شرطیت و لزوم رؤیت متعارف کنار رفت. شما جایی دارید که رؤیت متعارف نیست اما واقعاً موضوع حکم شرعی هست. خب این هم یک گام است.

«و توصيف الرؤية في بحث الهلال بالطريقية و إن کان حسنًا و ابتعادًا عن جعل الموضوعية للرؤية المتعارفة»؛ رؤیت عرفی با رؤیت متعارفه فرق داشت؛ رؤیت حتماً باید متعارف باشد. در پایان صفحه هشتم فرمودند: «در پاسخ مى‌گوييم به يقين ظاهر روايات اين است كه قابليّت رؤيت با چشم عادّى، جنبۀ موضوعى دارد (تكرار مى‌كنم قابليت رؤيت با چشم عادى)».

در کتاب رؤیت هلال و همچنین تفصیلی که فرمودند، رد این اطلاق بود.  یعنی این جور نیست که رؤیت به این معنا موضوعیت داشته باشد یا در جمیع ابواب فقه اطلاق رؤیت متعارف باشد. این قدم اول بود.

«لكن المهمّ هو تشخيص ما جعلت الرؤية طريقًا إليه»؛ رؤیت در رؤیت هلال طریقیت دارد. ذو الطریق چیست؟ «الذي هو الموضوع حقيقة».

«فهل هو الفاصلة الخاصّة بين الشمس و القمر»؛ که در کتاب رؤیت هلال و همچنین هیویات فقهیه فرمودند. دیروز دیدم اولین کسی که این فاصله را به‌عنوان «عبارة اخری» مطرح کردند مرحوم نائینی بودند. در استفتائی که از ایشان در مورد آلات مکبّره و مقربه شده، فرموده بودند. استفتاء ایشان در «رؤیت هلال» هم آمده است. منظور این‌که مرحوم نائینی می‌فرمایند تلسکوپ مجزی نیست. چون رؤیت باید طوری باشد که از فاصله‌ای که قمر از شمس می‌گیرد کاشف باشد. وقتی شما با تلسکوپ می‌بینید هنوز به آن فاصله نرسیده است. اولین اشعار و دلالت بر این مبنا در کلمات ایشان بوده است. این هم جالب است.

6:06

«فهل هو الفاصلة الخاصّة بين الشمس و القمر»؛ موضوع فاصله خاصه بین شمس و قمر است که وقتی با تلسکوپ دیدید هنوز آن فاصله حاصل نشده است؟ مثل حد ترخص که وقتی شما با تلسکوپ جدار را می‌بینید هنوز به حد ترخص نرسیده است.

«أم هو الهلال عند العرف؟»؛ یا وقتی که با تلسکوپ دیدید موضوع،  صدق هلال است؟ عرف عام بگویند که من هلال را دیدم، نه این‌که فاصله رسیده یا نرسیده. آن چیزی که من می‌بینم هلال است. موضوع کدام یک از آن‌ها است؟

«و لا يتفرّع علی طريقية الرؤية عدم إجزاء الرؤية بالتلسكوب إذا کان الموضوع هو الهلال العرفيّ»؛ نه خصوص فاصله. بله، اگر فاصله باشد با تلسکوپ نیامده است. اما اگر فاصله نباشد و تنها صدق هلال باشد، مدّعا این است که وقتی با تلسکوپ می‌بینید هلال را می‌بینید.

در مسیر این بیانات در عباراتی که فرمودید چند بحث بود که محل نظر بود و باید روی آن بحث کنیم. در آن‌ها هم مراحلی طی شد. در مباحثه جلسه قبل به اینجا رسیدیم که تفاوت رؤیت را در شهر مقدس قم و شهری مانند کاشان آوردیم. اگر نظر شریفتان باشد تا اینجا آوردیم. این را که خدمت شما گفتم بعد از مباحثه یاد روشی که در حل معادلات به کار می‌برند افتادم. در معادلات هم به همین صورت است. یک مجهولی دارند که می‌خواهند به آن برسند. یکی از روش‌ها در حل معادله روش حذفی است. یعنی بخشی از چیزهایی را که می‌تواند محل کلام باشد از محل بحث برداریم تا بحث ما روی رسیدن به مقصود متمرکز شود. روش حذفی معروف است.

الآن در مانحن فیه هم دوگونه بحث داریم. یکی این‌که وقتی به محل اختلاف می‌رسیم اختلاف را بین خودمان حل کنیم. خب به فرمایش آقا ممکن است مبانی بماند و بحث‌ها طولانی شود و در آخر هم خیلی روشن نشود. یک روش دیگر برای این‌که بحث زودتر جلو برود –ولو بعداً می‌توانیم به محل اختلاف‌ها برگردیم- و برای این‌که فعلاً به توافق برسیم و همه مبانی قبول کنند، یک روش این است که به جای این‌که اختلاف را حل کنیم هر کدام که می‌شود را حذف کنیم. یعنی کاری بکنیم و موردی پیدا بکنیم که دیگر این اختلاف مطرح نباشد و حذف شود.

شاید این تفصیلی که حاج آقا در رؤیت اجنبیه با تلسکوپ فرمودند، یکی از همین موارد است که آن اطلاق را می‌شکند؛ موردی را می‌گویند که مورد اتفاق کل است. ولو محل اختلاف که رؤیت هلال است هنوز در فرمایش ایشان می‌ماند. اما رؤیت اجنبیه با تلسکوپ مستقر می‌شود. رؤیت هلال کنار می‌رود و آن به‌صورت چشم غیر متعارفی نزد تمام باحثین، موضوع یا متعلق حکم می‌شود. این یک مرحله بود.



[1] http://mabahes.bahjat.ir/10932/