ج: اتحاد هلال شرعی در رؤیت با تلسکوپ و چشم عادی
در این مثال، بحث مطرح شد که خب ما در قم میبینیم و آنها در موریس میبینند، خب ثم ماذا؟! آنها که راحت میبینند هلال ماه مبارک یا هلال صفر است، اما آن چه که ما در قم میبینیم چون با تلسکوپ میبینیم شرعا هلال نیست. هلال ماه مبارک نیست. بلکه یک چیزی است که در آسمان میبینیم. مثل اینکه در تلسکوپ خیلی از چیزها را میبینند؛ ستارهها و … ، این هم در تلسکوپ یک چیزی میبیند. پس چون تنها با تلسکوپ میتوانید ببینید شرعا در قم هلال صفر یا هلال ماه مبارک نیست. اینجا بحثی بود که به آن رسیدیم و جلسه قبل عرض میکردیم.
به گمان در اینجا کاری که از نظر پیشرفت بحث مهم است و خیلی از بحثها را درز میگیرید این است: ما دنبال این هستیم که وقتی با تلسکوپ میبینیم مرئی ما موضوع حکم شرعی هست یا نیست؟ موضوع حکم شرعی چیست؟ هلال صفر، هلال ماه مبارک، هلال محرم؛ با این اضافات. ما دنبال این هستیم الآن که با تلسکوپ میبینیم آن موضوع با اضافهاش –هلال ماه صفر- در اینجا هست یا نیست؟ بحثی که در اینجا گام ایجاد میکند و تحقیق را جلو میبرد جایگزین کردن محل شرط موضوع حکم و تبدیل آن به متعلق الحکم بود. به نظرم این هم جزء گام هایی است که مهم است. یعنی وقتی یک رؤیت هلالی که موضوع حکم است، شرط تحقق دخول شهر باشد…؛ میگویید چه زمانی شهر داخل میشود؟ زمانیکه هلال ماه را ببینید. در اینجا اختلاف شده و تفصیلاتی بود. به جای اینکه ما آن را در همین موضع نگه داریم آن را به محل اتفاق تشبیه کردیم.
17:07
در اولین گام محل اتفاق چه بود؟ رؤیت اجنبیه ولو با تلسکوپ حرام است. خب ما رؤیت هلال را به جای اینکه شرط تحقق موضوع باشد برمیداریم و متعلق حکم میکنیم. اینجا مثل هم بشوند. یعنی رؤیت هلال مصداقی از آن چه که با هم اتفاق داشتیم بشود. اتفاق داشتیم که رؤیت اجنبیه حرام است. متعلق حکم هم بود که میگفتند موضوعیت یا حکم شخصی؛ ولی مهم نبود. ما رؤیت هلال را به این شکل کردیم؛ فرض گرفتیم که در دلیل شرعی آمده «لاتنظر الی هلال صفر»، به هلال صفر نگاه نکن؛ یا نهی باشد بهصورت متعلق.
در موضوعیت هم مثال به «من نظر الی هلال صفر وقع فی ضیق المعیشة» مثال زدم. بعد از مباحثه آقا تشریف آوردند و همان مثال را تبدیل به مثال لطیفتر کردند؛ «من نظر الی هلال صفر عمیت عیناه»؛ کسی که به هلال صفر نگاه کند چشمانش کور میشود. حالا این عرف عام؛ وقتی ماه صفر شده و میخواهد هلال را با تلسکوپ ببیند، نگاه میکند یا نه؟ میگوید آن چه که من در تلسکوپ میبینم هلال ماه صفر نیست؟ یا اینکه خود آن هم رادعی داشت؟
فعلاً ما میخواهیم متعلق حکم باشد و حکم بالفعل باشد. تا اینجا مراحل تفرد حذف شد. بعد خواستیم اضافه را مطرح کنیم. دو بحث دیگر مانده بود. یکی اینکه در قم ما که با تلسکوپ میبینیم، ممکن است قائلی بگوید در قم حرمت «لاتنظر» بالفعل نیست. چرا؟ چون «لاتنظر الی هلال صفر». اصلاً این معلوم است که هلال است یا نه؟ بر فرض معلوم باشد که هلال است، اما آیا هلال ماه صفر است؟ وقتی هنوز ماه صفر محقق نشده شرعا موضوع محقق نیست. متعلق حکم رؤیت هلال صفر است. متعلق المتعلق حکم هم هلال صفر هلال صفر است که در اینجا نیست.
در جلسه قبل که این بخش ناتمام بود به اینجا رسیدیم؛ که باز یک چیز دیگری را حذف کردیم. چه چیزی را؟ برای اینکه بتوانیم اضافه را اثبات کنیم و بگوییم هلال صفر است، اختلاف اینکه موریس با اینجا خیلی فاصله دارد را حذف کنیم؛ مشهور میگویند که باید بلاد قریبه باشد. بلاد بعیده چه ربطی به هم دارند؟! ولو یک فرد باشد؛ برای آنها هلال صفر است که نباید نگاه کنند. در قم چون تنها با تلسکوپ میبینیم هلال صفر نیست. لذا نگاه کردن هیچ مشکلی ندارد. الآن میخواهیم این فاصله را هم حذف کنیم. یعنی مثالی پیدا کنیم که دیگر این اشکال هم در آن نیاید؛ روش حذفی.
دوباره از این نقشه استفاده کردیم. هر گامی که برداشته میشود مهم است. نقاط عطفی است. گفتیم در این نقشه ما یک جایی داریم؛ از بالا که میآیید لایه دوم میشود. در لایه دوم جایی هست که شرط دیدن هلال حتماً تلسکوپ است اما فقط برای کشف است. یعنی اگر تلسکوپ نباشد نمیبینیم ولو قویترین چشم ها باشد. فرض راه دوم این است. اما با تلسکوپ آن را کشف میکنیم و بعد از اینکه جای آن کشف شد، این دفعه با چشم هم میبینیم. این لایه دوم است. ما برای حذف این بحث که موریس چه ربطی به اینجا دارد، آن را در اتحاد افق داخل کردیم. یعنی الآن دیگر مشمول صحیحه اسحاق بن عمار است.
روی مبنای مرحوم آقای تهرانی را بعداً عرض میکنم اما فعلاً روی مبنای مشهور، حضرت فرمودند:
21:53
سألته عن هلال رمضان- يغم علينا في تسع و عشرين من شعبان فقال لا تصم إلا أن تراه فإن شهد أهل بلد آخر فاقضه[1]
الآن به جایی مانند قم آمدهایم که لایمکن الرؤیة الا بالتلسکوب. یعنی حتی اگر جای آن را با تلسکوپ کشف کنیم با چشم عادی نمیبینیم. قم لایه اول است. پایینتر میآییم به لایه دوم مثلاً کاشان میرسیم. به مرز میآییم. نقاط را به هم نزدیک کردیم. در کاشان شرط این است که هلال را با تلسکوپ پیدا کنید اما وقتی آن را پیدا کردید با چشم میبینید. چرا؟ چون کاشان در لایه دوم است. سؤال: اینجا بلد بعید است؟! طبق نظر مشهور کاشان و قم بلد بعید است؟! احدی میگوید چون در قم با تلسکوپ میبینی نه، اما چون در کاشان بعد از تلسکوپ میبینی بله؟! اینکه بلد قریب است. در اینجا روایت اسحاق بن عمار را میخواهید چه کار کنید؟ «لا تصم إلا أن تراه فإن شهد أهل بلد آخر فاقضه». واضح است که دو شهر نزدیک هستند.
خب سؤال ما این بود که وقتی در کاشان بعد از کشف تلسکوپ دیدید، هلال شهر مبارک یا هلال صفر هست یا نیست؟ بلاریب نزد همه باحثین هست. «ان شهد اهل بلد آخر»؛ کاشان قطعاً بلد آخر برای قم هست یا نیست؟! احدی از مشهور نیستند که این فاصله کم را بگویند که ماه شرعی نیست. حتی بنابر نظر آقای تهرانی که در مراسلات فرمودند شارع آمده رؤیت را جزء الموضوعِ وصفی قرار داده؛ وصفی یعنی تا وقتی که با چشم عادی نبینید ماه شرعا نیامده و لذا تصریح کردند اگر امام معصوم هم بگویند که من میدانم که هلال در اینجا هست، حکم شرعی برای امام هم نیامده است.
خب گفتیم «بلد آخر» در روایت اسحاق بن عمار چه میگوید؟ فرمودند که حکومت است. به حکومت میگوید که در شهر شما ماه شرعی این است. کثیر الشک لیس بشاکّ؛ حکومت توسعه موضوع است. از باب حکومت شارع فرموده اگر یک شهر نزدیکی هم بود من قبول دارم. این مبنای ایشان بود که بلد آخر را با حکومت درست کردند. خب حالا در مانحن فیه بعد از کشف با تلسکوپ در کاشان میبیند و در قم ما نمیبینیم، حکومت ایشان در اینجا هست یا نیست؟
شاگرد: هلال صفر یا رمضان؟
استاد: گمان نمیکنم که ایشان بین ماه مبارک و هلال فرقی بگذارد. میخواهند بگویند که ایشان موضوعیت را تنها برای ماه مبارک گفتهاند.
شاگرد: مخصوصاً اگر بخواهند حکومت را بگویند دلیل آنها تنها برای ماه رمضان است.
استاد: گمان نمیکنم ایشان با اینکه این همه بحث کردهاند در مورد حج از حرفهای خود دست بردارند.
شاگرد٢: موضوع روایت اسحاق «يغم علينا» است، یعنی برای دیدن مانعی وجود دارد. اگر در آسمان ابر نبود ما هم میدیدیم. در این شرائط بود که حضرت فرمودند «فان شهد فاقضه». ولی اگر اینطور نباشد مانع وجود ندارد. یعنی درجاییکه ذاتاً شانیت رؤیت هلال با چشم مجرد نباشد، همچنان حضرت «فاقضه» را میفرمایند؟!
استاد: شما میفرمایید با اینکه دو بلد نزدیک هم هستند مانعی ندارد که دو فرد باشند. در کاشان که بعد از تلسکوپ با چشم دیدیم هلال شهر رمضان است. یا هلال صفر است. اما در قم چون فرض گرفتیم که لایمکن الا بالتلسکوب هنوز اضافه نیست. بلکه یک جسمی است که با تلسکوپ در آسمان میبینیم اما چون با چشم عادی نمیبینیم هنوز اضافه نیست. تنها یک پدیده سماوی است. این طور؟
شاگرد: بله
26:55
استاد: پشتوانه صحیحه اسحاق بن عمار عمل اصحاب است. فتوای مشهور است. یعنی ولو در بلد شما ابر هم نباشد؛ عمل مشهور اغتمام در بلد را شرط ندانستهاند. فقط مانند مرحوم شیخ الطائفه … .
شاگرد٢: در همه نصوص هم قید اغتمام ندارد.
استاد: بله، فرق میکند. ولی برای اینکه بخواهیم روش حذفی را اعمال بکنیم حتی کاشان و قم را بهعنوان دو محلی که فرمایش شما در آن میآید در نظر میگیریم. یعنی این احتمال میآید که در اینجا باز دو موضوع باشد. این اختلافها را حذف میکنیم. یعنی دقیقاً به جایی میرویم که هلال یک فرد است و حیثیات آن هم همه یکی است. به خود کاشان روی لایه دوم میرویم. یعنی این سهمی به ما میگوید که ما یک لایه دومی داریم که در یک محل ممکن نیست با چشم عادی ببینید. اما اگر تلسکوپ دارید بعد از اینکه جای دقیق هلال را دیدید، میتوانید با چشم ببینید.
ما بحثمان را در همینجا متمرکز میکنیم. ما بهدنبال این هستیم که وقتی شما در تلسکوپ یک چیزی میبینید موضوع شرعی ما هست یا نیست؟ وقتی میگوید «لاتنظر الی هلال صفر» وقتی شما در تلسکوپ میبینید، بهدنبال این هستیم که هلال باشد و حتماً هم هلال صفر باشد. نزد کل باحثینی که شهر شرعی را به حکومت معنا کنند یا هر جور دیگر. سؤال من این است: الآن که در کاشان با تلسکوپ نگاه میکنید در تلسکوپ چه میبینید؟ هلال ماه مبارک را میبینید یا نمیبینید؟ اضافه هست یا نیست؟
شاگرد: اگر تلسکوپ را کنار بگذاریم با چشم عادی میبینیم؟
استاد: بله. وقتی تلسکوپ را کنار بگذاریم با چشم عادی میبینیم. قبل از اینکه با چشم عادی ببینید وقتی نگاه میکنید هلال است یا شکل است؟ آن آقا میگفتند شکل هلال است.
شاگرد: شکل هلال است. بعد از اینکه با چشم عادی دیدیم کشف میشود آن چیزی هم که در تلسکوپ دیدیم هلال است. اما اگر بعد از تلسکوپ دیده نشد کشف نمیشود.
استاد: اگر بعداً دیده نشد کشف میشود که ما هلال ندیدیم. بلکه شکل هلال را دیدیم.
پس از نظر بحثی ما الآن در کاشان با تلسکوپ نگاه میکنیم و بعد از اینکه جای آن را پیدا کردیم، هلال را میبینیم. الآن سؤال این است: ما که در تلسکوپ نگاه میکنیم هنوز شکل هلال است. بعد وقتی با چشم عادی دیدیم میبینیم که هلال بوده. حالا دوباره از طریق تلسکوپ نگاه میکنیم. هلال هست یا نیست؟
شاگرد: هلال است.
استاد: خب چه فرقی کرد؟ وقتی اول با تلسکوپ نگاه میکردیم شکل هلال بود. بعد از اینکه با چشم دیدیم هلال میشود و وقتی دوباره با تلسکوپ نگاه میکنیم هلال میشود؟! انقلاب ماهیت شد؟!
شاگرد: بحث ما در هلال صفر بودن است. از اضافه بحث میکنیم.
استاد: اول سؤال کردم که هلال است یا نه. شما فرمودید شکل هلال است. باید دقیق جلو برویم. اگر شما میگفتید هلال هست اما هلال صفر نیست، من یک جور دیگری جواب میدادم. شما الآن فرمودید اصلاً هلال نیست. خب چطور وقتی اول نگاه میکنید هلال نیست. اما بعد از اینکه با چشم آن را دیدید و دوباره با تلسکوپ نگاه کردید، میگویید هلال هست؟! خب این چه فرقی کرد؟
شاگرد: سوال شما باعث میشود که خصم روی مبنای خود تدقیق کند اما آیا باید آن را حذف هم بکند؟ نوعاً مثال نظر به اجنبیه مناسباتش بهگونهای است که شخصی است. اما در همین نظر به اجنبیه من مثالی میزنم که روی مبنای آنها طریقی شود و پاسخ حضرتعالی هم باشد. فرض کنید در یک هکتار یک صومعهای هست که همه در آن عبادت میکنند. آنها قائل هستند که اگر یک اجنبیه در این صومعه پا بگذارد تقدس آن از بین میرود. رئیس آنها هم میگوید اگر کسی اجنبیهای را دیدید باید همه دو روز استغفار کنید.
استاد: پس متعلق حکم نیست.
33:57
شاگرد: بله، من میخواهم طریقیت آن را عرض کنم. الآن اگر با تلسکوپ در دو هکتار آن طرفتر اجنبیهای را ببینند؛ رؤیت طریق به این است که در این یک هکتار اجنبیهای را نبینند. این استغفار هم به این خاطر است که اجنبیه در این هکتار آمده است. با تلسکوپ دیدن هم دو قسم است. یک جا به این صورت است که شما با تلسکوپ میبینید و اجنبیه را در دو هکتاری میبینید. در اینجا آیا استغفار واجب میشود؟ قاعدتاً واجب نمیشود. چون طریق به این بود که اجنبیه در یک هکتار نیاید.
استاد: تا اینجا مانند حد ترخص بود.
شاگرد: اما در همین قسم دوم که جواب سؤال حضرت عالی است، این است که یک نفر کسی را با تلسکوپ در یک هکتاری ببیند. در اینجا آیا باید استغفار کند یا نه؟ طبیعتاً باید استغفار کند. چون این رؤیت طریق به این بود که اجنبیه در این یک هکتار باشد. در اینجا چطور میخواهند تطبیق کنند؟ وقتی در بلاد قریبه شما با تلسکوپ نگاه میکنید گویا همان ابتعاد حاصلشده است. یعنی یک جا هست که چشم مسلح طریقیتی که آنها میخواهند را دارد. یک جا هم هست که چشم مسلح آن را ندارد. لذا در اینجا نکته بلاد قریبه را آنها پررنگ کنند.
استاد: این فرضی که من گرفتم را میخواهم طوری توضیح دهم که این فرمایش شما نیاید. ببینید در لایه اول تنها تلسکوپ جواب میدهد. در لایه دوم باید با تلسکوپ کشف شود. در این لایه دوم اگر تلسکوپ نباشد که اصلاً نمیبینید. باید باشد. فرض ما این است. باید باشد تا آن را کشف کنیم. خب الآن ابتعاد شده یا نشده؟ اگر تلسکوپ نبود هیچ کسی نمی دید. اگر شارع میگوید همه ببینید، روی فرض ما قطعاً همه نمی دیدند. چون تلسکوپ نداشتند. روی فرض ثبوتی جلو بیایید. در لایه دوم قاطع هستیم که اگر تلسکوپ نبود هیچ کسی نمی دید. الآن ابتعاد هست یا نیست؟
شاگرد: ابتعاد هست. چون شما در نهایت با چشم عادی دیدید یا ندیدید؟ یعنی به قدری فاصله گرفته بود ولو با تلسکوپ دیده شده، اما آنها میگویند که ابتعاد ما حاصل شد.
استاد: خب تمام اشکالاتی که به تلسکوپ میکردند در اینجا هم میآید. چون در طول تاریخ در بسیاری از سالها هیچ کسی ندیده اما اگر تلسکوپ داشتند میدیدند. اشکالات مشترک میشود.
الآن یک فرضی را میگیریم که آخرین عرض امروز من است. فرض بگیرید یک شهر پنج میلیونی در این لایه دوم واقع شده است. در این شهر هلال را با تلسکوپ پیدا میکنید. بعد که عرف پنج میلیون میخواهند ببینند تنها دو هزار نفر افرادی که تیزبین هستند بعد از اینکه جای آن را با تلسکوپ پیدا کردید، با چشم میبینند. بقیه مردم ممکن نیست آن را ببینند مگر اینکه با تلسکوپ ببینند. این آخرین سؤال من است که میخواهم روی آن تأمل کنید. این فرض محالی است؟ با این شرائطی که ما میدانیم محال نیست. یعنی آن را با تلسکوپ کشف کردیم، بعد از اینکه کشف کردیم جای آن هم معلوم است اما در یک شهر پنج میلیونی تنها دو هزار نفر آن را میبینند.
شاگرد: دو هزار نفر عادی هستند یا نیستند؟
39:06
استاد: جزء مردم هستند تنها تیزبین هستند. در ردههای بالای تیزبینی پنج میلیون هستند. ولی با چشم عادی میبینند. من که میگویم دو هزار نفر هستند به این خاطر است که دوباره سراغ «لو رآه واحد لرآه الف» نروید. دو هزار نفر هستند در پنج میلیون. به این فرض خوب دقت کنید. بهدنبال موضوع هستیم. الآن هلال ابتدا با تلسکوپ دیده میشود. «لاتنظر الی هلال صفر»، در اینجا نهی بالفعل میشود یا نمیشود؟ هلال صفر با اضافه هست یا نیست؟ این سؤال اول. بعداً جای هلال را کشف کردیم و از مردم عادی دو هزار نفر بعد از تلسکوپ آن را دیدند. چون در لایه دوم هستیم. اما باز فرض گرفتیم برای بقیه مردم غیر از این دو هزار نفر رؤیت ممکن نیست مگر اینکه دوباره پشت تلسکوپ آن را ببینند. یعنی همانی که آنها با چشم تیزبین میدیدند آنها با تلسکوپ ببینند. اینجا صدق هلال و صدق اضافه –هلال شهر مبارک، هلال صفر- هست یا نیست؟
شاگرد: اگر آنها در مرز متعارف و غیر متعارف هستند، هست.
استاد: ببینید من کاری کردم که اختلافات ما کنار برود. به یک موضوعی برسیم که آن جا توافق داریم که اضافه هست. هم هلال هلال است و هم در اضافه آن به هلال صفر و شهر مبارک اختلافی نداریم. لایمکن ان یری بالتلسکوب. وقتی در تلسکوپ نگاه میکند چه چیزی را میبیند؟ عکس میبیند یا هلال صفر میبیند؟ اگر دو هزار نفر با چشم میبینند اما چون ضعیف است دو هزار نفر تنها با عینک میبینند. اینها با عینک هلال میبینند یا شکل میبینند؟
[1] الوافي، ج۱۱، ص: ۱۲۰
بدون نظر