رفتن به محتوای اصلی

برداشت «توفیق تعبدی» از روایت سماعه توسط شیخ انصاری

 

شاگرد: طبق روایت «فلا وفق له»، اعراض مشهور از روایت ابن خلاد سر رسید یا نه؟

استاد: به آن نحوی که من عرض کردم اصلاً منافاتی نداشت. یعنی فتوای مشهور با مفاد روایت ابن خلاد با هم قابل جمع هستند. به خلاف آن چه که میرزای قمی در غنائم فرمودند. و لذا لحن میرزا نسبت به این روایت تند بود. یک روز عرض کردم طوری که میرزا در الامر الثالث بیان داشتند، نیازی نیست. چون لحن ایشان، لحن طرح بود. چطور میشود این همه روایات را توجیه کرد؟! مثلاً «لاوجه للامر بالافطار». چرا «لاوجه»؟! با این توضیحاتی که من عرض کردم هیچکدام از اینها منافاتی ندارد.

شاگرد٢: وقتی هم که فرمودید اشاره کردید، توضیح نفرمودید.

استاد: حالا در جایش یادآوری بکنید. بعضی از چیزهایی که اشاره میشود به این جهت است که عرض کرده باشم که این بحث هست. اگر نیاز ببینید توضیح و تکرار آن خوب است، تذکر بدهید تا برگردیم و بیشتر مباحثه کنیم. اگر نه، آن اشاره، گوشه ذهن میماند. اگر زمینه بحث دارد، برای هر کسی که توفیقش را پیدا کند میماند.

شاگرد: میخواستم ببینم طبق «فلا وفق»، اعراض مشهور سر میرسد یا نه.

استاد: من از همان جا سراغ فرمایش شیخ آمدم. حالا وقتی حرف شیخ را سر برسانیم، قصد دارم که برگردم. چون «فلا وفق» که در آن حدیث بود و امام معنا کردند، مرحوم شیخ هم آن را بهمعنای «وفق» تعبدی گرفتند. من دو جور توفیق معمولی را عرض کردم. توفیقی که خود مکلف اختیارا انجام میدهد و میگوییم خدا او را موفق کرده؛ این نماز را بخوانی یا این عالم را ببینی. دوم توفیقی بود که کار دست مکلف نبود. یک چیزی که در دستگاه الهی تکوینا در اختیار مکلف نبود را میگوییم «وفق» صدق میکند. به خانه رحِم میروی و اتفاقا میبینی که عالم آن جا است. در اینجا که «وفقت» میگوییم به این معنا نیست که قصد کار خیر کردهای و موفق شدی. اینجا یعنی قصد دیگری داشتی، این توفیق قهری و جبری شد. مردم میگویند توفیق جبری است. اینطور شد که توفیق شد.

مرحوم شیخ در صفحه ١١٧ فرمودند:

أنّ المركوز في أذهان العقلاء: عدم كفاية ما نوى به غير الفرض عن الفرض، و أنّ الحكم بالإجزاء في يوم الشك شيء ورد به التعبّد، فقوله (عليه السلام): «يوم وفّق له» يراد: التوفيق له من حيث رضا الشارع ببدليّته عن الفرض[1]

«فقوله (عليه السلام): «يوم وفّق له» يراد: التوفيق له من حيث رضا الشارع ببدليّته عن الفرض»؛ یعنی ایشان یک توفیق نوع سومی را میفرمایند. توفیق تعبدی است. یعنی میگویند چون شارع به تو ارفاق کرده، موفق شدی. نه تکوینی است و نه اختیاری است. تو یک کاری کردی که طبق قاعده نباید این گیرت بیاید، اما شارع –نه با تکوین خودش- با تشریع خودش این کار را میکند. یعنی توفیقی از ناحیه تشریع اضافی شارع است. در بالا هم فرمودند: «أنّ الحكم بالإجزاء في يوم الشك شيء ورد به التعبّد». این نوع سومی از توفیق است. مثالهایی هم دارد. مشکلی هم نداریم که این نوع سوم است.

در صفحه ١١٩ اینطور فرمودند:

بل المراد حصول التوفيق لأجل حكم اللّه تعالى بالإجزاء تفضّلا، مع عدم تحقّق الإفطار في أيّام رمضان[2]

ببینید میفرمایند: «حصول التوفیق لاجل الله»، این حکم الله تشریعی است. خدا قبول کرده و این اجزاء را او قرار داده است. و الا نباید باشد.


[1] کتاب الصوم ص١١٧

[2] همان ١١٩