مقصود از «اجزاء» در روایات
امام علیهالسلام فرمودند «اجزأ عنه»، دیروز یکی از آقایان یک احتمالی را فرمودند. شاید بگویند «اجزأ»، یعنی کافی است. اما اگر بگویند: «أجزأ عنه»؛ این تعبیر یعنی بدل است. همانی که مرحوم شیخ فرمودند. من نگاه کردم در کافی شریف دو حدیث است که روشن است با اینکه «اجزأ عنه» فرمودند، قطعاً مأمورٌ به خودش است. یکی در صوم است و دیگری در کفاره یمین است که سه خصال دارد. اطعام عشرة مساکین، صوم ستین، و عتق رقبه. در کفاره یمین به این صورت بود. حضرت فرمودند «ایّ ذلک فعله أجزأ عنه». ببینید سه خصال کفاره به این صورت نیست که «اجزأ عنه» یعنی بدل مأمورٌ به است. این سه تا واجب تخییری است. هر کدام را انجام بدهد، اجزأ عنه. این خیلی روشن است که در اینجا بدلیت در کار نیست. ولی تعبیر «اجزأ عنه» آمده است.
شاگرد: «عنه» به مکلف میخورد؟
استاد: بله، از او مجزی است. با اینکه خود مأمورٌ به است. مورد دیگری هم بود. عتق النسمة.
شاگرد٢: به مأمور به میخورد.
استاد: یعنی «اجزأ من مأمورٍ به». آن هم مانعی ندارد.
شاگرد: چون «من» نیست.
استاد: با «عن» هم میآید مانعی ندارد. «اجزأ عن زید». الآن اگر بگویند این عمل از او مجزی است، یعنی یقبل؛ یکفی منه. ظاهر فرمایش شما همینطور است که «عنه» به مأمور به میخورد. آن وقت «عنه» یعنی کفارهای که بر او واجب شده است. دیگر بدل نمیشود.
13:02
شاگرد: اگر به مأمورٌ به بخورد میتوان از آن استظهار کرد که بهمعنای بدل باشد.
استاد: در اینجا قطعاً بدل نیست.
شاگرد٢: بدل به آن معنا نیست. یعنی دیگر نمیخواهد آنها را بیاوری. بعید نیست روح آن معنایی که در آن جا هست در اینجا هم باشد.
استاد: ولی عین مأمورٌ به است. نه اینکه شارع یک چیزی را بدل چیز دیگری قرار داده. وقتی میگوید «اجزأ عنه»، یعنی این بدل آن باشد. در اینجا که بدل نیست. بلکه وجوب تخییری است. هر سه گزینههای مأمورٌ به است. وقتی یکی را بیاوری «اجزأ عنه»، یعنی از کفارهای که امر به سه تا بود. یک امر بود با سه گزینه. یعنی سه مأمورٌ به در عرض هم بود. واجب تخییری چیست؟ به یکی از این سه چیز امر میکند.
مورد دیگر عتق النسمة است. «سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ عَلَيْهِ عِتْقُ نَسَمَةٍ، أَ يُجْزِئُ عَنْهُ أَنْ يُعْتِقَ أَعْرَجَ أَوْ أَشَلَّ؟»؛ گفته بندهای را آزاد کند، او هم میرود بنده زمینگیر و لَنگی را آزاد میکند. «أ یجزی عنه؟»؛ امام فرمودند: «إِذَا كَانَ مِمَّنْ يُبَاعُ أَجْزَأَ عَنْه»؛ از آن نذری که کرده مجزی است. ابتدا به ساکن از «اجزأ عنه» خود مکلف به ذهن میآید. نمیدانم چرا؟
شاگرد: در لغت «اجزأ» بهمعنای «اغنی» است. یعنی از مأمورٌ به بینیاز میکند.
استاد: در اینجا که بدل نیست. حضرت میفرمایند اگر این بنده لَنگ در بازار خریدوفروش میشود، اگر بهخاطر نذرت آن را اداء کنی، بدل مأمورٌ به، منذور تو میشود؟! بلکه خودش است. تأمل کنید. روشن است.
شاگرد٢: ظاهراً یک نقصی هست که این آن را جبران میکند.
استاد: میدانم ولی بدلیت نیست که بگوییم خدا این را شرعا به جای آن قرار داده است.
شاگرد: بالأخره یک نقصی هست.
استاد: نقص که حتماً هست. در مانحن فیه هم جهل دارد. ما که در این مشکلی نداریم. صحبت سر این است این روزهای که گرفتیم -که نمیدانستیم؛ خودش نقص کار است- فردی از مأمورٌ به هست؟ انطباق مأمور به با ماتی به قهری است، بودن جعل شارع؟ یا نه، شارع آمده شرعا گفته من قبول میکنم که این به جای مأمورٌ به باشد؟ هر دو روایت در کافی شریف هست و در قرب الاسناد هم هست.
شاگرد٢: نیت عوض شده و نیت بدل شده.
استاد: در صوم میفرمایید؟ حالا به نیت میرسیم.
شاگرد٢: در اینجا میفرماید آن نیتی که کردی از این نیت کفایت میکند. این بدل میشود.
استاد: حالا به نیت میرسیم. اساس عرض من این است که این تفضل و بدلیت کجا است. فعلاً آن چه که عرض من است، این است که شما در اینجا چه میگویید؟ اینکه در یک حدیث هم «وفق» هست و هم «اجزأ». شیخ میفرمایند اگر فقط ما بودیم و «وفق»، میگفتیم یعنی خود مأمورٌ به است. «اجزأ» که در روایات دیگر آمد معارض میشود. خب اگر در یک حدیث آمده چه میشود؟ باید بگوییم در یک حدیث هم مفادش معارض است؟ دراینصورت باید آخری را برای اولی قرینه بگیریم یا اولی را برای آخری قرینه بگیریم؟ فرمایش مرحوم شیخ این است که دومی را برای اولی قرینه میگیریم. چرا؟ بهخاطر کلمه تفضل. چون حضرت «تفضل» را فرمودند: «اجزأ» را قوی میکند. بدلیت را بالا میبرد. قضیه «وفق» تعبدی میشود. «وفق» سه جور بود، این میشود «وفق» تعبدی. پس این یک نکته که ما در یک روایت این را داریم و باید این حرف را بزنیم.
شاگرد: اگر «اجزأ» را بدلیت هم بگیریم، لزوماً به این معنا نیست که از امتثال مأمورٌ به خارج است. چرا؟ به این تقریب که وقتی به یک طبیعت امر میشویم، میتوانیم آن طبیعت را به افراد متعددی امتثال کنیم. گویا وقتی یک فردی گفته میشود، حضرت میفرمایند اگر این فرد مأمورٌ به را آوردی، مجزی است. ممکن است ارتکاز انسان گاهی بگوید بدلیت هم هست، ولی لزومی ندارد.
استاد: من کاملاً با فرمایش شما موافق هستم. ولی در فضای بحث ما کمترین را میگوییم تا با کسی که خلاف مقصود ما را میگوید، بحث پیش برود. و الا این مطلب، مطلب بسیار درستی است. یعنی چه؟ یعنی بسیاری از جاهایی که ما «اجزأ» را میگوییم و توجیهپذیر است که ما بدلیت را بیاوریم، بالدّقه همان جا هم بدلیت نیست. بلکه فرد واقع است. نه فردی غیر از مأمورٌ به باشد اما بدل مأمورٌ به باشد. این حرف در خیلی از جاها فایده دارد. ولی فعلاً در فضایی که ایشان اینها را میگویند، آن حرف خیلی دورتر از مقصود میشود. فعلاً باید دم به دم مقصود ایشان جلو برویم.
آن چیزی که من میخواهم عرض کنم، یک قرینه داخلیه است که فرمایش صاحب مصباح الفقیه هم کنار میرود؛ «یستشعر»ی که ایشان فرمودند به وزان فرمایش شیخ انصاری است. کلمه «تفضل» در اینجا خیلی عجیب و غریب نقش ایفاء کرده، برای اینکه ذهن این اعزه از آن فضایی که خود ماه مبارک باشد، بیرون برود. و الا به تفضل خدا چه کار داریم؟! لذا به فضایی میرود که بدل است.
آن چه که تأکید من است، این است که روایت قرینه داخلیه دارد و مقصود امام علیهالسلام هم روشن است، ولی گاهی تقطیع روایات –اینکه بخشی از عبارات امام را میخوانیم و تمام؛ میگوییم امام به این صورت فرمودند و به بقیه آن توجه نمیکنیم- باعث میشود که قرائن داخلیه از ذهن ها محو شود. فضا این جور سنگین میشود.
بدون نظر