رفتن به محتوای اصلی

سه معنا در «تفضل» و تفاوت آن‌ها

 

فرمایش مرحوم شیخ این است که تفضل یعنی مأمورٌ به نبوده و خدا این را بدل آن قرار داده. مرحوم آقای حکیم هم یک معنا برای تفضل دارند.

ولا ينافيه التعبير بالتفضل في الأول ، لإمكان كون الوجه في التفضل عدم الجزم بالنية[1]

چون جزم به نیت نداشته خداوند تفضلا از او می‌پذیرد. تعبیر «عدم الجزم بالنیه» را ایشان دارند. این هم یک جور تفضل است. نه این‌که تفضل این باشد که خداوند بدل قرار می‌دهد. با این‌که جزم نداشتی خداوند از تو می‌پذیرد.

مرحوم صاحب حدائق به جای این‌که بگویند «عدم جزم در نیت»، به حکم واقعی و ظاهری تعبیر کردند. آن هم تعبیر خوبی بود. در جلد سیزدهم، صفحه سی و شش؛

27:42

و الظاهر ان معنى قوله «و لو لا ذلك لهلك الناس» أي لو لا التكليف بالظاهر دون الواقع و نفس الأمر، إذ في وقوع التكليف بذلك لزوم تكليف ما لا يطاق و هو موجب لما ذكره، فالتكليف إنما وقع بصيامه من شعبان بناء على ظاهر الحال و ان كان في الواقع انه من شهر رمضان و الاجزاء بعد ذلك إنما هو بتفضل منه سبحانه[2]

«و الظاهر ان معنى قوله «و لو لا ذلك لهلك الناس» أي لو لا التكليف بالظاهر دون الواقع و نفس الأمر»؛ خدا که در شرع این‌ها را مکلف به نفس الامر نکرده، بلکه تکلیف به ظاهر است. اگر به این صورت نبود «لهلک الناس».

«إذ في وقوع التكليف بذلك لزوم تكليف ما لا يطاق و هو موجب لما ذكره»؛ که هلاک الناس است.

«فالتكليف إنما وقع بصيامه من شعبان بناء على ظاهر الحال و ان كان في الواقع انه من شهر رمضان و الاجزاء بعد ذلك إنما هو بتفضل منه سبحانه»؛ به‌خاطر این‌که تکلیف ظاهری را عمل کردی، واقعی بالفعل را از تو می‌پذیرند. نه این‌که برای واقعی بدل می‌آورند و واقعی نیست. این هم فرمایش صاحب حدائق.

آن چه که الآن من عرض کردم، با قرینه داخلیه است. بیانش به این صورت می‌شود: تفضل در اینجا مقابل «لایدری» است. «صمت و انت لاتدری، تقبل الله منک هذا المامور به المتبین انه من شهر رمضان، بتفضل منه ولو انت لاتدری». با حرف صاحب حدائق مقداری تفاوت می‌کند. جزم در نیت یک بحث است؛ بحث نیت است. ظاهری و واقعی و سهولت مشی بر حکم ظاهری هم یک چیز دیگری است. این چیزی که من از قرینه داخلیه عرض کردم، سوم این‌ها است. ولو همه به هم نزدیک هستند. سومی این است که در احراز موضوع، شما چه هستید؟ «لاتدری» مانع از امتثال شما نیست. «لاتدری» نیاز نیست. اگر به این صورت باشد، همه جا باید توقف کنید تا «تدری» باشد. در بازار می‌روید باید تدری باشد. نماز می‌خوانید باید تدری باشد، ماه مبارک می‌آید باید تدری باشد. در هر چیزی باید تدری باشد.

شاگرد: با بیان مرحوم حکیم چه فرقی دارد؟

استاد: اصلاً آن بحث نیت است. اشکالی که در آن جا می‌آید، در نیت است. به عبارت دیگر محل ورود اشکال، خلل در نیت است. اما این چیزی که من عرض می‌کنم اصلاً ربطی به نیت ندارد. در بازار که می‌روید خلل در نیت مطرح نیست. امام می‌فرمایند «لهلک الناس». شما می‌گویید «صمت و انت لاتدری»، حضرت می‌فرمایند اگر قرار است برای بندگی خدا، در تمام حالات بخواهد قید آن «تدری» باشد، لهلک الناس. یعنی یک قاعده کلی در این مورد است. خیلی تفاوت می‌کند که محل اشکال عدم جزم در نیت باشد. جزم در نیت تنها در صوم و در عبادات است. مسأله حکم ظاهری و واقعی برای اتیان حکم واقعی است.

شاگرد٢: مفهوم تفضل در بیان صاحب حدائق اوسع است یا در بیان حضرت عالی؟

استاد: ایشان می‌گویند تفضل در این است که اجازه داده‌اند به حکم ظاهری عمل کنید. به آن چیزی که من می‌گویم خیلی نزدیک است. با این‌که دو-سه بار هم نگاه کردم. لذا می‌گویم تفاوت نگذاشته‌اند. ولی باز در ذهن می‌آید وقتی ما می‌گوییم به حکم ظاهری اقدام کن و به نیت ماه شعبان روزه بگیر –حالا داعی بر داعی را در روایت بعدی عرض می‌کنم- ایشان با «لهلک الناس» می‌خواهد بگوید، شارع با حکم ظاهری این کار را کرده است. در این فرض ما داریم از سیاق حدیث دور می‌افتیم. یعنی یک چیزی را می‌آوریم که حکم ظاهری و واقعی را مطرح کرده‌ایم.

صاحب حدائق «هلک الناس» را به چه چیزی زدند؟ به این‌که «یصوم انه من شعبان». می‌گویند امام به او یاد دادند و گفتند مگر نمی‌دانی «یصوم من شعبان». اگر بعد معلوم شد، خب «وفق له». یعنی «هلک الناس» را که به حکم ظاهری معنا کردند، به آن جایی زدند که امام به او یاد می‌دهند. تو نمی‌دانی خب از ماه شعبان بگیر. مستصحب هستی. و حال آن چه که من عرض می‌کنم اصلاً این نیست. در آن چه که من عرض می‌کنم امام دارند به قول ناس جواب می‌دهند. چرا ما از این قول ناس که امام به آن جواب می‌دهند، غض نظر کنیم؟! ناس چه چیزی گفته‌اند که امام می‌خواهند جوابش را بدهند؟ ناس گفتند «صُمتَ»؛ بله روزه را گرفتی، اما «انت لاتدری». وقتی هم که «لاتدری» است، فایده ندارد. حضرت می‌فرمایند وقتی قرار باشد همه جا «تدری» باشد، لهلک الناس. خدا به تفضل خودش، قید «تدری» را نیاورده است. به فضل خودش به این صورت نیاورده که «فی کل موطن انت تعمل شیئا یجب علیک ان تدری». عرض کردم نماز می‌خواند، تدری انه طاهر؟! لباس را کنار بگذار؛ الآن باید از تشت در آمده باشد و بگذاری تا خشک شود تا یقین کنی که نجاست به آن نیامده و بعد بپوشی. آن وقت «تدری» صدق می‌کند. لذا «لهلک الناس» روشن است.

شاگرد: با مفاد حدیث رفع فرق دارد؟

استاد: حدیث رفع امتنان بر این است که در مواضعی سهولت بدهند. با حکم ظاهری و با حدیث رفع در یک کوچه هستند. ولی تفاوت در این است که امام الآن ناظر به رد چه چیزی هستند؟ دارند توجیه می‌کنند که «تصوموا انه من شعبان» است، که حرف صاحب حدائق است؟ یا دارند «اجزأ» را می‌گویند تفضل الله است، که مرحوم شیخ و حاج آقا رضا فرمودند؟ یا فرمایش مرحوم آقای حکیم است که «انت لاتدری» از حیث اشکال در نیت، نظر امام است؟ خب اگر جزم در نیت که مرحوم حکیم فرمودند، بود که نیازی به «لهلک الناس» نبود. حضرت می‌فرمایند «اجزأ بتفضل الله». جزم به نیت نداری خدا تفضل کرده. لهلک الناس یعنی چه؟! یعنی همه جا جزم در نیت لازم است؟! مشکلش این بوده؟! نه، آن‌ها گفتند «صمت و انت لاتدری»، حضرت «هلک الناس» را آوردند تا بگویند که این «لاتدری» در شرع نیاز نیست.

ملاحظه می‌کنید؟ اگر منظور من روشن شود استظهارها خیلی تفاوت می‌کند. در استظهار از یک متن، وقتی در کلام متکلم قیودی می‌آید، خود متکلم از بیان این قید ناظر به کجای کلام است؟ این خیلی مهم است. الآن امام دارند می‌گویند مشکل تو در «لاتدری» در جزم در نیت بود؟ پس چرا هلک الناس را گفتند؟! اگر مشکل تو «اجزأ» بود، چرا هلک الناس گفتند؟! خب بگویند قضاء آن را بگیر. اگر مشکل تو حکم ظاهری و واقعی بود، «هلک الناس» خوب است. چون صاحب حدائق «هلک» را می‌گویند. اما دراین‌صورت جواب مردم نمی‌شود. این‌که واقع و جواب مردم نشد. و حال آن‌که امام علیه‌السلام با تفصیل شروع کردند که هم واقع، هم سهولت را توضیح بدهند.


[1] مستمسك العروة الوثقى  ج۸ ص۲۰۲

[2]  الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة ج۱۳ ص۳۶