ج) مسمای انعقاد حب در تعلق وجوب زکات
(32:23)
مثال دوم، برای وقت وجوب و وقت اداء در حب است.
«اکتفای به انعقاد حب در وقت وجوب زکات، هر چند هنوز وقت اداء نرسیده است، بنابر قول منسوب به مشهور»؛ میگوییم وقت آن چه زمانی است؟ همین که حب منعقد شد، وجوب میآید. مناسب بحث ما هم هست. یعنی هنوز فعلیت اداء نیامده است. در زکات، بین وقت وجوب و وقت اداء تفاوت است. وقت اداء، یوم حصول زرع است. وقت وجوب زکات، وقت انعقاد حب یا بدو الصلاح است. الآن در موضوع ببینید؛ میگویند هنوز وجوب اداء مانده است؛ ولی الآن وجوب آمده است. شبیه واجب معلق است. الآن که حب انعقاد پیدا کرد و بدو الصلاح شد، وجوب آمد. پس اینجا موردی را داریم که قبل از اینکه اداء لازم باشد و اتیان موضوعیت پیدا کند، یک چیزی جزء الموضوع است. جزء الموضوع انعقاد الحب است، که مصحح احکام بعدی است.
شاگرد: طبیعت چه چیزی است که این بدو مسمای آن میشود؟ چون آن چه که فرمودید اداء است.
استاد: طبیعت، الحب است. زکات در چهارتا است.
شاگرد: الحب قرار است مسمای آن بشود.
استاد: مسمای حنطه، وجوب را میآورد ولو وجوب اداء را نیاورد.
شاگرد: مسمی در جایی است که یک طبیعی را داریم، بعد میگویید مسمای آن را درک کرد. ولی اینجا ممکن است طرف بگوید این همان طبیعت است. نه اینکه مسمای یک طبیعت باشد. اداء هم حکم دیگری است.
استاد: بله، در مناقشه حرفی ندارم. ولی به این عنوان است که ذهن فعال بشود. شما این مثالها را به بیست مورد برسانید. یعنی در کل فقه مواردیکه مسمی در نفس الموضوع یا اجزاء موضوع مطرح است.
بدون نظر