جستجوی پیشرفته
نتایج جستجو
نتایج یافت شده 6487
ه) نقدی بر قاعدهی «بسیط الحقیقة کل الاشیاء»
خُب، در اینجا اگر به آنجا رفتیم، اگر محدود است، میگوییم یک و دو. در آنجا دو ندارد. حالا شما میگویید پس کل الاشیاء. در اینجا داریم گام بر میداریم. یعنی ما الآن در مقامی در بسیط الحقیقة، اشیایی را فرض گرفتهایم. اتفاقا سیر ما هم، از اشیاء است؛ اشیاء و ب...
و) محدودیت، قوام عدّ
«واحد لا من عدد»؛ خدای متعال یکی است که نمیتوان او را شمارش کرد. چرا؟؛ چون محدود نیست، و قوام عدّ، به محدودیت است. یعنی باید یک چیزی باشد که این او نباشد، بعد بگویید این یک، و آنچه که او نیست، دو است. وقتی چیزی نباشد، نمیتوانید بگویید دو.
ز) محدوده¬ی لا یتثنی بودن صرف الطبیعة و معدود بودن آن، نسبت به بیرون خود
شاگرد: صرف الشیء، ثانی دارد. داخل عدّ میشود؟ استاد: صرف طبایع. آن هفته، صحبتش شد. طبیعة الانسانیة در محدودهی خودش، لا یتثنی [است]. اما نسبت به بیرون خودش، چون انسان نسبت به بقر، حدّ ذاتی دارد، عدّ است. میگویید: انسان بقر نیست. چون انسان بقر نیست، پس میش...
ح) مسبوقیت ذات الهی نسبت به اشیاء، حتی استحالهی اجتماع نقیضین
استاد: من همیشه میگفتم که زیباترین بیان برای این بحثها این است: «وَإِلَيۡهِ يُرۡجَعُ ٱلۡأَمۡرُ كُلُّهُ»[1]؛ «الامر» به چه معنا است؟ یعنی «شیء»؟! یعنی «موجود»؟! امر، خیلی اوسع است. لذا جایی که گیر میافتیم، میگوییم نفس الامر. هر کجا در کلمهی وجود، گیر می...
تعبیر اعجازی امیرالمؤمنین علیه السلام در «کُلُّ مُسَمًّی بِالْوَحْدَهِ غَیْرَهُ قَلِیلٌ»
شاگرد: این وحدت اسم دارد؟ وحدت حقهی حقیقیة؟ استاد: بعضی چیزها در فرمایشات معصومین علیهم السلام وجود دارد ... . آن استاد[1] میگفتند: «واللّه اگر از روی تعصب بخواهم بگویم». - میخواستند یک جملهای را بگویند، قسم خوردند – فرمودند: «واللّه اگر از روی تعصب بگو...
عدم تبیین استحاله¬ی تناقض، در قاعدهی بسیط الحقیقة کل الاشیاء
علی أیّ حال، اینها مباحثی که مفصل بحث شده است. بنده تنها یک کلمه عرض میکنم. مسألهی بسیط الحقیقه و گامهای منطقی که برداشته میشود، یک مبانی مخفیای دارد؛ آنچه که شما میگویید، خیلی صاف نمیشود و جلو میرود. بعداً وقتی تابستان شد و یخهای قطب شمال باز شد، ...
مسبوقیت ذات الهی نسبت به حیثیت تشأن
استاد: روی مبنایی که ایشان فرمودند و در مقام ذات شئون میگوییم، در روایات اهل البیت علیهم السلام وقتی میخواهند خداوند متعال را به آن معنایی که عرض کردم توضیح بدهند، وقتی میگویید «حیث»، «عین»، میگویند: «حیّث الحیث فلا حیث له»، «قبّل القبل فلا قبل له». دید ...
پیشگفتار (خلاصه)
سلسله درس گفتارهای شرح توحید صدوق در سال ۱۳۹۷(جلسۀ هشتم): ادامۀ شرح فقرۀ «واحد لا من عدد ، ودائم لا بأمد ، وقائم لا بعمد» / عدم تنافی دو تعبیر «واحد لا من عدد» و تعبیر «لک یا الهی وحدانیۀ العدد»؛ بررسی دیدگاه های گوناگون پیرامون عبارت «لک یا الهی وحدانیۀ العدد...
معنای سید علی خان از «لک یا الهی وحدانیة العدد»؛ نفی تکثر از ذات در مقابل تکثر مخلوقات
در [حال شرح] صفحهی هفتاد بودیم. حضرت علیه السلام فرمودند: «واحد لا من عدد، ودائم لا بأمد، وقائم لا بعمد»[1]. ذیل فقرهی «واحد لا من عدد» صحبتهایی شد. نمیدانم! جلسهی قبلش بود یا خیر که اشارهای کردم به عبارتی که در صحیفهی سجادیه آمده است: «لک یا الهی وحد...
قول ملاصدرا در عبارت «لک یا الهی وحدانیه العدد»؛ الواحد یفعل بتکرره العدد
آن استاد سفارش میکردند که «وحدانیةَ العدد» بخوانید. ظاهراً در درس اسفار بود. میگفتند: «وحدانیةَ العدد» بخوانید. ایشان این معنا را میفرمودند؛ وحدانیة العدد به چه صورت است؟؛ یعنی یک واحدی داریم که «یفعل بتکثره العدد». عدد پدید میآید اما هیچ نیازی نیست که ا...
معنای ملاصالح مازندرانی از «لک یا الهی وحدانیة العدد»؛ «لام ملکیت»
مرحوم فیض، معنای دیگری دارند. مرحوم فیض، این معنا را در وافی، میگویند. مرحوم مجلسی هم در مرآة العقول، همین را نقل میکنند. یا نقل میکنند یا به این عنوان که خودشان قبول کردهاند. یک معنای دیگری را هم، مرحوم ملاصالح مازندرانی دارند. ایشان میگویند: این «لام»...
معنای علامهی شعرانی از تعبیر «لک یا الهی وحدانیة العدد»؛ لام ملکیت و سکوت کیفیت وحدت ذات الهی
شاگرد: در اینجا میتوان گفت: «لک»، همان ملکیت را نشان میدهد، بعد میگویند: وحدانیت عددی، برای تو است. اما در مورد خود تو، در اینجا، قضاوت نمیکنم که بگویم وحدانیت خودت عددی است یا غیر آن. یعنی وحدانیت عددی، ملک تو است اما در جای دیگر میگویند: «واحد لا با...
معنای مختار در تعبیر «لک یا الهی وحدانیة العدد»؛ لام ملکیت و نفی وحدت عددی از ذات به جهت سبقت ذات بر آن
آن نکتهای که میخواستم عرض کنم، این است: با ادبیاتی که اهلالبیت علیهمالسلام دارند، حتی نیازی به مراجعه به غیرش هم نیست. این را چند بار دیگر هم عرض کرده بودم. ولی خیلی نکتهی مهمی است. یعنی خلاف مطالب کلاسیک است. در روایات اهل البیت علیهم السلام، یکی-دو تا...
سبقت ذات الهی بر طبایع، وجود و حتی استحالهی تناقض
شاگرد: چرا نباشد؟؛ خُب، وجودش هم همینطور است. استاد: طبیعت سابق بر وجود است. ما که میگوییم لوح نفس الامر اوسع از وجود است، زیاد دیدم به این صورت تلقی میکنند که یعنی نفسالامر، غیر از وجود است. اوسع غیر از غیریت است. ما که نمیگوییم: نفس الامر غیر از وجود...
کَمَالُ الإِخلَاصِ لَهُ نفَی ُ الصّفَاتِ عَنهُ
شاگرد ٢: در مورد وحدت هم میتوان همین را گفت؟؛ یعنی «هو الذی وحّد الوحدة». وحدتی که حضرت علیه السلام برای خداوند متعال، اثبات میکند در نهایت به «نفی الصفات عنه» میرسد. چون اموری است که مانوس ذهن ما است. استاد: بله؛ حضرت علیه السلام نفی صفات را کجا گذاشتند...
سبقت ذات از اسم عزیز؛ «و كان عزيزا ولا عزّ لأنّه كان قبل عزّه»
استاد: عرض بنده این بود: نیازی نیست که به سایر روایات برگردیم. از ادبیات اهلالبیت علیهم السلام که از جای دیگر میدانیم، میفهمیم اینکه امام علیهالسلام میگویند این برای تو است … . باز هم یادم آمد. ببینید چقدر روایات به هم وصل میشود! در توحید صدوق هست. ...
معارف روایی، منبعی برای رد آتئیستها
این بیانات دارد مظلوم واقع میشود. یعنی اگر ذهنمان را برهانی کنیم و برای بیان کلاسیک دقیق، اینها را پایهریزی کنیم، دیگر آتئیستها و بحثهایی که دارند، حرفی ندارند که بزنند. این را از روی تعصب عرض نمیکنم؛ بیان آنها رنگ میبازد. فقط حرفش زده نشده است. کلا...
بررسی احتمال کلمهی «عُدَد» در تعبیر «لک یا الهی وحدانیه العُدد»
بندهی نکتهای طلبگی را عرض کنم. خداوند، آن همبحثیِ ما را رحمت کند. میگفت: شما فوری دست میبرید. شما در صدر و ذیل عبارت فکر کنید. آیا میتوانیم، بخوانیم به این صورت بخوانیم: «لک یا الهی وحدانیة العُدد»؟ چرا؟؛ شاهدش هم «وَ مَلَکةُ الْقُدْرَةِ الصَّمَدِ» اس...
پیشگفتار(خلاصه)
سلسله درس گفتارهای شرح توحید صدوق در سال 1397 (جلسۀ دهم): شروع شرح فقرۀ ««ليس بجنس فتعادله الأجناس ، ولا بشبح فتضارعه الأشباح ، ولا كالأشياء فتقع عليه الصفات» / مسبوقیت ذات الهی نسبت به تجرد عقلی و برزخی و عالم ماده؛ بررسی لغوی دو مادۀ «شبح» و «شبه»؛ شدت مشابه...
مسبوقیت ذات الهی نسبت به تجرد عقلی، تجرد مثالی و عالم ماده
در این خطبه شریفه، به صفحهی هفتادم رسیده بودیم. در دنبالهی عبارت، حضرت علیه السلام فرمودند: «ليس بجنس فتعادله الأجناس ، ولا بشبح فتضارعه الأشباح ، ولا كالأشياء فتقع عليه الصفات»[1]. «ليس بجنس فتعادله الأجناس»؛ فتعادلُه یا فتعادلَه. «و لا بشبح فتضا...