جستجوی پیشرفته
نتایج جستجو
نتایج یافت شده 7817
امکان فهم معنای نماد توسط ماشین
شاگرد: در جلسه قبل فرمودید هر طبیعتی در مراتب وجود، یک تجلیای دارد. الآن معنا، در عالم ماده، جزء لایتجزی ندارد؟ استاد: بحث ما همین است که میتوانیم برای ظهور آن بستری مهیا کنیم یا نه؟ شاگرد: آن را برای درکش فرمودید. اما خود معنا که یک طبیعت مجرد است، آیا ...
مدیریت درک معنا با اشارهگرها
شاگرد: برای همین بود که سراغ نمادها رفتید؟ استاد: بله، یعنی این ماشین، نمادبازیکن محض نیست و معنا را هم درک میکند. این ممکن است یا محال است؟ شاگرد٢: نظر خودتان چیست؟ استاد: باید فکرش کنیم تا ببینیم ممکن است یا محال است. آن «pointer» که عرض کردم، برای ای...
عدم منافات خلو حروف از معنا با استفاده معنایی در مراحل بعدی
شاگرد: اینکه حروف بهغیر از نفس خودشان، معنایی ندارند، در روایات برای میم، آمده که مثلاً ملک خدا است. استاد: خیلی بحث خوبی است. در بحث تفسیر سوره ق در سال ۱۳۹۰ بحث کردهایم. منافاتی با این ندارد؛ یعنی طبایعی دارند که آن طبایع، خودش است و معنایی ندارد ولی د...
پیشگفتار(خلاصه)
سلسله درس گفتارهای شرح توحید صدوق در سال ۱۳۹۷ (جلسۀ هفتم)؛ ادامۀ شرح فقرۀ «واحد لا من عدد ، ودائم لا بأمد ، وقائم لا بعمد» / تبیین فقرۀ «واحد لا من عدد»؛ محو طرحی اشیاء در هویت غیبی الهی بیانی در نفی وحدت عددی از ذات الهی، نقدی بر قاعدۀ «بسیط الحقیقه کل الاشیا...
خصوم، به معنای بیانات علمی
در صفحهی هفتادم [از توحید شیخ صدوق] بودیم. در این قسمت از عبارت خطبهی شریفه، فقراتی سهگانه بود. امام علیهالسلام این سه جملات را ردیف فرموده بودند. فرمودند: «قد يئست من استنباط الإحاطة به طوامح العقول ، ونضبت عن الإشارة إليه بالاكتناه بحار العلوم ، ور...
الف) لاثانی له من جنسه، بیان علامه مجلسی
بعد به عبارتی رسیدیم که حضرت علیه السلام فرمودند: «واحد لا من عدد». یادم نیست پارسال چه بحثهایی کردیم. جلسهی قبل هم عرض کردم. مطلبی را در جلسهی قبل گفتم و میخواستم رد شوم، ولی نکاتی را فرمودند، آن را هم تذکر بدهم. ببینید آن هفته، عبارت مرحوم مجلسی در بح...
ب) کفایت تمایز در عملیة العدّ و عدم نیاز به وحدت
نکته این است: در شمارش مجبورید که بگویید دو میوه، دو کتاب، دو گردو. حالا من آن را توضیح بدهم تا لطیف و الطف را هم بگوییم. اگر سر نرسید که هیچ! در این فضا، وقتی میگویید دو میوه، دو کتاب، دو مرد، تا این دو مضاف الیه نداشته باشد، میتوانید بگویید دو؟! دو، معدو...
ج) محو طرحی و عدم قابلیت طرح اشیاء در هویت غیبی الهی و نفی وحدت عددی از خداوند
اینکه ما بگوییم حضرت علیه السلام در همین صحیفه میفرمایند: «وَ اسْتَعْلَی مُلْکک عَلُوّاً سَقَطَتِ الْأَشْیاءُ دُونَ بُلُوغِ أَمَدِهِ»[1]؛ «سقطت الاشیاء دون بلوغ امده» یعنی اشیاء نمیتوانند خدا شوند؟ نمیتوانند به خدا برسند؟ معنایش این است؟! یا خیر، «دون بل...
د) تفاوت قاعده¬ی «صرف الشیء لایتثی» و تعبیر «صرف الشیء لاثانی له»
برای طبایع مثال زدیم. طبیعت انسان، حالا دو طبیعت میشود یا نمیشود؟؛ در زید و عمرو میتوانیم، بگوییم یک انسان زید است و دومی عمرو است. اما طبیعت انسان، طبیعت است؛ صرف الشیء لایتثنی و لایتکرر. بگوییم پس فرد دوم خود طبیعت انسان محال است. اگر کسی اینچنین گفت، ...
ه) نقدی بر قاعدهی «بسیط الحقیقة کل الاشیاء»
خُب، در اینجا اگر به آنجا رفتیم، اگر محدود است، میگوییم یک و دو. در آنجا دو ندارد. حالا شما میگویید پس کل الاشیاء. در اینجا داریم گام بر میداریم. یعنی ما الآن در مقامی در بسیط الحقیقة، اشیایی را فرض گرفتهایم. اتفاقا سیر ما هم، از اشیاء است؛ اشیاء و ب...
و) محدودیت، قوام عدّ
«واحد لا من عدد»؛ خدای متعال یکی است که نمیتوان او را شمارش کرد. چرا؟؛ چون محدود نیست، و قوام عدّ، به محدودیت است. یعنی باید یک چیزی باشد که این او نباشد، بعد بگویید این یک، و آنچه که او نیست، دو است. وقتی چیزی نباشد، نمیتوانید بگویید دو.
ز) محدوده¬ی لا یتثنی بودن صرف الطبیعة و معدود بودن آن، نسبت به بیرون خود
شاگرد: صرف الشیء، ثانی دارد. داخل عدّ میشود؟ استاد: صرف طبایع. آن هفته، صحبتش شد. طبیعة الانسانیة در محدودهی خودش، لا یتثنی [است]. اما نسبت به بیرون خودش، چون انسان نسبت به بقر، حدّ ذاتی دارد، عدّ است. میگویید: انسان بقر نیست. چون انسان بقر نیست، پس میش...
ح) مسبوقیت ذات الهی نسبت به اشیاء، حتی استحالهی اجتماع نقیضین
استاد: من همیشه میگفتم که زیباترین بیان برای این بحثها این است: «وَإِلَيۡهِ يُرۡجَعُ ٱلۡأَمۡرُ كُلُّهُ»[1]؛ «الامر» به چه معنا است؟ یعنی «شیء»؟! یعنی «موجود»؟! امر، خیلی اوسع است. لذا جایی که گیر میافتیم، میگوییم نفس الامر. هر کجا در کلمهی وجود، گیر می...
تعبیر اعجازی امیرالمؤمنین علیه السلام در «کُلُّ مُسَمًّی بِالْوَحْدَهِ غَیْرَهُ قَلِیلٌ»
شاگرد: این وحدت اسم دارد؟ وحدت حقهی حقیقیة؟ استاد: بعضی چیزها در فرمایشات معصومین علیهم السلام وجود دارد ... . آن استاد[1] میگفتند: «واللّه اگر از روی تعصب بخواهم بگویم». - میخواستند یک جملهای را بگویند، قسم خوردند – فرمودند: «واللّه اگر از روی تعصب بگو...
عدم تبیین استحاله¬ی تناقض، در قاعدهی بسیط الحقیقة کل الاشیاء
علی أیّ حال، اینها مباحثی که مفصل بحث شده است. بنده تنها یک کلمه عرض میکنم. مسألهی بسیط الحقیقه و گامهای منطقی که برداشته میشود، یک مبانی مخفیای دارد؛ آنچه که شما میگویید، خیلی صاف نمیشود و جلو میرود. بعداً وقتی تابستان شد و یخهای قطب شمال باز شد، ...
مسبوقیت ذات الهی نسبت به حیثیت تشأن
استاد: روی مبنایی که ایشان فرمودند و در مقام ذات شئون میگوییم، در روایات اهل البیت علیهم السلام وقتی میخواهند خداوند متعال را به آن معنایی که عرض کردم توضیح بدهند، وقتی میگویید «حیث»، «عین»، میگویند: «حیّث الحیث فلا حیث له»، «قبّل القبل فلا قبل له». دید ...
پیشگفتار (خلاصه)
سلسله درس گفتارهای شرح توحید صدوق در سال ۱۳۹۷(جلسۀ هشتم): ادامۀ شرح فقرۀ «واحد لا من عدد ، ودائم لا بأمد ، وقائم لا بعمد» / عدم تنافی دو تعبیر «واحد لا من عدد» و تعبیر «لک یا الهی وحدانیۀ العدد»؛ بررسی دیدگاه های گوناگون پیرامون عبارت «لک یا الهی وحدانیۀ العدد...
معنای سید علی خان از «لک یا الهی وحدانیة العدد»؛ نفی تکثر از ذات در مقابل تکثر مخلوقات
در [حال شرح] صفحهی هفتاد بودیم. حضرت علیه السلام فرمودند: «واحد لا من عدد، ودائم لا بأمد، وقائم لا بعمد»[1]. ذیل فقرهی «واحد لا من عدد» صحبتهایی شد. نمیدانم! جلسهی قبلش بود یا خیر که اشارهای کردم به عبارتی که در صحیفهی سجادیه آمده است: «لک یا الهی وحد...
قول ملاصدرا در عبارت «لک یا الهی وحدانیه العدد»؛ الواحد یفعل بتکرره العدد
آن استاد سفارش میکردند که «وحدانیةَ العدد» بخوانید. ظاهراً در درس اسفار بود. میگفتند: «وحدانیةَ العدد» بخوانید. ایشان این معنا را میفرمودند؛ وحدانیة العدد به چه صورت است؟؛ یعنی یک واحدی داریم که «یفعل بتکثره العدد». عدد پدید میآید اما هیچ نیازی نیست که ا...
معنای ملاصالح مازندرانی از «لک یا الهی وحدانیة العدد»؛ «لام ملکیت»
مرحوم فیض، معنای دیگری دارند. مرحوم فیض، این معنا را در وافی، میگویند. مرحوم مجلسی هم در مرآة العقول، همین را نقل میکنند. یا نقل میکنند یا به این عنوان که خودشان قبول کردهاند. یک معنای دیگری را هم، مرحوم ملاصالح مازندرانی دارند. ایشان میگویند: این «لام»...