تناسب حکم و موضوع در تشخیص معنای «اکتفاء به مسمی» در منابع فقهی
(00:40)
خلاصهای از مباحثی که دیروز مطرح شد را عرض میکنم، اما روایت ابن راشد را امروز و فردا تمام کنیم. چون به این روایت استشهاد شده است. نسبتاً هم قوی است. لذا نیاز داریم که یک تأمل بیشتری روی آن داشته باشیم.
دیروز آخر کار مباحثه به اینجا رسیدیم که آیا ممکن است خط نصف النهار شخصی با مسمای فعلیت شهر تصحیح بشود یا نه. مواردی بود که مسمی در متعلق بود. مسمی در موضوع حکم بود. در فدکیه هم صفحهای گذاشتهاند و انواع مواردیکه مسمی در فقه آمده را ذکر کردهاند؛ اکتفاء شارع به مسمی در موارد مختلف.
اما نسبت به اینکه شما بخواهید در متعلق حکم و موضوع حکم مطرح کنید، در این جهت میتوانند مشترک باشند که در هر کجا شارع مسمایی را به کار میبرد، به تناسب حکم و موضوع، مقصودی از مسمی در آنجا منظور است. مثلاً خمر؛ اگر میگوییم خمر یک طبیعتی است که مسمای خمر موضوع حکم است، منظورمان از آن، یک لحظه خمر یا یک قطره خمر نیست. آن جا وقتی میگوییم مسمای خمر موضوع است، آن مسمی مقابل حالات مکلف است. مثلاً معلوم الخمریة موضوع نیست، نفس خمر و خود مسمای خمر عند العرف العام موضوع نجاست است. پس خمر نجس است، نه معلوم الخمریه. ببینید دقیقاً تناسب مقام، دارد توضیح میدهد که منظور از مسمی چیست. خب چرا میگوییم در اینجا موضوع، نفس شیء است؟ مسمای این شیء است؟ بهخاطر اینکه میخواهیم بگوییم جزء موضوع، حالات مکلف و امثال آن نیست. مثلاً «الخمر الذی اقیمت علیه البینة» موضوع نجاست است؟ یا نه، الخمر موضوع نجاست است و اماره صرفاً کاشف است؟ میگویید نه، نفس الموضوع خود مسمای به خمر است. نه خمری که اقیمت علیه البینة. نه مظنون الخمریة، نه معلوم الخمریة. در اینجا همین که میخواهید قید علم و اینها را در موضوع نفی کنید، برای نفس الشیء و نفس الخمر، از تعبیر مسمی استفاده میکنید. اما وقتی میخواهید مسح سر بکنید، مسمی کافی است. در اینجا کاری به نفس الشیء ندارید. اینجا دارید متعلق را بهعنوان کوچک ترین واحدی که مسح صدق بکند، بیان میکنید. یا اگر میگویید امتثال امر به مسمای مأمور به میشود، منظور اول الفرد است. نه فرد لحظهای. شما اولین نماز را میتوانید دو ساعت طول بدهید. اینجا که میگویند امتثال امر «صلّ الصلاة الظهر» به مسمی و اول وجودش است، یعنی نه فرد طولانی، یعنی اول فرد. اینها نکات لطیفی است. پس در هر مقامی به تناسب حکم و موضوع باید ببینیم چه چیزی برای ما در مسمی مطرح است. مثلاً در سجده میگویید مسمای وضع الراس علی ما یصح السجود علیه کافی است. البته فتوا به انمله و اینها مشهور است ولی آن طرفش هم هست. یعنی حتی به اندازه یک ارزن، ما یصح السجود علیه باشد، صحیح است. اینجا مسمی یعنی یک نقطه هم باشد کافی است. اینجا که کار با لحظه و زمان نداریم. اما اگر سرش به زمین خورد و بی اختیار برگشت، میگوییم اینجا مسمای سجود کافی است. مسمی یعنی لحظه. لذا به تناسب مقام تعیین میشود که منظور ما از مسمی، یک لحظه است. منظور از مسمی، یک نقطه است. منظور از مسمی، اول وجود است. منظور از مسمی کذا است. این یک نکته که معلوم باشد وقتی ما میگوییم شارع به مسمی اکتفاء کرده، کلمه مسمی را تناسب حکم و موضوع نشان میدهد. یعنی در هر جایی به تناسب آن است. در مانحن فیه میخواهیم بگوییم شارع به یک لحظهای از دوره جدید و حلول شهر اکتفاء کرده است. برای چه چیزی به مسمی اکتفاء کرده؟ برای برچسب زنی روز یک بقعه. میخواهد به اهل یک بقعه بگوید امروز که روز شنبه است، اول شهر رمضان است. برای این برچسب زنی، شارع به مسمی اکتفاء کرده است. دقت بفرمایید که در مانحن فیه، تناسب حکم و موضوع کاملاً محفوظ باشد.
خب بعد از اینکه شارع برچسب زنی کرد؛ یعنی فرمود «هذا الیوم اول شهر رمضان»، یا «هذا الیوم ثلاثین من شعبان»؛ در این برچسب زنی شارع به یک مسمی اکتفاء کرده است. بعد که برچسب «هذا الیوم من شهر رمضان» بر مسمی متفرع شد، میگوییم «فیجب صومه». حکم وجوب صوم بعد از آن هست.
بدون نظر