رفتن به محتوای اصلی

ب) صاحب عناوین

العناوین و مؤلف آن

یکی از کتاب‎های خیلی خوب، «العناوین الفقهیه[1]» است، مولفش السید میر عبدالفتاح الحسینی المراغی متوفای ۱۲۵۰ هستند[2]، شاگرد صاحب جواهر و اساتید ایشان هست[3]، کتاب خیلی خوبی هم هست، دو جلد است که چاپ شده و در نرم افزار هم هست.

العناوین المشترکه

کل کتاب حدود ۹۴ تا عنوان است، اول کتاب عناوین مشترکه را که فرمودند «العناوین المشترکة فی ابواب الفقه[4]» قاعده ضرر، دهمی آن هست، قاعده قرعه هم یازدهمی است، ۱۱ تا قاعدهای -که در کل فقه به درد می‎خورد- را مطرح کردند. این عناوین مشترکهاش خیلی خوب است یعنی مربوط به کل فقه است؛ طوری است که طلبه به اینها نیاز دارد.

العنوان السادس: تبعیه الاحکام للاسماء

علی ای حال عنوان ششم، یک بحثی مربوط به مباحثی است که ما در آن هستیم و خیلی کارساز است. «تبعیة الاحکام للأسماء[5]» عنوانش است.

موضوعی برای پایان نامه

خیلی ها می پرسند که پایان نامه ها را چه چیزی انتخاب کنیم. شما هم در ذهنتان باشد. اصلا احیاء همین عنوان ششم خودش یک پایان نامه خیلی خوبی می شود. کسی هم که بخواهد آن را کتاب کند، این پنجاه صفحه بالای پانصد صفحه می شود. باید ملاحظ کنید. چه دسته بندی های خوبی!

 جلد اول صفحه ۲۲۰ را اگر نگاه کنید ایشان مطلب را توضیح قشنگی می‎دهند. احساس می‎کنید اهمیت این بحثی که در آن هست، اهمیت بالا بالایی است، خیلی پرفایده است.

اربع ضوابط

 ایشان در آن عنوان ششم چند تا ضابطه آوردند:

١.ضابطه اول «موضوع له تعلقٌ فی الشریعة[6]» یک لفظی است که مردم به کار می‎برند و تعلق به شرع دارد که مفصل بحث می‎کنند،

٢.ضابطه ثانیه «الذی ورد له تحدیدٌ فی الشرع»[7] یعنی یک لفظی است که خود شارع مقدس برایش تعریف ارائه داده است «فهو اقسام»[8] که بحث می‎کنند.

٣.ضابطه ثالثه «ما لم یرد له تحدیدٌ فی الشرع سواءٌ کان اصل التعبیر من الشارع أو من المکلفین»[9] که اصلا برای او در شرع تعریفی نیامده است، این هم ضابطه سوم است.

۴.ضابطه چهارم این است که «إذا کان المرجع فی تحقیق معنی اللفظ إلی کلمة أهل اللغة»[10] این جا دیگر باید مراجعه به اهل لغت بکنیم

الضابطة الرابعة: إذا كان المرجع في تحقيق معنى اللفظ إلى كلمة أهل اللغة، بمعنى: المتتبعين للاستعمالات الملاحظين للمقامات الذين صنفوا في ضبط المعاني تصانيف كثيرة، فإن اتحد مفاد كلامهم في معنى اللفظ فلا إشكال في ذلك، و إن اختلفت كلماتهم كما اتفق ذلك في مثل الكعب و الصعيد و الطهور، و معنى السحر و الغناء و الكهانة و نحوها، و معنى السلاح، و في إطلاق اسم الأنساب إلى المراتب اللاحقة، و في صدق النسبة من طرف الام‌ [11]

«الضابطة الرابعة: إذا كان المرجع في تحقيق معنى اللفظ إلى كلمة أهل اللغة، بمعنى: المتتبعين للاستعمالات الملاحظين للمقامات الذين صنفوا في ضبط المعاني تصانيف كثيرة،» و بعد شروع می‎کنند چند تا مثال می‎زنند «الكعب» «و أرجلکم إلی الکعبین» حسابی در لغت سر آن بحث است «و الصعيد و الطهور، و معنى السحر و الغناء و الكهانة و نحوها، و معنى السلاح، و في إطلاق اسم الأنساب إلى المراتب اللاحقة، و في صدق النسبة من طرف الام،»

ضابطه ثالثه: ما لم یرد فیه تحدید من الشرع

مهمترین بخشش، سومی است که مربوط به بحث ما می‎شد

کلام عناوین

الضابطة الثالثة: ما لم يرد له تحديد في الشرع

سواء كان أصل التعبير من الشارع، أو من المكلفين في معاملاتهم من عقد أو إيقاع قسمان: أحدهما: ما اعتبر فيه الاعتياد من الشرع، أو لتحقق عنوان الحكم الذي صدر من الشارع. و ثانيهما: ما ليس فيه خصوص الاعتياد… [12]

و أما الثاني: فهو ما لم يؤخذ فيه خصوص العادة و لا التحديد، بل معناه موكول إلى العرف، كما في معنى الغسل و العصر و ما لا ينقل في التطهير بالشمس و ثوب الكفن و الكسوة، و معنى الدفن و الصعيد و العورة في وجه و الفعل الكثير و الجهر و الإخفات و كثير الشك و السهو و السفر و سوم الأنعام و الإطعام و منافيات المروة و بدو الصلاح، و معنى القبض و ضبط الأوصاف بحيث يرتفع الجهالة في كل شي‌ء بحسبه، و معنى الفورية في الخيارات و الشفعة، و في صدق الجار في الوصية، و في معنى الأحياء و العيب و حرز السارق، و نظائر ذلك مما لا يحصى. و المرجع في ذلك كله العرف، لانصراف اللفظ إلى ما يسمى في العرف به، و تقدمه على المعنى اللغوي إذا تعارض. و الدليل في ذلك: كون الرسالة بلسان القوم. و إلى ذلك يدور كلمة الأصوليين في باب الأوامر و النواهي و المفاهيم و المناطيق و الإجمال و البيان و العموم و الخصوص و الإطلاق و التقييد، إذ ليس في هذه المسائل شي‌ء معتمد سوى ما يستفاد من العرف، و إن أطال جماعة في تحرير الوجوه و الأدلة و الاعتراضات و الشبهات.[13]

که «لم یرد له تحدید فی الشرع» شروع به مثال زدن می‎کنند می‎گویند دو قسم است:

١.ما اعتبر فیه الاعتیاد من الشرع

قسم اول «ما اعتبر فیه الاعتیاد من الشرع» مثال‎های خوبی می‎زنند می‎بینید 7 – 8 – 10 صفحه راجع به این بحث کردند، از صفحه 210 شروع می‎کنند و تا صفحه 220 می‎آید.

٢.ما لم یوخذ فیه خصوص العاده و لا التحدید

 «أمّا الثانی» آن جایی که «و هو ما لم یؤخذ فیه خصوص العادة و لا التحدید» تعریف نداریم و عادتی هم نداریم «بل معناه موکولٌ الی العرف» این بزنگاه شبهه‎ای است که من اینجا را برای همین آوردم، شروع به مثال زدن می‎کنند. اگر شما شروع کنید نظیر این را بیاورید، یک دفتر می‎توانید پر کنید و بعد از این که پر شد، هم یک وحشتی انسان را می‎گیرد که عجب! بحث این‌طور است به این مهمی و سنگینی و گستردگی؟! از یک طرف هم سنگینی حلّ مطلب.

مثال ها

١.غسل

می‎فرمایند: «كما في معنى الغسل[14]» شستن! شستن مفهوم مبهمی است یا نه؟ این یک مفهومی است، تعریفی هم در شرع برایش نیامده  «إغسل وجهک»، «إغسل ثوبک» مفهوم مبهمی هست یا نیست؟ این یکی است.

٢.عصر

«و العصر» پیراهنت را شستی فشارش بده، فشار مفهومی مبهم است یا واضح؟

٣.ما لا ینقل

«و ما لا ينقل في التطهير بالشمس» می‎گویید آفتاب از مطهرات است اما چه چیزی را تطهیر می‎کند؟ غیر منقول را؛ منقول را که برو آب بکش، غیر منقول چیست؟ حالا اگر در عروه مساله‎اش را گفته باشید، دیدید که غیرمنقول چیست[15]!

۴.ثوب الکفن

« و ثوب الكفن و الكسوة، و معنى الدفن و الصعيد و العورة في وجه و الفعل الكثير» فعل کثیر نماز را باطل می‎کند «و الجهر و الإخفات و كثير الشك» کثرت شک چه اندازه است؟ «و السهو و السفر و سوم الأنعام[16] و الإطعام[17]» اطعام جدای از آن هست «و منافيات المروة و بدو الصلاح، و معنى القبض و ضبط الأوصاف» باید مضبوط الاصاف در سلف باشد «بحيث يرتفع الجهالة في كل شي‌ء بحسبه، و معنى الفورية في الخيارات و الشفعة،» فوریت چیست؟ «و في صدق الجار في الوصية،» خب همسایه چقدر هستند؟ چطوری صدق می‎کند؟ این‎ها مفاهیم واضحی هست یا نیست؟ «و في معنى الاحياء» احیای زمین «و العيب[18] و حرز السارق،» برای این که حد را جاری کنیم در حرز باید باشد

موارد لا یحصی

«و نظائر ذلك مما لا يحصى[19]» که «لا یحصی» که گفتند واقعا همین طور است. آدم که جمع‎آوری کند، می‎بیند لحظه به لحظه ما با این مفاهیم کار داریم.

ماشاء الله چه طول و تفصیلی نزدیک 50 صفحه بحث کردند، آخر کار هم میفرمایند که «هذا ما اقتضاه الحال فی بسط المقال علی سبیل التشوش و الاستعجال[20]» یعنی میگویند با حالت عجله 50 صفحه مطلب نوشتند.

 با خودم داشتم فکر میکردم گفتم اگر من طلبه بخواهم کل 50 صفحه را مطالعه کنم و از سیره بخواهم کشف کنم که این کار را بکنم یا نه، شبهه دارد و کار شبههناک هم که نباید انجام بدهم. مطالعه بکنیم یا نکنیم؟! به نظر شما شبهه ندارد؟! 50 صفحه آن هم همین طوری بنشینیم مطالعه بکنیم خلاف سیره نیست؟! ایشان با این طول و تفصیل فرمودند. خب حالا که لااقل در مطالعهاش شبهه میکنیم، مباحثهاش معلوم نیست خلاف سیره باشد! مثلا دو نفری سه نفری مباحثهای گذاشته بشود.

شما یادداشت بفرمایید، در وقتهایی که فرجه میشود مباحثهها را بگذارید که این 50 صفحه چه مطالب خوبی و چه مثالهای خوبی دارد. چقدر محل ابتلاء است. تازه ایشان میگویند که تشوش و استعجال بود و نتوانستم اینها را بسط بدهم.


[1] در نرم‌افزار جامع فقه از کتاب با عنوان«العناوین الفقهیه» یاد شده است؛ این در حالی است که تراجم، نام کتاب را «عناوین الاصول»( طبقات أعلام الشيعة ؛ ج‏۲۰ ؛ ص۷۵۵) یا «العناوین»( الذريعة إلى تصانيف الشيعة ؛ ج۱۵ ؛ ص۳۵۰) ذکر کرده اند. مؤلف نیز، خود در مقدمه کتاب می فرماید: و بعد فهذه عناوين الأصول المتلقاة التي أمرنا أن نفرع عليها، و قوانين الفصول التي ينبغي أن يستند إليها(العناوين الفقهية؛ ج‌1، ص: ۱۷)

[2] ۲۲۴۷ : العناوين‏ للسيد عبد الفتاح بن علي الحسيني المراغي من تلاميذ الشيخ علي بن الشيخ جعفر كاشف الغطاء. فرغ منه في ۱۸- رمضان- ۱۲۴۶ مشتمل على ثلاث و تسعين عنوانا من عناوين الأصول التي يتفرع عليها الفروع. طبع مكررا، فمرة في ۱۲۴۷ و أخرى ۱۲۹۷ . أوله: [اللهم إني أحمد ...]. مشحون بالتحقيق من تقرير بحث أستاذه المذكور و أستاذه الأقدم الشيخ موسى بن جعفر الكاشف توفي في ۱۲۵۰ ترجمه في دانشمندان آذربايجان- ص ۲۵۸ .( الذريعة إلى تصانيف الشيعة ؛ ج۱۵ ؛ ص۳۵۰ )

السيد عبد الفتاح المراغى‏

...- بعد ۱۲۴۶

هو السيد المير عبد الفتاح بن علي الحسيني المراغي فقيه كبير و عالم جليل.

كان من الأجلاء الأعلام و الحجج العظام، و هو صاحب (عناوين الأصول) المطبوع الذي ألفه من تقريرات بحث استاذيه العلمين الشيخ موسى و الشيخ علي ابني كاشف الغطاء، و قد فرغ منه فى سنة ۱۲۴۶ ه. و له من فوائد بحث استاذيه المذكورين مجلدات أخر منها مجلد فى مباحث الألفاظ من الأصول، و آخر فى الفقه تعليقا على الشرائع، و ثالث في الخيارات و الاجارة و الغصب و غيرها من (الشرائع) أيضا، و بعضها على (اللمعة) و شرحها، و قد فرغ من بعضها في سنة 1243 و في آخر الأخير و هو بخطه (مشيخة التهذيب) و رسالة في الموثقين ذكر فيها قرب خمسين رجلا ممن قطع بثقتهم باجتهاده، و بعض فوائد رجالية أخرى، و لذا ترجمناه فى (مصفى المقال) قائمة ۲۳۲ و له رسالة في عمل الدائرة الهندية لتعيين الزوال، و كل هذه المجلدات في (مكتبة الشيخ هادي كاشف الغطاء) في النجف، و من مجموعها يظهر أن المؤلف من حجج العلم الأثبات، و معلوم أن وفاته بعد سنة ۱۲۴۶ه.( طبقات أعلام الشيعة ؛ ج‏۲۰ ؛ ص۷۵۵)

 العناوين‏ للسيد عبد الفتاح بن علي الحسيني المراغي من تلاميذ الشيخ علي بن الشيخ جعفر كاشف الغطاء. فرغ منه في ۱۸- رمضان- ۱۲۴۶مشتمل على ثلاث و تسعين عنوانا من عناوين الأصول التي يتفرع عليها الفروع. طبع مكررا، فمرة في ۱۲۷۴ و أخرى ۱۲۹۷ . أوله: [اللهم إني أحمد ...]. مشحون بالتحقيق من تقرير بحث أستاذه المذكور و أستاذه الأقدم الشيخ موسى بن جعفر الكاشف توفي في ۱۲۵۰ ترجمه في دانشمندان آذربايجان- ص ۲۵۸ .( الذريعة إلى تصانيف الشيعة ؛ ج‏۱۵ ؛ ص۳۵۰ )السيد المير عبد الفتاح‏ الحسيني المراغي‏ قرأ على أبناء الشيخ جعفر الفقيه النجفي. له العناوين و تقرير بحث شيخه الشيخ علي ابن الشيخ جعفر الجناجي النجفي تعليقا على الشرائع و له تقرير بحثه و بحث أخيه الشيخ موسى في الأصول فرغ منه سنة 1241 و له تقريرات بحث الشيخ موسى على بعض كتب الفقيه [الفقه‏] من الشرائع و على اللمعة و شرحها تاريخ بعضها سنة 1243.( أعيان الشيعة ؛ ج‏۸ ؛ ص۳۱)

[3] اساتید مرحوم سید عبدالفتاح بنا بر آن چه خود در کتاب به آن ها اشاره می کند عبارتند از :

١.شیخ موسی کاشف الغطاء:

عند قراءتنا على جناب شيخنا و إمامنا الأجل الأوقر و النحرير الأكبر: جناب الشيخ موسى بن الشيخ جعفر قدس سره(العناوين الفقهية؛ ج‌1، ص: ۱۰۴)

و لعله من إفادات شيخنا (الشيخ موسى) ابن الشيخ جعفر الغروي  عند قرائتنا عليه في خيار العيب(العناوين الفقهية؛ ج‌۲، ص: ۲۲۰)

و رجحه شيخنا الأجل: الشيخ موسى رحمه الله ابن الشيخ جعفر الغروي عند قراءتنا عليه في خيار الاشتراط على ما في بالي، فليتدبر.( العناوين الفقهية؛ ج‌2، ص: ۳۰۵)

و قد قوى هذا الكلام شيخنا: الشيخ موسى ابن الشيخ جعفر الغروي عند قراءتنا عليه (العناوين الفقهية؛ ج‌2، ص: ۳۰۶)

٢.شیخ علی کاشف الغطاء:

فائدة نختم بها الكلام مما أفادنا شيخنا المحقق و إمامنا المدقق الشيخ علي بن جعفر الغروي من الله علينا بطول بقائه نا بطول بقائه، كما شرفنا بيمن لقائه عند قرائتنا عليه في النكاح (العناوين الفقهية؛ ج‌2، ص: ۷۵۴)

٣.صاحب جواهر:

و قد اتفق الكلام في رفع هذا الأشكال مع شيخنا المحقق (الشيخ محمد حسن) أيده الله تعالى فأجاب بعد كلام طويل(العناوين الفقهية؛ ج‌2، ص: ۷۰۷)

۴.سید مجاهد:

منهم: السيد الأجل الأستاذ (السيد محمد الطباطبائي) قدس سره ( العناوين الفقهية؛ ج‌2، ص: ۱۴۴)

[4] عناوین المشترکات فی ابواب الفقه،‌ ج ١،‌ص ١٩

[5] العنوان السادس في تبعية الأحكام للأسماء و الأشارة إلى المراد من (بقاء الموضوع) في الاستصحاب(العناوين الفقهية؛ ج‌1، ص: ۱۷۷)

[6] الضابطة الأولى: إذا كان الموضوع الذي تعلق به الحكم في الشريعة تكليفيا أو وضعيا مشتركا بينه و بين موضوع آخر مغاير له في الحكم(العناوين الفقهية؛ ج‌1، ص: ۱۸۲)

[7] العناوين الفقهية، ج‌1، ص: ۱۸۹

[8] همان

[9] همان، ص۲۱۱

[10] همان، ص۲۲۰

[11] همان، ص۲۲۰

[12] همان، ص۲۱۰- ۲۱۱

[13] همان، ص۲۲۰

[14] تبصرة الفقهاء؛ ج‌1، ص: ۴۸۱

[15]الثالث من المطهّرات: الشمس:

ما یطهر بالشمس

وهی تطهّر(2) الأرض وغیرها من کلّ(3) ما لا ینقل(4)، کالأبنیه والحیطان وما یتّصل بها(5) من الأبواب والأخشاب والأوتاد(6)، والأشجار(7)


1- 1. علی الأحوط، کما هو کذلک بالنسبه إلی عدم کفایه مسح التراب علی الرِجل والنعل. وبالجمله: إنّ اعتبار کثیر من الشرائط المتقدّمه [هو] من هذا الباب. (الشاهرودی).

2- 2. الظاهر أنّ الشمس کالماء من المطهّرات. (الشاهرودی). * لا أ نّها توجب العفو عن النجاسه مع بقائها کما توهّم. (المرعشی).

3- 3. علی إشکال فی غیر الأرض والبناء وما یحسب من توابعهما عرفاً، نعم ما کان ثابتاً علی الأرض والبناء ویمکن أن یصلّی علیه فلا إشکال فیه. (حسن القمّی).

4- 4. علی إشکال فی غیر الأرض وما یعدّ من توابعها عرفاً. (آل یاسین).

5- 5. فیما لا یحسب من تبعات الأرض کالنباتات المنفصله فیها(کذا فی نسخه، والظاهر: «عنها». وفی نسخه اُخری: المتّصله بها.)؛ إشکال للتشکیک فی شمول عنوان الموضوع فی الدلیل. (آقا ضیاء). * فیه وفیما بعده إشکال، إلاّ فیما علی الحیطان والأبنیه من الجصّ والقیر ونحوهما. (السیستانی).

6- 6. المحتاج إلیها فی البناء، لا مطلق ما فی الجدار علی الأحوط. (الخمینی). * إن کانت محسوبه جزءاً من البناء، لا مطلق ما فی الجدار. (مفتی الشیعه). * علی الأحوط فی خصوص الأوتاد المحتاج إلیها فی البناء المستدخله فیه، لا مطلق ما فی الجدار. (اللنکرانی).

7- 7. فی طهاره الأشجار والأوراق والثمار والخضروات والنبات الّذی لا یعدّ أرضاً، وکذا الظروف المثبته تأمّل وإشکال، فلا یُترک الاحتیاط. (صدر الدین الصدر). * وفیه نظر. (الرفیعی). * فیها وفی النباتات والثمار، وکذا الظروف المثبته نوع تأمّل، وإن لا یخلو من قوّه، فالاحتیاط لا ینبغی ترکه. (الخمینی). * الحکم بطهارتها وطهاره ما علیها بها محلّ تأمّل. (المرعشی). * الأوراق والأشجار الصغیره والنباتات الموضوعه فی الظروف الّتی تنقل من مکان إلی آخر طهارتها بإشراق الشمس علیها محلّ إشکال. (مفتی الشیعه). * لا تخلو الأشجار وما بعدها من الإشکال، وإن لا تخلو من قوّه، ولا یُترک الاحتیاط فی الطرّاده، وکذا الگاری ونحوه. (اللنکرانی).

ص ۴١١

وما علیها(1) من الأوراق والثمار والخضروات والنباتات(2)، ما لم تقطع وإن بلغ أوان قطعها(3)، بل وإن صارت یابسه، ما دامت متّصله بالأرض أو الأشجار، وکذا(4) الظروف المثبّته فی الأرض أو الحائط، وکذا ما علی الحائط والأبنیه ممّا طلی علیها من جصّ وقیر ونحوهما عن نجاسه البول، بل سائر النجاسات(5) والمتنجّسات،


1- 1. طهاره الأشجار وسائر النباتات بها محلّ تردّد، وکذا الظروف المثبته والسفینه. (البروجردی).

2- 2. علی إشکال فیما ینتقل منها بواسطه محلّها کالمسمّی ب_ (گلدان)(کلمه فارسیّه، وتعنی الظرف الّذی یوضع فیه الورد.). (السبزواری).

3- 3. الحکم فیه وفیما یماثله لا یخلو من إشکال. (المیلانی).

4- 4. فیه تأمّل وإشکال، فلا یُترک الاحتیاط. (صدر الدین الصدر).(العروة الوثقی و التعلیقات علیها، ج ٢، ص ۴١٠-۴١١)

[16] مستند الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج‌9، ص:٩١- ۹۲

[17] بيان الأصول ؛ ج‏8 ؛ ص۲۴۹

[18] شرح خيارات اللمعة؛ ص: ۱۸۶

[19]  با پیگیری این مبحث در کلمات علماء می توان مثال های متعددی به این موارد افزود، بخشی از این مثال ها عبارتند از:

أب در شمول اجداد (مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام؛ ج‌8، ص: ۴۸۳)

 ابتلاء و موارد مبهم خروج از مورد ابتلاء در علم اجمالی(تحريرات في الأصول ؛ ج‏7 ؛ ص۴۶۴)

اتلاف(العناوين الفقهية؛ ج‌2، ص: ۴۳۶)

استطاعت(مصباح الهدى في شرح العروة الوثقى؛ ج‌9، ص: ۳۰۶-٣٠٨)

امانت و تردید در صدق آن بر مورد بیع فاسد(رياض المسائل (ط - الحديثة)؛ ج‌14، ص: ۱۲)

اناء در مبحث حرمت استفاده از ظروف طلا و شبهه در شمول آن نسبت به سرمه دان و …( مدارك الأحكام في شرح عبادات شرائع الإسلام؛ ج‌2، ص: 381 همین طور  جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌6، ص: ۳۳۴-٣٣۵)

انفصال در نجاست اعضاء منفصل از زنده (دليل العروة الوثقى؛ ج‌1، ص: 403)

 ایمان(بيان الأصول ؛ ج‏8 ؛ ص۲۴۸)

تراب در بحث تیمم (أنوار الفقاهة - كتاب الطهارة (لكاشف الغطاء، حسن)؛ ص: ۳۱۹)

ثوب در مبحث حبوه (رسائل الشهيد الثاني (ط - الحديثة)؛ ج‌1، ص: 510) و همین‌طور در مبحث لباس مصلّی(ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد؛ ج‌1، ص: 160-١۶١)

جزّ الشعر و تردید در شمول آن نسبت به بخشی از موها(كنز الفوائد في حل مشكلات القواعد؛ ج‌3، ص: ۲۵۱-٢۵٢)

دین در مبحث بیع دین به دین(رياض المسائل (ط - الحديثة)؛ ج‌9، ص: ۱۳۵)

سته اشهر در مبحث وطن که آیا بر شش ماه متفرق هم صدق می‌کند یا خیر(مستند الشيعة في أحكام الشريعة؛ ج‌۸، ص: ۲۴۲)

سجود و صدق آن بر بیش‌ازحد مقدر(جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌۱۰، ص: ۱۵۳)

طیر در بحث کفارات احرام(مسالك الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام؛ ج‌2، ص: ۴۴۵)

طین در مبحث حرمت اکل آن(كتاب المناهل؛ ص: ۶۶۸)

عرفات نسبت به مواضع مشکوکه آن (سند العروة الوثقى - كتاب الحج؛ ج‌3، ص: ٣١١)

کر(تبصرة الفقهاء؛ ج‌1، ص: ۱۴۶)

کعبه و صدق آن نسبت به شاذروان(سند العروة الوثقى - كتاب الحج؛ ج‌3، ص: ۳۱۱۰-٣١١)

کفر(بيان الأصول ؛ ج‏8 ؛ ص۲۴۸)

مس مصحف (الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج‌2، ص: 126 ) و همین طور مصابيح الأحكام؛ ج‌2، ص: ۸۹-٩٠

مس میت (جامع المقاصد في شرح القواعد؛ ج‌1، ص: ۴۶۳-۴۶۴) و همین‌طور: مصباح الفقيه؛ ج‌۷، ص: ۱۱۵-١١۶

مسح بر جبیره(ذخيرة المعاد في شرح الإرشاد؛ ج‌1، ص: ۳۸)

مسافر(جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام؛ ج‌14، ص: ۲۰۲)

معدن(مصباح الهدى في شرح العروة الوثقى؛ ج‌11، ص: 10-١١)

مِنی نسبت به مواضع مشکوکه(سند العروة الوثقى - كتاب الحج؛ ج‌3، ص:٣١٠-٣١١)

ناصبی و نصرانی(بيان الأصول ؛ ج۸ ؛ ص۲۵۰)

نظر به اجنبیه(نموذج في الفقه الجعفري؛ ص: ۵۵۸-۵۵٩)

نقض در بحث لا تنقض الیقین بالشک و موارد استصحاب(نتائج الأفكار في الأصول ؛ ج‏۶ ؛ ص۲۹۳)

ملاحظه می‌کنید که شبهه صدقیه، دامنه‌ای بسیار وسیع دارد و در انواع مختلف مفاهیم جاری است:

در مکانیّات مانند تردید در صدق شهر بر حاشیه آن، حدّ ترخص، خروج از بلد و ورود به

در مکان‌های خاص مانند عرفات، کعبه، منا، حائر، حرم

در زمانیات مانند صدق غروب، طلوع، روز و شب

در اعداد مانند تردید در صدق سته اشهر بر ماه‌های متفرق

در رنگ‌ها مانند رنگ خون حیض، خون و خونابه

در افعال مانند سجود، جزّ الشعر، مس، دفن، نظر

در اشیاء مانند اناء، تراب، ثوب

در حیوانات مانند طیر،

عناوین و موضوعات شرعی یا حقوقی مانند ایمان، استطاعت، ابتلاء، دین، کر

در کمّیات مانند فاصله مجاز در بین صفوف جماعت، تفرّق بین متبایعین، عدم بعد مفرط در نماز پشت مقام ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام،‌

در کیفیات مانند غلظت دخان و عدم غلظت آن،

و همین‌طور کثرت سفر و کثرت افعال در نماز،  تفرّق مامومین از نماز جماعت، مقدار صدق مدّ‌ در قرائت نماز…

برای مراجعه تفصیلی به موارد فوق، به پیوست شماره ۴ مراجعه فرمایید.

[20] العناوین، ج ١، ص ٢٢٧